1

10 شعر آلمانی از 10 شاعر بزرگ ادبیات آلمان…!

10 شعر از 10 شاعر آلمانی

شعر آلمان از دوران باستان تا امروز، بازتابی از تحولات فرهنگی، فلسفی و اجتماعی این سرزمین است که از اسطوره‌های ژرمنی تا تجربه‌های مدرن را در بر می‌گیرد. در این مطلب قصد داریم تا 10 شعر از 10 شاعر تاثیرگذار و مهم تاریخ ادبیات آلمان را معرفی کنیم.

شعر آلمانی در قرون‌وسطی با سرودهای حماسی و دینی آغاز شد و در دوره‌های بعد با جنبش‌هایی چون طوفان و طغیان (Sturm und Drang) و رمانتیسم به اوج رسید؛ شاعرانی چون گوته و شیلر با آثاری سرشار از احساس، طبیعت‌گرایی و فلسفه، ادبیات آلمان را جهانی کردند. در قرن نوزدهم، رئالیسم و ناتورالیسم جایگاه شعر را به‌عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی تقویت کردند. قرن بیستم با ظهور اکسپرسیونیسم، شعر را به عرصه‌ای برای بیان بحران‌های درونی، جنگ و هویت بدل ساخت. پس از جنگ جهانی دوم، شعر آلمان به بازاندیشی در معنا، زبان و حافظه تاریخی پرداخت و در دهه‌های اخیر، با ورود مهاجرت، فناوری و چندفرهنگ‌گرایی، به‌سوی فرم‌های نو و صداهای متنوع‌تری حرکت کرده است.

«یوهان ولفگانگ فون گوته»

گوته شاعر آلمانی

«یوهان ولفگانگ فون گوته» (Johann Wolfgang von Goethe) (1749–1832)بزرگ‌ترین شاعر و نویسندهٔ تاریخ آلمان است. اشعار لیریک عاشقانه مثل مجموعهٔ «غرب – شرقی دیوان»، بالادهای دراماتیک و اشعار فلسفی – طبیعت‌گرای او مانند «مرزهای بشریت» یا «پرومتئوس»، هنوز هم مرجع اصلی شعر آلمانی‌ به‌حساب می‌آیند.

یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین شعرهای مجموعهٔ «غرب – شرقی دیوان» (West-östlicher Divan, 1819) گوته، شعر زیر است که به نام «برگ جینکو بیلوبا» (به آلمانی: Ginkgo biloba) معروف است. این شعر به‌خاطر سادگی، زیبایی و عمق عاشقانه – فلسفی‌اش در سراسر جهان شناخته شده است و گوته آن را در سال 1815 پس از دیدن برگ درخت جینکو بیلوبا (که از شرق آسیا به اروپا آورده شده بود) سرود و در دیوان قرار داد.

برگ جینکو بیلوبا

این برگ درخت که از مشرق

به باغ من اینجا آورده شده

راز نهانی به ما می‌نماید

که دانایان را شادمان و خرسند می‌کند

آیا یک موجود زنده است

که در خویشتن دو پاره شده؟

یا دو تا هستند که همدیگر را برگزیده‌اند

تا به‌عنوان یکی شناخته شوند؟

برای پاسخ به چنین پرسشی

شاید معنای درست را یافته‌ام:

آیا از سرودهای من احساس نمی‌کنی

که من یکی‌ام و دوگانه؟

ترجمهٔ فارسی (از شجاع‌الدین شفا)

«فریدریش شیلر»

«فریدریش شیلر» (Friedrich Schiller) شاعر آلمانی

«فریدریش شیلر» (Friedrich Schiller) (1759–1805) هم‌دوره و دوست گوته، شاعر ایدئالیسم آلمانی است. بالادهای حماسی – فلسفی‌اش مانند «زنگ»، «دستکش»، «ایبیکوس‌های جرثقیل» و اشعار آزادی‌خواهانه‌اش مثل «سرود شادی» (که بعداً سرود اتحادیهٔ اروپا شد) او را جاودانه کرد. شیلر در دههٔ 1970 میلادی (به‌ویژه سال‌های 1797-1800 که «سال بالاد» نامیده می‌شود) مجموعه‌ای از بالادهای بلند روایی نوشت که هم داستان‌سرایی حماسی و دراماتیک دارند، هم پرسش‌های عمیق فلسفی، اخلاقی و متافیزیکی را مطرح می‌کنند.

یکی از مشهورترین و نسبتاً کوتاه این بالادها که در سراسر جهان شناخته شده است. بالاد Die Bürgschaft (به فارسی: «گروگان» یا «ضامن») است. یک بالاد ۱۲۸ سطری (نسبت به بقیهٔ بالادهای شیلر کوتاه‌تر محسوب می‌شود) که داستان دوستی وفادارانه، اعتماد و عدالت را روایت می‌کند. شیلر آن را در سال 1798 سرود و به‌سرعت به یکی از نمادهای ادبیات انسانی و اخلاقی آلمان تبدیل شد.

گروگان

به‌سوی دیونیسوس، ستمگر سیراکوز

موئروس خنجر کشیده روان بود

تا بکشدش به کینهٔ کهنه و دیرین

در راه گرفتندش و بستند و بردند

پیش ستمگر، و او بی‌درنگ فرمان داد

که به دارش کشند، به صلیبش زنند

موئروس گفت: «سه روز به من مهلت ده

تا ببرم خواهرم را به خانهٔ شوهر

من بازمی‌گردم، به گروگان بگیر

هر که خواهی ز دوستانم، و اگر

نرسیدم به‌موقع، بکش آن بی‌گناه

و سپس مرا هم به کیفر رسان»

ستمگر خندید و گفت: «باش، سه روز

گروگانت دوست تو دامون بماند

اگر تو نرسی، او به دار آویخته شود

و تو آزاد باشی، بروی به کار خویش»

دامون گفت: «باش، من گروگانم، بکش

اگر او بازنگشت، مرا به‌جای او بکش»

سومین روز به نیمه رسید و هنوز

موئروس نرسیده بود از راه دراز

مردم گرد آمدند، تماشاکنان

که ببینند چگونه به دار آویخته شود

دامون، و ستمگر بر تخت نشست

و لبخند زد و منتظر ماند و نشست

در آن لحظه موئروس رسید، تشنه و خسته

از راهی که سیلش بسته بود، از کوهی که راهش بسته بود

از دزدان که به کمینش نشسته بودند

گفت: «ببین، آمدم، مرا بکش، دوست من بی‌گناه است»

دامون به گردنش افتاد و گریست

و دیونیسوس، ستمگر، از شگفتی بگریست

گفت: «شما دو تن مرا شرمنده کردید

سه‌تایی دوست باشیم، سوگند به خدایان

دوستی شما بزرگ‌تر از قدرت من است

من هم می‌خواهم سومین دوست شما باشم!»

(ترجمهٔ م. ا. به‌آذین، منتشرشده در مجموعهٔ «بالادهای شیلر»، انتشارات امیرکبیر)

«فریدریش هولدرلین»

«فریدریش شیلر» (Friedrich Hölderlin) شاعر بزرگ آلمان

«فریدریش هولدرین» (Friedrich Hölderlin) (1770–1843) یکی از عمیق‌ترین شاعران آلمانی است. سرودهای بلند می‌تابی (Hyperion-ähnlich) و اودهای یونانی – آلمانی‌اش مانند «پاتموس»، «نان و شراب»، او را به قلهٔ شعر رمانتیک و مدرنیتهٔ آلمانی رساند. تأثیرگذاری هولدرلین بر اشخاصی مانند هایدگر، ریلکه و سلان انکارناپذیر است.

یکی از جاودانه‌ترین شعرهای فریدریش هولدرلین که در همهٔ جهان به‌عنوان اوج شعر رمانتیک – متافیزیکی آلمان شناخته می‌شود، شعر Hälfte des Lebens (نیمهٔ زندگی) است. این شعر در حدود سال 1803–1804، در آستانهٔ فروپاشی روانی شاعر، سروده‌شده است.این شعر فقط ۱۴ سطر (دو بند ۷ سطری) دارد، اما به دلیل زیبایی حیرت‌انگیز، تضاد دردناک و پیش‌بینی مرگ در اوج زندگی، یکی از ماندگارترین شعرهای کل ادبیات آلمانی است.

نیمهٔ زندگی

با گلابی‌های زرد آویخته است

و پر از رزهای وحشی

سرزمین در دریاچه،

ای قوهای مهربان،

و مست از بوسه‌ها

سر فرومی‌برید

در آب مقدس و هوشیار.

وای بر من، زمستان که بیاید

گل‌ها را از کجا بیاورم،

و تابش خورشید را،

و سایهٔ زمین را؟

دیوارها بی‌زبان و سرد ایستاده‌اند،

در باد پرچم‌ها به هم می‌خورند و صدا می‌دهند.

(ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی – منتشرشده در کتاب مجموعهٔ «شعر رمانتیک آلمان»، انتشارات سخن)

«هاینریش هاینه»

شعر طنز آلمان و «هاینریش هاینه» (Heinrich Heine)

«هاینریش هاینه» (Heinrich Heine) (1797–1856) نابغهٔ طنز تلخ، عشق و سیاست در شعر آلمان است. «کتاب ترانه‌ها» (Buch der Lieder) یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های لیریک رمانتیک اوست. شعرهایی مانند «لورلی» و «دو گارد گرانادیر»، هم عاشقانه‌اند هم سیاسی و هم پیشرو در مدرنیسم.

یکی از جاودانه‌ترین شعرهای هاینریش هاینه که در سراسر جهان شناخته شده و بارها به صدها زبان ترجمه شده است، شعر Die Lorelei (سروده‌شده در سال 1824، جزو مجموعهٔ «کتاب ترانه‌ها») است. این شعر به‌قدری معروف است که «لورلی» را به نماد شعر رمانتیک آلمانی و حتی به یک مکان توریستی واقعی در رود راین تبدیل کرده.

لورلی

نمی‌دانم چه معنایی دارد

این که چنین غمگینم

افسانه‌ای از روزگاران کهن

از ذهنم بیرون نمی‌رود

هوا خنکه و تاریک می‌شه

راین آروم جریان داره

قلهٔ کوه می‌درخشه

زیر نور خورشید غروب

زیباترین دختر اون بالاست

به شگفت‌انگیزی نشسته

جواهرات طلاییش می‌درخشه

موهای طلاییش رو شانه می‌زنه

با شانهٔ طلایی شانه می‌زنه

و در همان حال آواز می‌خونه

آوازی که نیرویی شگفت و

مهیب داره

قایقران توی قایق کوچیکش

از غم وحشی‌گیری گرفتار می‌شه

به صخره‌ها نگاه نمی‌کنه

فقط به بالا، به او نگاه می‌کنه

فکر می‌کنم موج‌ها بالاخره

قایقران و قایق رو می‌بلعن

و این کار رو لورلی

با آوازش کرده

(ترجمهٔ احمد شاملو – منتشرشده در مجموعهٔ «ترجمه‌های سروده‌های هاینریش هاینه»، انتشارات مروارید)

«راینر ماریا ریلکه»

Rainer Maria Rilke شاعر آلمانی

«راینر ماریا ریلکه» (Rainer Maria Rilke) (1875–1926) مهم‌ترین شاعر آلمانی‌زبان قرن بیستم است. «سونات‌های اورفئوس»، «دونو الیژی‌ها»، «کتاب ساعت‌ها» و «یادداشت‌های مالته لاوریدس بریگه» او را به اوج شعر متافیزیکی – هنری رساند. زبان شعرهای او بسیار موسیقیایی و درون‌گرایانه است.

یکی از تأثیرگذارترین شعرهای تمام عمر ریلکه که در سراسر جهان به‌عنوان نماد شعر او شناخته می‌شود، شعر Der Panther (سروده‌شده در سال 1902 در پاریس، پس از دیدن پلنگ باغ‌وحش ژاردن دُ پلانت) است. این شعر سه کواترن (۱۲ سطر) دارد و احتمالاً پرترجمه‌ترین شعر ریلکه در همهٔ زبان‌هاست.

پلنگ

نگاه او از گذشتنِ میله‌ها

این‌قدر خسته شده که دیگر چیزی را در بر نمی‌گیرد

انگار هزار میله هست

و پشت هزار میله هیچ دنیایی نیست

راه رفتن نرم و چالاکِ گام‌های نیرومندش

که در کوچک‌ترین دایره می‌چرخد

مانند رقص نیرویی است گرد یک مرکز

که در آن اراده‌ای بزرگ، کرخت ایستاده است

تنها گاهی پردهٔ مردمک

بی‌صدا کنار می‌رود – آنگاه تصویری داخل می‌شود

از سکوت کشیدهٔ اندام‌ها می‌گذرد

و در دل می‌میرد

(ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی، منتشرشده در کتاب «باغ آینه» انتشارات توس)

«گئورگ تراکل»

«گئورگ تراکل» (Georg Trakl) شاعر اکسپرسیونیست اتریشی آلمانی

«گئورگ تراکل» (Georg Trakl) (1887–1914) شاعر اکسپرسیونیست اتریشی – آلمانی است. جهان شعرهای او، تاریک، آخرالزمانی و رنگارنگ است. مجموعهٔ «سباستیان در خواب» و اشعار جنگ جهانی اول او از زیباترین و دردناک‌ترین شعرهای قرن بیستم آلمانی‌ به شمار می‌رود.

یکی از مهم‌ترین شعرهای «گئورگ تراکل» که در همهٔ جهان به‌عنوان امضای شاعرانهٔ او شناخته می‌شود، شعر  Grodek (سروده‌شده در پاییز 1914، چند هفته قبل از خودکشی او در جنگ جهانی اول) است. این شعر، آخرین شعر کامل او و یکی از تأثیرگذارترین شعرهای ضدجنگ قرن بیستم است.

گرودک

شب‌هنگام، جنگل‌های پاییزی طنین می‌اندازند

از سلاح‌های مرگبار، دشت‌های زرین

و دریاچه‌های آبی، که خورشید

تیره‌تر بر فرازشان می‌غلتد؛ شب در بر می‌گیرد

جنگجویان در حال مرگ را، نالهٔ وحشی

دهان‌های شکستهٔ آنان را.

اما آرام در بیدزار

ابرهای سرخ جمع می‌شوند که خدای خشمگین در آن ساکن است،

خون ریخته‌شده، خنکی ماه؛

همهٔ راه‌ها به پوسیدن سیاه ختم می‌شوند.

زیر شاخه‌های طلایی شب و ستارگان

سایهٔ خواهر در بیشهٔ خاموش می‌لرزد،

تا ارواح قهرمانان را، سرهای خون‌آلود را سلام گوید؛

و نی‌زار آرام زمزمه می‌کند فلوت‌های تیرهٔ پاییز را.

ای اندوه مغرورتر! ای محراب‌های برنزی

امروز درد عظیمی شعلهٔ داغ روح را تغذیه می‌کند،

نسل‌های نازاده را.

(ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی، منتشرشده در مجموعهٔ «شعر معاصر جهان»، انتشارات سخن)

«گوتفرید بن»

«گوتفرید بن» (Gottfried Benn) شعر آلمان

«گوتفرید بن» (Gottfried Benn) (1886–1956) شاعر سرشناس اکسپرسیونیست و نیهیلیست آلمان است. اشعار اولیه‌اش مانند «مورگ» و«مردان زیبا»، بسیار جسورانه و ضد بورژوایی‌اند؛ اگرچه بعدها به سمت فرمالیسم مطلق رفت. تأثیر گوتفرید بن، بر شعر پساجنگ آلمان بسیار زیاد است.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین شعرهای او که تقریباً به‌عنوان «امضای» او در تاریخ ادبیات قرن بیستم شناخته می‌شود، شعر Schöne Jugend (سروده‌شده در 1913، جزو چرخهٔ معروف «مورگ» / Morgue) است. این شعر فقط ۸ سطر دارد، اما به دلیل خشونت زیبایی‌شناختی و نیهیلیسم مطلقش، در سراسر جهان شهرت دارد.

جوانی زیبا

دهان تنها پر از بزاق شد.

لانه‌ای از موش‌های جوان زیر شکمش بود.

تنبل بود و مرد، و آن‌ها او را خوردند.

اما فقط گوشت را. جگر فاسد بود.

دهان‌ها پر شد و چاق شدند.

استخوان کوچکی از مقعدش افتاد.

اما مادر موش‌ها زنی زیبا بود

و سینه‌های زیبایی داشت.

(ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی، منتشرشده در کتاب «آینه در آینه» انتشارات توس)

«برتولت برشت»

«برتولت برشت» (Bertolt Brecht) شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی

«برتولت برشت» (Bertolt Brecht) (1898–1956) بیشتر به‌عنوان نمایشنامه‌نویس شناخته می‌شود؛ اما برخی از اشعارش از مهم‌ترین شعرهای سیاسی – اجتماعی قرن بیستم‌اند. آثاری مانند «سوئیت‌های خانگی» و «شعرهای تبعید»، تأثیر عظیمی بر شعر اعتراضی جهان گذاشتند.

یکی از مشهورترین و پرنقل‌ترین شعرهای برتولت برشت که در سراسر جهان به نماد شعر سیاسی قرن بیستم تبدیل شده است، شعر An die Nachgeborenen (بخش پایانی و معروف آن) است. سروده‌شده در سال 1939 در تبعید، در دانمارک. این یک شعر بلند است؛ اما ۹ سطر آخر آن چنان مستقل، تلخ و جاودانه شده که تقریباً همیشه به‌عنوان یک شعر کوتاه و جداگانه نقل می‌شود. این شعر در همهٔ زبان‌ها با عنوان «واقعاً من در زمان‌های تاریک زندگی می‌کنم» شناخته می‌شود.

چه زمانه‌ای است این

که حرف زدن درباره درختان تقریباً جرم است

چون به معنای سکوت دربارهٔ این همه جنایت است!

آن که آرام از خیابان می‌گذرد

دیگر برای دوستانش که در تنگنایند

قابل‌دسترسی نیست؟

واقعاً من در زمانه‌های تاریک زندگی می‌کنم!

سخن بی‌دغدغه احمقانه است. پیشانی صاف

نشانهٔ بی‌حسی است. آن که می‌خندد

هنوز خبر وحشتناک را

نشنیده است.

(ترجمهٔ احمد شاملو – اولین‌بار در مجلهٔ «خوشه» و سپس در مجموعهٔ «شعرهای برگزیدهٔ برتولت برشت»، انتشارات مروارید و نگاه)

«پل سلان»

«پل سلان» (Paul Celan) شعر آلمان و شاعر برجسته آلمانی

از «پل سلان» (Paul Celan) (1920–1970) به‌عنوان بزرگ‌ترین شاعر آلمانی‌زبان پس از هولوکاست یاد می‌شود. «فوگ مرگ» (Todesfuge) بدون شک، معروف‌ترین شعر قرن بیستم آلمانی است. زبان او فشرده، چندلایه و پر از پارادوکس است؛ شعرش مبارزه با زبان آلمانی پس از آشویتس بود.

یکی از مهم‌ترین شعرهای تمام قرن بیستم آلمانی‌زبان که تقریباً به‌عنوان «شعر قرن» شناخته می‌شود، شعر Todesfuge (فوگ مرگ – سروده‌شده در 1944–1945، منتشرشده در 1948) است. هرچند شعر ۳۶ سطر دارد؛ اما به دلیل فشردگی، تکرار موسیقایی و تأثیر عظیمش، همیشه در دستهٔ «کوتاه و جاودانه» قرار می‌گیرد و در همهٔ زبان‌های دنیا با عنوان «فوگ مرگ» شناخته می‌شود.

فوگ مرگ

شیر سیاه سپیده‌دمان، شب‌ها می‌نوشیمش 

ظهرها می‌نوشیمش و بامدادها، شب‌ها می‌نوشیمش 

می‌نوشیم و می‌نوشیم 

گوری در هوا می‌کنیم که در آن تنگ نمی‌خوابند 

مردی در خانه زندگی می‌کند با مارها بازی می‌کند و می‌نویسد 

می‌نویسد وقتی تاریک می‌شود به‌سوی آلمان، ای موی زرین تو مارگارت 

ای موی خاکستری تو شولامیت، گوری در هوا می‌کنیم که در آن تنگ نمی‌خوابندمی‌گوید

تاریک‌تر بنوازید ویولن‌ها، سپس به‌صورت دود به آسمان می‌روید 

آنگاه گوری خواهید داشت در ابرها که در آن تنگ نمی‌خوابند

شیر سیاه سپیده‌دمان، تو را شب‌ها می‌نوشیم 

تو را بامداد می‌نوشیم و ظهرها، تو را شب‌ها می‌نوشیم 

می‌نوشیم و می‌نوشیم 

مردی در خانه زندگی می‌کند، ای موی زرین تو مارگارت 

ای موی خاکستری تو شولامیت، با مارها بازی می‌کند 

می‌گوید شیرین‌تر مرگ را بنوازید، مرگ است استاد از آلمان 

می‌گوید تاریک‌تر ویولن‌ها را بکشید، سپس به‌صورت دود به آسمان می‌روید 

آنگاه گوری خواهید داشت در ابرها، که در آن تنگ نمی‌خوابند 

مرگ است استاد از آلمان 

ای موی زرین تو مارگارت 

ای موی خاکستری تو شولامیت

(ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی – منتشرشده در کتاب «آینه در آینه» انتشارات توس)

«هانس ماگنوس انتسنسبرگر»

«هانس ماگنوس انتسنسبرگر» (Hans Magnus Enzensberger) شاعر معاصر آلمان

«هانس ماگنوس انتسنسبرگر» (Hans Magnus Enzensberger) (1929–2024) شاعر، مقاله‌نویس و روشنفکر بزرگ معاصر آلمان است. اشعارش مانند «دفاع از گرگ‌ها» و «موزهٔ وحشت‌های مدرن»، ترکیبی از طنز گزنده، دقت سیاسی و فرم‌گرایی هوشمندانه‌اند است. هنوز هم از مهم‌ترین صداهای شعری آلمان است.

یکی از شاخص‌ترین شعرهای هانس ماگنوس انتسنسبرگر که در همهٔ زبان‌ها به‌عنوان «کارت ویزیت» او شناخته می‌شود، شعر «schaum» (سروده‌شده در 1957، جزو مجموعهٔ «دفاع از گرگ‌ها» – verteidigung der wölfe) است. این شعر با فقط ۸ سطر، طنز تلخ، دقت سیاسی و فرم فوق‌العاده‌ زبان انتسنسبرگر را به تصویر می‌کشد.

این شعر هشت‌سطری کوچک، یکی از تیزترین و ماندگارترین نقدهای قرن بیستم به ایدئولوژی و تبلیغات است و هنوز هم در همهٔ دنیا روی پوسترها، دیوارنوشته‌ها و کتاب‌های درسی نقل می‌شود.

کف

حقیقت

همه‌جا هست

حقیقت

در وسط است

حقیقت

یک خط باریک است

حقیقت

کف است

(ترجمهٔ علی عبداللهی –کتاب «دفاع از گرگ‌ها و شعرهای دیگر»، نشر افق، ۱۳۸۸)

مطالب بیشتر بخون…

برچسب‌ها:,

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. مسلم گفت:

    بسیار عالی😍

مشاهده بیشتر