قسمت اول: ترومن شو!

امروز بیش از 12 سال از مرگ ژان بودریار، فیلسوف شهیر فرانسوی می‌گذرد و انسان امروز خاورمیانه‌ای شاید بیش‌تر از هروقتی در تاریخ و هرکسی در جهان، فرا واقعیت (Hyperreality) مدنظر بودریار را درک می‌کند. طعنه‌آمیز است که بودریار از فوریه سال 2007 که باراک اوباما، کاندیداتوری خود را در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 ایالات متحده‌ی آمریکا اعلام کرد، کمتر از یک ماه فرصت داشت تا زایش تجسم حاد واقعیت را ببیند. تو گویی، بودریار ققنوسی بود که از شعله‌اش اوباما متولد شد تا اولین رئیس جمهور سیاه‌پوست آمریکا شود و حاد واقعیت برخواست تا تمام پیرامون انسان را دربربگیرد.

حاد واقعیت چیست؟

Hyper-reality اصطلاحی است که بودریار به کار برد. فراواقعیت، فزون‌واقعیت و حاد واقعیت از نمونه ترجمه‌های آن است. (در این میان، نگارنده، فراواقعیت را بیشتر می‌پسندد) حاد واقعیتاز نظر بودریار، نه واقعیت، اما تصویری بسیار مشابه آن است، آن‌قدر مشابه که آن را از واقعیت واقعی‌تر می‌داند، آن‌قدر که هرجا بشیند، در هرنگاه و سلیقه‌ای، جایگاه واقعیت را تسخیر می‌کند. حاد واقعیت، گاه نموده‌ای از تصویر واقعی است، گاه تحریف‌کننده‌ی آن، شاید فقط پاسخ سوالی باشد تا جای خالی واقعیت را پرکند. مهم‌تر از همه، حاد واقعیت ، گاه حتی نسبتی با واقعیت ندارد. مدلول خود حاد واقعیت است و گسترش یافته‌ی مرزهای آن، زاده شده‌ی جهان وانموده‌هاست! حاد واقعیت آن‌قدر جهان را دربرمی‌گیرد، آن‌قدر بازنمایی می‌شود و آن‌قدر به جای واقعیت می‌نشیند که خود زایش‌گر می‌شود. اصالتی از جنس خود می‌یابد. مولد شده و از خود متولد می‌شود.

زندگی در دنیای فراواقعی

دنیایی که بودریار تصویر کرده و در خارج شاهد تجسم و حضور آن است، دنیایی است که به کمک رمزگان و تکنولوژی، به ویژه تکنولوژی رسانه‌ای ساخته و پرداخته شده‌است و حالا خود حاد واقعیت است که تکنولوژی و رسانه را جهت می‌دهد. بودریار، منشأ اصلی خلق حاد واقعیت را رسانه و سلسه رمزها می‌داند. در عین حال، عرصه حضور آن را صرفاً در صفحه و شبکه نمی‌بیند، بلکه همه زندگی را اعم از اقتصاد، سیاست، اجتماع و … متأثر و مملو از فراواقعیت‌ها می‌یابد. امروزه هیچ‌ شناختی، حتی شناخت شهودی، به عنوان ساده‌ترین روش شناخت، تاثیر رسانه‌ها ممکن نیست، چه این‌که ناخودآگاه بشر امروز، از بدو تولد و حتی پیشا تولد او، مدلول رسانه‌هاست. (اصلاً خود این مفهوم ناخودآگاه و باور به آن که برای تعریف مفهوم شهود باید به آن متوسل شویم، مفهومی مولود رسانه‌ نیست؟) ما تمامی اطرافمان را، زیبایی و زشتی، درست و غلط و خوب و بد را تحت تعریف رسانه‌هاست که می‌شناسیم. در تمامی دنیای پیرامون ما، مرز میان امر واقعی و فراواقعی از بین رفته‌است و واقعیت بر طبق رمزها ساخته می‌شوند؛ رمزهایی که در سیاست، در آموزش و پرورش، صنعت، زندان، معماری، کالاهای مصرفی، نظر سنجی‌ها و غیره ساخته می‌شوند. آیا صحیح و غلط، آیا تمامی باورهای جدید، از باورهای انسان‌شناسانه‌ی پایه گرفته از علوم انسانی تا دانش استوار بر علوم تجربی، حقیقتی است که انسان امروز به آن دست یافته یا فراواقعیتی است که رسانه‌ها بازتولید کرده‌اند؟ بزرگ‌ترین تصمیمات سیاسی ما امروز میانه تقابل این باورها شکل می‌گیرد! آیا رأی دادن در انتخابات، ناشی از تبلیغات و سیاست سطح است یا نتیجه سیاست واقعی؟ در این حال، هنر چه معنایی پیدا می‌کند؟ آیا اثری که به خاطر عدم توجه عده‌ای از رسانه‌ها یا توجه عده‌ای دیگر از رسانه‌ها، فاخر می‌نامیم؛ واقعاً فاخر است؟ اصلاً هر تعریفی، از هرموضوعی را چگونه می‌توان بدون دلالت عنصر رسانه، شناخت؟ اصلاً آیا امروزه غذا، فقط غذاست یا با سبک زندگی که حاصل عمل رسانه‌ای است، پیوند خورده است؟

تاثیر رسانه‌ها در بازنمایی حاد واقعیت

در یک چنین جهان رسانه‌ای‌شده‌ای، ما باید کجا واقعیت و حقیقت را جست‌وجو کنیم؟ جهان ما جهانی رسانه‌ای شده است. این بدین معناست که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که رسانه‌ها برای ما تصویر می‌کنند. اگر حادثه‌ای در جهان روی دهد، اما رسانه‌ها آن را منعکس نسازند، گویی آن حادثه اساسا روی نداده است. اگر در گوشه‌ای از جهان ظلمی صورت گرفته یا فرد حقیقت‌جو و حقیقت‌طلبی در مظلومیت تمام قربانی شود و هیچ‌یک از رسانه‌های جمعی این ظلم یا جنایت را منعکس نسازند، گویی یک چنین رویدادی در جهان از اساس صورت نگرفته است؛ و در جهان از این دست حوادث و رویدادها بسیارند. اگر متفکر و صاحب اندیشه‌ای وجود داشته باشد اما هیچ رسانه‌ای وجود این متفکر یا اندیشه‌های وی را منعکس نسازد، گویی یک چنین فردی از اول از مادر زاده نشده است و چنین اندیشه‌هایی از اساس متحقق نشده است.

حتی پدیده‌ای که ما آوانگارد، روشنفکرانه و نوگرایانه می‌دانیم، پدیده‌ای است که رسانه‌ها به آن چنان معنایی داده‌اند. امروز بزرگ‌ترین رسانه‌ها با گرایشات مترقی سوسیال دموکرات، که در انتخابات‌ها، اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها موثرند، متعلق به نهادهای صاحب قدرت است که در جهان وانموده‌ها، اعتراضات و اعتصاب‌ها برای مبارزه با آنان  شکل می‌گیرد. پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های جهان در همان هالیوود سوسیال دموکراتی ساخته می‌شود که وقتی محافظه‌کاران در انتخابات پیروز می‌شوند، به پوپولیسم اعتراض می‌کند. خودشان سلیقه‌ها و تفکرها را ساخته و همه‌گیر می‌کنند و خودشان در مقام منتقد، همان‌هایی را که بیشترین تاثیرگذاری  را بر آن‌ها و بیشترین درآمد را از آن‌ها دارند، کوته‌فکر و مبتذل می‌دانند. از طرف دیگر، رسانه‌های محافظه‌کار نیز جهان متناقضی را می‌سازند، به قوانین مهاجرت معترضند و از مهاجرها بیشترین بهره‌کشی را می‌کنند، دم از ملی‌گرایی می‌زنند و بر شرکت‌های بزرگ چند ملیتی ریاست می‌کنند. سینمای مستقل، در همان رسانه‌های غیر مستقل با شعارهای تبلیغاتی متکی بر استقلال خود تبلیغ می‌کنند. (این حجم از وانمودگی را بودریار مرگ معناها تلقی می‌کند که در  یادداشت دیگری، اختصاصاً به آن خواهم پرداخت.)

حاد واقعیت

واقعیت‌های باز تولید شده

امروز و در جهان پسامدرن، هرچند با گسترش شبکه‌های اجتماعی اخبار به مفهومی دوران مدرن، می‌شناختیم عوض شده است، اما از حیث رفتار، به مولفه‌های خبر در دوران کلاسیک و پیشامدرن شباهت بسیاری دارد. اخبار امروز دوباره (و حتی بیشتر از دوران کلاسیک) فرد به فرد بازنشر می‌شود، اما اولین صدا را همان غول‌های رسانه‌ای دوران مدرن‌اند که بلند می‌کنند و همان رسانه‌هایند که صداهای دل‌خواهشان را طنین می‌دهند.

تعبیر ساده‌تر، در ژورنالیسم و رسانه‌های جمعی هیچ‌گونه حضوری نسبت به حقیقت وجود ندارد. به همین دلیل، ژورنالیسم و رسانه‌های جمعی مدرن چیزی جز ابزاری برای بسط غفلت و عدم حضور نسبت به حقیقت، (باز به تعبیر بودریار ابزاری برای ترویج بی‌معنایی) نیستند. در رسانه‌های جمعی مدرن و ژورنالیسم از حقیقت خبری نیست. «حقیقت» به معنای عام کلمه،  چه به معنای ارسطویی لفظ، یعنی به معنای «گزاره‌های منطبق با واقع» و چه به منزله‌ی ذاتی فهم که آدمی در نسبت با آن و در حضور آن، معنا و مفهوم خویش و جهان خویش را می‌یابد. ما صرفاً فراواقعیت بازتولید شده‌ی رسانه‌ها را مصرف می‌کنیم.

دنیای کپی شده از واقعیت

بودریار تعبیر «رسانه همان پیام» است را برای تحلیل مصرف به کار می‌برد و می‌گوید: در رسانه همه‌چیز در چارچوب الگوی مصرف قرار می‌گیرد. آن‌ها انواعی از نشانه‌ها با پیام‌های متضاد را در برنامه‌های خبری، تفریحی، مستند، گزارش‌ها، فیلم‌ها، مناظرات سیاسی و … به کمک توانمندی‌های فنی رسانهای و به صورت متوالی در کنار هم می‌چینند. ما با رسانه و نشانه‌های آن سر و کار داریم؛ اما معنی و پیامی که از رسانه دریافت می‌کنیم، معنی و پیام آن نشانه‌ها نیست. بمباران اطلاعاتی رسانه‌ها، ما را با طیف گسترده‌ای از مسائل متنوع و امور در واقع مهم مواجه می‌سازد که با آن‌ها بیگانه‌ایم یا برای ما مهم نیستند. آن‌ها با بمباران اطلاعاتی، تمامی اطلاعات را بی‌اهمیت و بی‌معنا می‌کنند و ما را به مصرف‌کنندگانی تبدیل می‌کنند که از مصرف نشانه‌ها لذت می‌بریم.

بودریار عنوان می‌دارد که دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم با یک دنیای کپی شده عوض شده‌است. دنیایی که در آن واقعیت جای خود را به نموده‌های خیالی و صوری داده است.  

“ترومن شو” نمودی از حادوافعیت

فیلم تحسین شده‌ی نمایش ترومن (Truman show) ساخته‌ی پیتر ویر را دیده‌اید؟ تمامی فهم ترومن از واقعیت، همانی است که کارگردان شوی تلوزیونی برای او  ساخته‌ است، هرآنچه که می‌داند، همان‌چیزی است که برایش وانمود کرده‌اند. تمامی عقایدش، تعاریفش و شادی‌ها و رنج‌هایش، ساخته‌ی همان رسانه است.

زندگی بشر امروز بی‌نهایت شبیه زندگی ترومن شده است و به گمانم ما امروز در خاورمیانه، بیشتر از هروقت تناقض‌های این جهان را احساس می‌کنیم. هرکدام ما شبیه ترومن‌هایی شده‌ایم که دنبال گریز است و رسانه‌ها مسیرش را مسدود می‌کنند. همین است که فهم فراواقعیت و شناخت بودریار را اهمیت می‌بخشد.