«شکار» یک درام روانشناختی تکاندهنده است که به موضوع حساس و مخرب اتهام دروغین و پیامدهای اجتماعی آن میپردازد. فیلم The Hunt 2012 به کارگردانی «توماس وینتربرگ» باظرافت، چگونگی فروپاشی زندگی یک فرد بیگناه، زیر بار سنگین قضاوت عمومی و هیستری جمعی را به تصویر میکشد. این فیلم مخاطب را به چالشی عمیق در مورد حقیقت، اعتماد و قدرت شایعه دعوت میکند. در ادامه به نقد و بررسی فیلم شکار (The Hunt 2012) خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید.
نقد و بررسی فیلم شکار (The Hunt 2012)
قربانی شدن، مرتبهای از زیبایی است و شکار طبیعت آن. ترسیم شکوهمندی از شکار یا قربانی شدن به دست اسلحهای که فقط مردها حق استفاده از آن را دارند. هر پسربچهای روزی مرد میشود؛ اما فاصلهٔ زیادی بین دنیای کودکان و آدمبزرگها هست. خطقرمزهای زیادی که نباید پا روی آن گذاشت. شاید ترسی کودکانه مانع آن شود؛ اما دنیای وحشی آدمبزرگها، راه مقابله با ترس را نمیداند.
در جایی از فیلم، لوکاس قربانی داستان دروغین، سراغ شکار گوزنها میرود. آرام در میان زردی برگهای پاییز کمین میکند و آمادهٔ شکار زیبایی میشود. خیرهشدن به چشمهای گوزنی که چند نفس تا مرگ فاصله دارد، شبیه به خیرهشدن به صلیب شکستهای است که همدم آخرین نفسهای مسیح است. هر دو قربانیاند. گوزن مصلوب زیبایی است و مسیح، قربانی رنجش. وینتربرگ در مصاحبه با نشریه IndieWire در مورد فیلم شکار گفت:
این فیلم درباره این است که چقدر سریع یک جامعه میتواند متلاشی شود و چطور یک دروغ حتی کوچک، میتواند به یک حقیقت غیرقابل کنترل تبدیل شود. این همان وحشت غریزی است که من میخواستم نشان دهم.

خلاصه داستان فیلم (The Hunt 2012)
فیلم شکار روایت زندگی معلمی است که بهتنهایی زندگی میکند. او در حال تلاش برای بهدستآوردن حق حضانت فرزندش است. زمانی که در این راه به موفقیت نزدیک شده وعشق تازهای یافته، ناگهان زندگیاش به طرز وحشتناکی با یک دروغ از هم میپاشد.
«لوکاس» با بازی درخشان «مدس میکلسن»، یک معلم مهدکودک دوستداشتنی است و همین مساله، پذیرش دروغ را سختتر میکند. لوکاس پس از طلاق، تلاش میکند زندگی جدیدی را آغاز کند؛ اما یک دروغ ساده و بچگانه از سوی یکی از دانشآموزانش، او را در گرداب اتهام سوءاستفاده جنسی از کودکان گرفتار میکند. این اتهام، جامعه کوچک و دوستان نزدیک لوکاس را به یکباره علیه او میشوراند.
جوایز و افتخارات
- جوایز اسکار ۸۶ام – جایزه اسکار
- نامزد بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان (دانمارک)
- ۷۱مین مراسم گلدن گلوب – جایزه گلدن گلوب
- نامزد بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان (دانمارک)
- جشنواره فیلم کن ۲۰۱۲ – جشنواره فیلم کن
- بهترین بازیگر مرد به مدس مایکلسن
- Prize of the Ecumenical Jury به توماس وینتربرگ
- Vulcan Award به Charlotte Bruus Christensen
- نامزد نخل طلا به توماس وینتربرگ
- ۲۵مین جوایز فیلم اروپا – جوایز فیلم اروپا
- بهترین فیلمنامه به توماس وینتربرگ و Tobias Lindholm
- نامزد بهترین فیلم به توماس وینتربرگ
- نامزد بهترین کارگردان به توماس وینتربرگ
- نامزد بهترین بازیگر مرد به مدس مایکلسن

درگیر یک تعلیق بزرگ
شاید نگارش دهها صفحه در نقد فیلم شکار (The Hunt 2012) کوتاه باشد و حرفهای ناگفتهٔ زیادی را باقی بگذارد. فیلم شکار یکی از موفقترین فیلمهای توماس وینتربرگ است. این فیلم هم نامزد دریافت جایزهٔ نخل طلایی کن سال 2012 شده و هم نامزد دریافت جایزهٔ بهترین فیلم خارجی زبان اسکار. هر چند که در نهایت موفق به دریافت هیچ یک از این جوایز نشد؛ اما این چیزی از ارزشهای فیلم کم نمیکند.
فیلم The Hunt 2012 یک داستان یک خطی ساده دارد. معلم مدرسهای در پی صحبتهای عجیب یکی از شاگردانش به آزار و اذیت جنسی کودکان متهم میشود. نگاه هوشمندانهٔ وینتربرگ به این سناریو، مخاطب را غافلگیر میکند. شاید با شنیدن این داستان یک خطی ساده به دنبال این باشید که در تمام طول فیلم، درگیر یک تعلیق بزرگ باشید که آیا معلم واقعاً این کار را کرده است یا نه؟
وینتربرگ در همان ابتدا از مخاطب سبقت میگیرد. در پلانهای آغازین این فیلم بهخوبی شخصیت معلم را باز میکند. رابطهاش با دانشآموزی که به او تهمت زده (که از قضا دختر صمیمیترین دوستش است) را نمایان میکند. هر مخاطبی بهراحتی میتواند بفهمد که از لوکاس (معلم) هیچوقت چنین رفتاری سر نمیزند. اما تعلیق بزرگتری که مخاطب را هر لحظه آزار میدهد، این است که آیا بالاخره بیگناهی لوکاس ثابت خواهد شد؟
قضاوتکردن کار بسیار سادهای است
توماس وینتربرگ در فیلم شکار، مخاطب را با یک چالش بزرگ روبرو میکند. قضاوتکردن برای هر آدمی کار بسیار سادهای است؛ اما آیا این قضاوت میتواند درست باشد؟ آیا وقتی که بهراحتی اعمال و شخصیت آدمی را مورد قضاوت قرار میدهیم، به عواقبی که برای آن شخص رقم میزنیم آگاهی داریم؟ این پرسش بزرگ، یکی از دهها پرسش اساس فیلم شکار است.

وینتربرگ با هوشمندی تمام، لوکاس (شخصیت اصلی فیلم) را به مخاطب معرفی میکند. در پلانهایی که به جز لوکاس و کلارا (دانشآموز) تنها مخاطبان فیلم، شاهد اتفاقاتی است که واقعاً رقم میخورد. حالا وقتی که لوکاس اثیر اتفاقات و تهمتهای ناروایی میشود، هر مخاطبی آرزو میکند که کاش میتوانست بهعنوان یک شاهد عینی، دست روی کتاب مقدس بگذارد و به بیگناهی لوکاس شهادت دهد. درعینحال، مخاطب به فکر فرومیرود که در دادگاه زندگی (که بهراحتی هر روز هزاران نفر را بدون داشتن هیچ ادله محکمی قضاوت میکند)، چه نقشی ایفا میکند.
در نقد فیلم شکار (The Hunt 2012) با نگاهی روانکاوانه، تأثیرات رفتارهای جنسی بر روی کودکان و بلوغ جنسی موردتوجه قرار میگیرد. لوکاس مردی است که از همسرش جدا شده است، اما او آداب عشقورزیدن به همنوع خود را بهخوبی بلد است. لوکاس در میان تمامی اهالی شهر خوابزده که تنها درگیر مسائل پیش پا افتادهای زندگیاند، محبتکردن را بلد است. شاید دلیل اصلی اتهام بیاساسی که به او زده میشود رابطهٔ خوب او با کلارا است. کلارا دختر باهوشی است که با تمامی شاگردان کلاسش فرق میکند.
تفاوت دنیای آدمبزرگها و دنیای بدون خط و مرز کودکان
لوکاس بهواسطهٔ نزدیکیاش با خانوادهٔ کلارا که پدرش بهترین دوست اوست، از چندوچون وضعیت زندگی او خبر دارد. او بهخوبی میداند که درگیریهای صمیمیترین دوستش با همسرش، باعث شده کلارا نتواند با خانوادهٔ خود ارتباط خوبی داشته باشد و منزوی شده است. او عاشقانه کلارا را دوست دارد و مثل فرزند خودش، سعی دارد تا به او محبت کند. همین مسئله باعث پیشروی ذهنی کودکانهٔ کلارا میشود. درست وقتی که کلارا میخواهد لوکاس را ببوسد، همه چیز به هم گره میخورد.
وینتربرگ از طرفی بهخوبی تفاوت دنیای آدمبزرگها و قوانین حاکم بر آن را از دنیای بدون خط و مرز کودکان تفکیک میکند. بهراستی که این دنیاها با هم تفاوتهای فراوانی دارند. اما برخی از تعاریف غلط که همهوهمه وابسته به بزرگترهاست، هم دنیای کودکان را بههمریخته و هم آدمها بالغ و بهاصطلاح فهمیده را روبهزوال و نابودی میکشاند. یک تعریف ساده که دروغ نقشی در دنیای کودکان ندارد، میتواند باعث نابودی زندگی آدمهای بسیاری شود.

اینجا با جهان سینمایی توماس وینتربرگ آشنا شو…
مسائل مهمتری از جمله توجه به کودکان و بحث آموزش، از دیگر نکات مهمی است که وینتربرگ در فیلم شکار به آنها توجه بسیاری دارد. او با نگاهی هنرمندانه در خلق یک پلان که دو بار در فیلم تکرار میشود، فاصلهٔ بین این دو دنیا و وظیفهای که به دوش بزرگترهاست را از نگاه خود بیان میکند. جایی که لوکاس با تعریف یک بازی کودکانه به کلارا میگوید: «کلی خط هست که نباید پا روشون بذاری». آن هم درست وقتی که کلارا راه خانهشان را گمکرده و به همراه سگش سر از خانهٔ لوکاس در میآورد و لوکاس او را تا خانه خودشان همراهی میکند و راه خانه را به او یاد میدهد.
موجسواری طعمهٔ شکار
از دیگر نکاتی که در نقد فیلم The Hunt 2012 باید به آن توجه داشت، مسئلهٔ مهمی است که وینتربرگ بهخوبی توانسته در سناریوی خود آن را مطرح کند و آن هم موجسواری است. اصطلاح موجسواری برای مواقعی به کار میرود که افراد زیادی در یک جامعه، تحتتأثیر یک اتفاق بهصورت ناآگاهانه با یکدیگر همراه شده و شاید از دل یک مسئلهٔ کوچک و بیاهمیت، یک فاجعه را رقم بزنند. موج گناهکار بودن لوکاس زمانی آغاز میشود که مدیر مدرسه نمیتواند جواب درستی برای سؤالات کودکانهٔ کلارا بیابد و بهخاطر فاصلهگذاری غلط تعریف شده برای درک مسائل جنسی برای کودکان، یک صحبت ساده و بچه گونه کلارا را تا سرحد یک فاجعهٔ غمانگیز پیش میبرد.
با ورود پلیس به مدرسه، تشنجها بالا میگیرد و پلیس با سؤال و جوابهای احمقانه که از سوی کلارا بیجواب میماند، نتیجهگیری غلطی میکند. مدیر مدرسه به این تشنجها دامن میزند و در جلسهٔ انجمن اولیا، این برداشتهای غلط را به خانوادهٔ دانشآموزان القا میکند و حالا که موج احمقانهای ساخته شده، همه روی این موجسوار شده و از حرفهای بچههایشان استنباطهای غلطی میکنند و اتهامات بیشتری را متوجه لوکاس میکنند. حالا این موج هم لوکاس را ویران میکند و هم بهترین معلم مدرسه که با همهٔ دانشآموزان رابطهٔ خوبی دارد را از کار بیکار میکند. امری که در نتیجهٔ آن، آموزش زندگی و عشقورزیدن و محبتکردن به بچهها ناکام میماند و تمام موجسواران را در دریای ناآگاهی غرق میکند.

جمع دوستانهٔ شکارچیان موروثی
پیشازاین و در ابتدای این مبحث عنوان کردم که شاید نگارش دهها صحه در نقد شکار، کوتاهی باشد و باز هم ناگفتههای زیادی میماند. ازاینرو که مجال پرداخت به جزئیات فراوان از جمله رابطهٔ لوکاس با مستخدم جدید مدرسه، رابطهٔ لوکاس با فنی سگش، رابطهٔ لوکاس با پسرش مارکوس و… نیست، تنها به ذکر یک نکتهٔ دیگر در نقد فیلم شکار (The Hunt 2012) بسنده میکنم و آن هم انتخاب هوشمندانهٔ نام فیلم است. شکار به تعبیری یک نگرش جنسی را به میان میآورد. در واقع این تعبیر شاعرانه پیشازاین نیز در شعرها و داستانهای فراوانی به کار برده شده است.
به تعبیری دیگر، شکارچی قصد میکند که طعمهاش را به چنگ بیاورد و این امر بهمثابه یک عمل جنسی تعریف میشود. علاوه بر استفاده از این تعبیر، شکار در سناریوی فیلم The Hunt 2012 نقش مهمی دارد. لوکاس و دوستانش شکارچیان ماهری هستند که در اطراف جنگلهای محل سکونتشان به شکار گوزن میپردازند و در دورهمیهایشان با لذت فراوان گوشت طعمه را کباب میکنند. علاوه بر این سنتی تعریف شده برای جمع دوستانهٔ آنها تعریف شده است که مرتبط با شکار است.
هر یک از آنها برای گذار از مرحلهٔ کودکی و نوجوانی به سن بزرگسالی، اسلحهای را از طرف پدرشان دریافت میکنند و این هدیهٔ تولد هجدهسالگی آنهاست و بدین ترتیب، آنها با ورود به دنیای آدمبزرگها مجوز حمل اسلحه و شکار را دریافت میکنند. در دقایق پالانی فیلم، وقتی که مارکوس (پسر لوکاس) از پدرش اسلحه را کادو میگیرد، انتخاب هوشمندانه و زیبای اسم فیلم بهعنوان «شکار» معنای کاملتری مییابد.
کلام پایانی
در پایان نقد فیلم «شکار» باید گفت، فیلم The Hunt 2012 یک اثر قدرتمند و بیرحمانه است که به کاوش در آسیبپذیری فرد در برابر نیروی کور جامعه میپردازد. این فیلم نه تنها تماشاگر را به همدردی عمیق با شخصیت اصلی وامیدارد، بلکه سؤالات دشواری را درباره اعتماد، قضاوت و مسئولیتهای اجتماعی ما مطرح میکند. این یک ساعت و نیم اضطراب مداوم است که به طور مؤثر، قدرت تخریب یک دروغ و ضعف نهادهای دفاعی را نشان میدهد.

اگر این فیلم تکاندهنده را دیدهاید، بگویید آیا لحظهای در فیلم وجود داشت که به نظر شما لوکاس باید فرار میکرد؟ نظر خود را درباره عملکرد جامعه کوچک در مواجهه با شایعه را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید. همچنین برای آشنایی با آثاری که به نقد تند اجتماعی میپردازند، لطفاً ما را در کانال تلگرام هنریست دنبال کنید!
نقدهای بیشتر بخون…
- نقد فیلم Love 2015 – مکاشفهای بیپروا در باب عشق..!
- نقد فیلم Snowpiercer 2013 – حرکت قطار سریعالسیر برف شکن..!
- نقد فیلم Cold War 2018 – پیروزی در جنگ سرد آدمها با زمان..!
- نقد فیلم Tale of Tales 2015 – کلید ورود به افسانه افسانهها ..!
- نقد فیلم Roma 2018 – روما مصداق بنی آدم اعضای یک پیکرند..!
- نقد فیلم استن و الی: لورل و هاردی بازنمای تضادهای فرهنگی طبقه متوسط
نظرات کاربران