معرفی کتاب رادیو سکوت

در بخش معرفی کتاب، سعی می‌کنیم با هدف ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی به معرفی ارزشمند‌ترین و شاخص‌ترین آثار ادبیات جهان در حوزه های مختلف بپردازیم. کتابی که در ادامۀ مطلب به معرفی آن خواهیم پرداخت کتابِ “رادیو سکوت” اثر خوشخوان “آلیس آزمن” می باشد که توسط “ثمین نبی پور” ترجمه شده است.

معرفی کوتاه آلیس آزمن 

آلیس آزمن” نویسندۀ جوان و در عین حال کارآزمودۀ انگلیسی است که در 16 اکتبر سال 1994میلادی در کنت به دنیا آمده است.”آزمن” نخستین قرارداد انتشار آثار خود را در سن هفده سالگی به ثبت رسانید و در همان زمان یعنی سال 2014 میلادی نخستین رمان وی به چاپ رسید.رمان های “آلیس آزمن” به دلیل اینکه نمایانگر چهره ای حقیقی و ملموس از زندگی نوجوانان و جوانان هستند و با مسائل امروزی آمیخته شده اند، مورد ستایش و تمجیدهای بسیاری قرار گرفته اند و در نزد اهل کتاب بسیار محبوب اند.

در واقع می توان در مورد”آلیس آزمن” و آثارش می توان گفت که او در تمامی آثارش با لحنی شیوا و مخاطب پسند از دغدغه ها و دلواپس های نسل نوجوان سخن می گوید و تصویری گیرا و شفاف از جهانی ارائه می دهد که در آن فناوری های نوین فرصت برقراری ارتباط و دوستی هایی را نوید می دهد که از تعریف سنتی دوستی فراتر می روند و شاید او را بتوان یکی از پیشگامان امروزی کردن رمان ها و آثار داستانی در سطح جهان باشد.

داستانِ کتاب رادیو سکوت

داستان کتاب “رادیو سکوت” اثرِ “آلیس آزمن” درمورد دختری به نام “فرانسیس ژانویر”است که درگیر سپری کردن سال‌های آخر دبیرستان است و مصرّانه برای تنها هدف خود یعنی قبولی در دانشگاه کمبریج  می کوشد و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.دختری به شدت باهوش و درسخوان که در میان دوستانش به ماشین درس خواندن معروف است. او می خواهد به هر قیمتی شده به این هدف برسد و در این راه اجازه نمی دهد که هیچ کس یا هیچ چیزی و حتی خودِ حقیقی اش مانع او باشند.بالطبع تنها تصوری که دوستان و هم کلاسی هایش از فرانسیس دارند، فرانسیسِ کم حرف مدرسه‌ای است، یعنی دختری که دائماً سرگرم درس خواندن است و مراوده با او حوصله آن‌ها را سر می‌برد. اما درحقیقت او فردی متفاوت از تصورات است که دارای شخصیتی رنگی و بسیار دوست داشتنی است.

“فرانسیس” عاشق مجموعه ای از پادکست های اینترنتی است و دست بر قضا یک روز متوجه می‌شود سازندۀ این پادکست ها پسری است به نام “آلد لَست” که به واسطۀ رفاقتی که در گذشته با خواهرِ آلد داشته است، دورادور او را می‌شناسد. به واسطه این پادکست ها و ماجراهایی که برای آن ها پیش می آید، دوستی عمیقی بین “فرانسیس” و “آلد” شکل می‌گیرد که سرآغاز اتفاقات هیجان انگیزی است.زمانی که “فرانسیس” با “آلد” آشنا می شود، تحولاتی عظیمی در دیدگاه و رفتارش شکل می گیرد.

مصاحبت و دوستی با آلد، فرانسیسِ حقیقی را از بندی که سال ها خود را در آن محبوس می دیده رها می کند و این دختر برای نخستین بار می تواند طعم لذت بخش رفاقت را بچشد و از اینکه خودِ واقعی اش باشد،نترسد و دنبال آن چیزی برود که قلباً دوست دارد. اما در ادامۀ داستان، اتفاقی می افتد که به دوستی میان این دو شخصیت جذاب لطمه می زند. فرانسیس میان فردی که بود و فردی که آرزو دارد بشود، گیر می افتد و  با تغییر نگرش ناگهانی اش آمال و آرزوهایش را در آستانۀ نابودی می بیند.داستانِ کتاب حول این دوستی و اتفاقات مربوط به این پادکست و البته تحصیل این دو نفر شکل می‌گیرد و…

“رادیو سکوت” درباره چیست؟

کتاب “رادیو سکوت” کتابی گیرا، روان و پرماجرایی است. موضوعاتی که در این کتاب به آن ها پرداخته شده است را شاید بتوان در کمتر کتابی یافت و شاید نقطۀ قوت اصلی آن پرداختن به مسائل و دغدغه های نوجوانانی باشد که تقریباً در هیچ جایی آن چنان که باید و شاید به آن ها پرداخته نمی شود. مسائلی از قبیل تاثیر اینترنت و فضای مجازی بر زندگی نوجوان‌ها، روابط و چالش های میان نوجوان‌ها و والدین، دوستی‌ها، دغدغه ها،مسائل تحصیلی و انتخاب مسیری برای رسیدن به اهداف و رویاها و …

شاید ارتباط برقرار کردن با کتاب در ابتدا سخت باشد. چون خواننده در ابتدا با صدای رادیو دیگر زوایای داستان مواجه می‌شود اما هرچه خواننده با روند داستان جلوتر برود آن را شایستۀ مطالعه می یابد خواندن رمان لذت بخش تر می‌شود.

خواندن کتاب”رادیو سکوت” می تواند برای خیلِ عظیمی از کتاب خوان ها و علی الخصوص نوجوانان و جوانان تجربۀ خوشایندی باشد.

تکه هایی از متنِ کتاب “رادیو سکوت”

“تو واقعاً مجبور نیستی کاری رو که دوست نداری انجام بدی.”

“از یک طرف با خودم فکر می کنم این کار واقعاً مهمه، مثلاً خیلی مهمه که نمره های خوب بگیرم و در دانشگاه پذیرفته بشم، اما از طرف دیگه، مغزم این طوریه که چه می دونم، اهمیتی نداره برام.برای همین دارم به نقطه ای می رسم که تا مجبور نباشم هیچ کاری نمی کنم.فقط کارهایی می کنم که مجبور باشم، اما هیچ واسم مهم نیست.”

“هر وقت کاری نمی کردم، احساسم این بود که دارم وقتم را تلف می کنم.”

“اتاق خواب ها پنجره هایی رو به روح آدم ها هستند.”

“خوشم نمی آید بقیۀ آدم ها بیایند به اتاقم، چون می ترسم پرده از یکی از رازهایم بردارند؛مثلاً از نقاشی هایم خبردار شوند، یا تاریخچۀ جست و جوی صفحه های اینترنتی ام را بگردند، یا بفهمند که من هنوز صد در صد با یک خرس عروسکی در تختم می خوابم.”

“بعضی چیزها همیشه باید برای خود آدم بماند.”

“همیشه بهتره که دربارش حرف بزنی.”

“نمی‌دانم چرا این‌قدر تعجب کرده بودم. آدم‌ها سریع‌تر از آنچه من می‌فهمم، زندگی‌شان را از سر می‌گیرند. آدم‌ها در عرض چند روز فراموشت می‌کنند و عکس‌های جدیدی می‌گیرند که در فیس‌بوکشان پُست کنند و پیام‌هایت را دیگر نمی‌خوانند. راهشان را می‌گیرند و می‌روند و تو را پس می‌زنند چون بیشتر از حد خودت، اشتباه کرده‌ای. شاید عادلانه باشد. من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟”

“بخند زد و نگاهش را از من برداشت: «بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم من و تو یک آدم هستیم… اما خیلی اتفاقی قبل از اینکه به دنیا بیاییم دو تیکه شدیم و جدا از هم.» «چرا؟» «چون تو به معنای واقعی کلمه خودِ منی، با این فرق که همه‌ی بدی‌ها و آشغال‌ها از وجودت شسته شده.»”

“بیشترین چیزی که از آن متنفرم حالت دل‌سوزانه و ترحم‌برانگیز آدم‌هاست، وقتی حالم خوش نیست.”