سینمای «اسپایک لی» (Spike Lee) ترکیبی از خشم، طنز، موسیقی (بهویژه جاز و هیپهاپ) و فرمهای تجربی است. او از سینما نه فقط بهعنوان سرگرمی، بلکه بهعنوان ابزاری برای بیدارسازی، انتقاد اجتماعی و بازنویسی تاریخ استفاده میکند. تأثیر او بر نسل جدید فیلمسازان سیاهپوست مانند «رایان کوگلر» و «جردن پیل» غیرقابلانکار است و آثارش همچنان در بحثهای فرهنگی و سیاسی آمریکا نقش مرکزی دارند.
سینمای «اسپایک لی» بهشدت شخصی، سیاسی و جامعهشناختی است. او از «بروکلین» بهعنوان یک شخصیت اصلی در فیلمهایش استفاده میکند؛ محلهای که هم عشق، هم خشم و هم تنشهای نژادی را در خود جایداده است. فیلم «کاردرست را انجام بده» (1989) نمونهٔ بارز این رویکرد است. یکی از ویژگیهای کلیدی سینمای لی، تمرکز بر هویت سیاهپوستان و مبارزه با کلیشههای هالیوودی است. او در «مالکوم ایکس» (1992) زندگی این رهبر را نه به عنوان یک قهرمان بینقص، بلکه به عنوان انسانی پیچیده و در حال تحول نشان داد. فیلم با صحنههای مستندگونه، موسیقی جاز و تصاویر آرشیوی، تاریخ را زنده میکند. لی همچنین در فیلمهایی مانند «جنگل تب» (Jungle Fever, 1991) به روابط بیننژادی و در «گول خورده» (Bamboozled, 2000) به صنعت سرگرمی و نمایش سیاهپوستان در رسانهها حمله کرد؛ فیلمی که با طنز تلخ، نژادپرستی پنهان در تلویزیون را افشا میکند.

اسپایک لی در مستندسازی نیز فیلمسازی قدرتمند است. «چهار دختر کوچک» 4 Little Girls دربارهٔ بمبگذاری کلیسا در بیرمنگام 1963 و «وقتی سدها شکست» (When the Levees Broke 2006) دربارهٔ طوفان کاترینا و ناکارآمدی دولت، نمونههایی از تعهد او به روایت تاریخ از دیدگاه قربانیان هستند.
بیوگرافی «اسپایک لی»
اسپایک لی، با نام کامل «شلتون جکسون لی»، در 20 مارس 1957 در آتلانتا، جورجیا متولد شد. پدرش «بیل لی» نوازندهٔ جاز و مادرش «ژاکلین» معلم هنر بود. خانوادهاش در سالهای اولیهٔ کودکیاش، به بروکلین نیویورک نقلمکان کردند. جایی که اسپایک در محلههای چندفرهنگی بزرگ شد و با تنشهای نژادی و فرهنگی آشنا شد. او در کالج مورهاوس (دانشگاه سیاهپوستان) رشتهٔ «ارتباطات جمعی» خواند و سپس وارد مدرسه سینما «دانشگاه نیویورک» (NYU Tisch) شد. فیلم کوتاه پایاننامهاش «آخرین ایستگاه هاستل» (Joe’s Bed-Stuy Barbershop: We Cut Heads) در سال 1983 برندهٔ جایزهٔ دانشجویی اسکار شد.
اسپایک لی در سال 1985 شرکت تولیدی خود را با نام «40 and a Mule Filmworks» تأسیس کرد و با اولین فیلم بلندش (She’s Gotta Have It, 1986) به شهرت رسید. او در دهه 1990 به یکی از مهمترین صداهای سینمای سیاهپوستان آمریکا تبدیل شد. لی همچنین به عنوان بازیگر، تهیهکننده و حتی طراح لباس در آثارش حضور داشته است.

در سالهای اخیر، اسپایک لی با فیلم «بلکککلنزمن» (BlacKkKlansman, 2018) اولین اسکار رقابتی خود را برای بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی برد و در سال 2015 اسکار افتخاری دریافت کرد. او استاد دانشگاه نیویورک است و نسل جدیدی از فیلمسازان را آموزش میدهد. لی همچنین در ساخت کلیپهای تبلیغاتی، موزیک ویدئو و مستندسازی فعال بوده و با انتقادهای صریح از نژادپرستی ساختاری، سیاستهای آمریکا و فرهنگ مصرفی، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر به شمار میرود.
منظور از «اسپایک لی جوینت» چیست؟
از دههٔ 1980، اسپایک لی در تیتراژ پایانی همهٔ فیلمهایش (چه کارگردانی کرده باشد و چه تهیهکننده یا بازیگر) از عبارت خاصی استفاده میکند که به امضای آثارش تبدیل شده است. عبارت (A Spike Lee Joint) تقریباً در تیتراژ پایانی تمام فیلم های لی آمده است؛ بجز معدود مواردی که خواسته فیلم را رسمیتر معرفی کند و از عبارت (A Spike Lee Film) استفاده کرده است.
کلمهٔ «جوینت» (Joint) در زبان عامیانهٔ آمریکایی و فرهنگ ویژهٔ محلهٔ بروکلین، برای سیگار ماریجوانا یا چیزی که با عشق و حال خوب درست شده است، به کار میرود. گویا اسپایک لی با این عبارت میخواهد بگوید: «این فیلم مثل یک سیگار ماریجوانای دستساز و باکیفیتی است که خودم پیچیدهام! این فیلم را از اول تا آخر، با سبک و نگاه شخصی خودم ساختهام. یک اثر شخصی، پر انرژی و با روح واقعی نیویورک و مسائل سیاهپوستان.»

بههمینخاطر وقتی منتقدان یا طرفدارانش از عبارت «یک اسپایک لی جوینت واقعی» یاد میکنند، یعنی فیلمی است که همهٔ ویژگیهای کلاسیک فیلمهای لی، شامل نیویورک، موسیقی قوی، طنز تلخ، نقد اجتماعی تیز، شخصیتهای پرحرف و پر جنبوجوش و دوربین پرانرژی را در دل خود دارد. منتقدان، فیلم Do the Right Thing را نمونهای از یک فیلم اسپایک لی جوینت کلاسیک، فیلم Malcolm X را یک فیلم اسپایک لی جوینت حماسی و فیلم BlacKkKlansman را یک اسپایک لی جوینت مدرن میشناسند.
فیلمشناسی «اسپایک لی»
«اسپایک لی» بیش از ۲۵ فیلم بلند (شامل داستانی و مستند) کارگردانی کرده است. در ادامه، لیست کامل آنها را به ترتیب (از قدیمیترین به جدیدترین) آوردهام. این لیست بر اساس منابع معتبر مانند IMDb، Wikipedia و Rotten Tomatoes گردآوری شده و شامل فیلمهای کوتاه و پایاننامه نیست (مانند Joe’s Bed-Stuy Barbershop: We Cut Heads در ۱۹۸۳). همچنین، موزیک ویدئوها و اجراهای تئاتری (مانند Passing Strange) در این لیست گنجانده نشدهاند، زیرا تمرکز بر فیلمهای سینمایی/تلویزیونی است.

لیست فیلمهای بلند داستانی اسپایک لی:
- She’s Gotta Have It (۱۹۸۶) – او باید آن را داشته باشد
- School Daze (۱۹۸۸) – سرگیجه مدرسه
- Do the Right Thing (۱۹۸۹) – کار درست را انجام بده
- Mo’ Better Blues (۱۹۹۰) – بهترین بلوز
- Jungle Fever (۱۹۹۱) – تب جنگل
- Malcolm X (۱۹۹۲) – مالکوم ایکس
- Crooklyn (۱۹۹۴) – کروکلین
- Clockers (۱۹۹۵) – کلاکرز
- Girl 6 (۱۹۹۶) – دختر ۶
- He Got Game (۱۹۹۸) – او بازی را برد
- Summer of Sam (۱۹۹۹) – تابستان سام
- Bamboozled (۲۰۰۰) – گول خورده
- 25th Hour (۲۰۰۲) – ساعت ۲۵
- She Hate Me (۲۰۰۴) – او از من متنفر است
- Inside Man (۲۰۰۶) – مرد درون
- Miracle at St. Anna (۲۰۰۸) – معجزه در سنت آنا
- Red Hook Summer (۲۰۱۲) – تابستان رد هوک
- Oldboy (۲۰۱۳) – اولدبوی
- Chi-Raq (۲۰۱۵) – چیراک
- BlacKkKlansman (۲۰۱۸) – بلکککلنزمن
- Da 5 Bloods (۲۰۲۰) – پنج خونین
- Highest 2 Lowest (۲۰۲۵) – از عرش تا فرش
دیگر آثار اسپایک لی:
- 4 Little Girls (۱۹۹۷) – چهار دختر کوچک (مستند دربارهٔ بمبگذاری نژادپرستانه در کلیسای بیرمنگام ۱۹۶۳)
- The Original Kings of Comedy (۲۰۰۰) – شاهان اصلی کمدی (کنسرت فیلم درباره استندآپ کمدینهای سیاهپوست)
- When the Levees Broke: A Requiem in Four Acts (۲۰۰۶) – وقتی سدها شکست: مرثیهای در چهار پرده (مستند درباره طوفان کاترینا و ویرانیهای نیواورلئان)
- If God Is Willing and da Creek Don’t Rise (۲۰۱۰) – اگر خدا بخواهد و سیل نیاید (مستند دنبالهدار درباره بازسازی نیواورلئان پنج سال پس از کاترینا)
- She’s Gotta Have It (۲۰۱۷–۲۰۱۹) – او باید آن را داشته باشد (سریال نتفلیکس، بازسازی فیلم اول لی بهعنوان درام کمدی مدرن)
- American Utopia (۲۰۲۰) – اتوپیا آمریکایی (کنسرت فیلم درباره تور دیوید برن و تالینگ هدز)
- NYC Epicenters 4/14–9/11–12/1–2/26 (۲۰۲۱) – کانونهای نیویورک: ۴/۱۴–۹/۱۱–۱۲/۱–۲/۲۶ (مستند درباره تأثیر ۱۱ سپتامبر و کووید-۱۹ بر نیویورک)

این لیست جامع است و آثار اسپایک لی را بهعنوان کارگردان اصلی پوشش میدهد. برخی فیلمها مانند مستندها یا کنسرتها، ممکن است کمتر شناختهشده باشند؛ اما بخشی از فیلموگرافی او هستند.
She’s Gotta Have It (۱۹۸۶) اولین فیلم بلند اسپایک لی
فیلم کمدی رمانتیک سیاهوسفید اسپایک لی، داستان شخصیت «ناپا» با بازی «تریسی کامیلا جانز» را روایت میکند که همزمان با سه مرد در بروکلین روابط جنسی دارد. این فیلم با بودجهای بسیار کم (۱۷۵ هزار دلار) در ۱۲ روز فیلمبرداری شد و اولین «اسپایک لی جوینت» محسوب میشود که تمهای جنسیت، روابط و هویت سیاهپوستان را با طنز جسورانه بررسی میکند. لی نهتنها کارگردان، بلکه نویسنده، تهیهکننده، بازیگر و تدوینگر فیلم بود. لی در این فیلم از تکنیکهای نوآورانه مانند «مصاحبهٔ مستقیم با دوربین» استفاده کرده است.
او باید آن را داشته باشد (۱۹۸۶)
فیلم «او باید آن را داشته باشد» (۱۹۸۶) جوایز متعددی برداز جمله جایزهٔ بهترین فیلم اول در جشنواره کن و Independent Spirit Awards، و نامزد اسکار بهترین فیلمنامهٔ اصلی شد. منتقدان آن را تحسین کردند (97% در Rotten Tomatoes) و آن را به عنوان یکی از مهمترین فیلمهای مستقل دههٔ 80 ستودند. فروش جهانی فیلم، بیش از ۷ میلیون دلار بود و آن را به یکی از پرفروشترین فیلمهای مستقل تاریخ آمریکا تبدیل کرد. همکاری با بازیگران نوظهوری مانند «جانز» و «تام بروکس» و تولید فیلم تحت کمپانی 40 Acres and a Mule Filmworks، نقطهٔ عطفی در سینمای مستقل سیاهپوستان، بهویژه اسپایک لی بود.

نکتهٔ قابلتوجه دربارهٔ این فیلم، جنجال بر سر صحنههای جنسی و اتهام misogyny به لی بود که او بعدها در نسخهٔ بازسازیشده 2017 که به عنوان سریال در نتفلیکس منتشر شد، آن را اصلاح کرد. این فیلم پایهگذار سبک لی شد و او را به عنوان صدای تازهای در هالیوود معرفی کرد.
۲. School Daze (۱۹۸۸) – سرگیجه مدرسه
فیلم موزیکال – کمدی «سرگیجه مدرسه» دربارهٔ تنشهای نژادی، جنسی و سیاسی در یک کالج سیاهپوستان (میشن هیل) است؛ جایی که دانشجویان بین جنبشهای سیاسی و فرهنگ پارتی، تقسیم میشوند. لی از تجربیات شخصیاش در کالج «مورهاوس» برای ساخت فیلم، الهام گرفت و با آهنگهای اصلی مانند Straighten Up and Fly Right، مسائل رنگگایی (light vs. dark skin) و روابط جنسی را کاوش میکند. این بار، اسپایک لی حس و حال و انرژی خیابانی بروکلین را به دانشگاه برده است.
فیلم School Daze (۱۹۸۸) نامزد چند جایزهٔ مستقل شد؛ اما موفقیت مالی فیلم قبل لی را نداشت. منتقدان فیلم را جسورانه، اما پراکنده خواندند (67% در Rotten Tomatoes). همکاری با «لارنس فیشبرن» (تنها همکاریاش با لی) و بازیگرانی مانند «گی کارلو اسپوزیتو» و تولید تحت کمپانی Island Pictures، آن را به یکی از اولین موزیکالهای سیاسی سیاهپوستان تبدیل کرد.

ویژگی خاص فیلم، استفاده از موسیقی جاز و هیپهاپ برای پیشبرد داستان بود. با اینکه فیلم «سرگیجه مدرسه» نشاندهندهٔ تکامل سبک لی از کمدی به درام اجتماعی بود؛ اما جنجال بر سر صحنههای جنسی، همچنان مورد بحث بود.
۳. Do the Right Thing (۱۹۸۹) اولین اسکار اسپایک لی
فیلم (Do the Right Thing (۱۹۸۹ تنشهای نژادی بین ساکنان سیاهپوست ایتالیایی – آمریکایی، کرهای و پلیس را در یک روز گرم تابستانی در محلهٔ بدفورد – استویوِسنت بروکلین، نشان میدهد. تنشهایی که به شورش ختم میشود. شخصیت «مِیگِی» با بازی «بیل نانسی جونیور» صاحب پیتزافروشی است و داستان از دیدگاههای متنوع روایت میشود. توجه فیلم بر خشم سرکوبشده و نژادپرستی ساختاری است. لی از رنگهای زنده، موسیقی عمومی (Public Enemy) و تکنیکهای بصری مانند «شلیک به دوربین» استفاده کرد.
کار درست را انجام بده (۱۹۸۹)
فیلم «کار درست را انجام بده» نامزد اسکار بهترین فیلمنامهٔ اصلی شد، جایزهٔ بهترین فیلم در جشنوارههای متعدد را برد و در کانون «ثبت ملی فیلم» (National Film Registry) حفظ شد. فیلم فروش ۲۷ میلیون دلار داشت و با بودجهٔ ۶.۵ میلیون ساخته شد. از این فیلم بهعنوان یکی از بهترین فیلمهای دههٔ 80 یاد میشود و منتقدان آن را شاهکار خواندند (91% در Rotten Tomatoes). همکاری با «دنی آیلو»، «جان تورتورو»، «صمدا کرک» و «اوسی دیویس» و تولید فیلم تحت کمپانی Universal، آن را به پلهٔ پرتاب لی تبدیل کرد.

نکتهٔ برجستهٔ این فیلم، پیشبینی شورشهای نژادی واقعی (مانند لسآنجلس 1992) و استفاده از هیپهاپ به عنوان صدای اعتراضی بود. این فیلم لی را بهعنوان صدای قدرتمند سینمای سیاهپوستان تثبیت کرد.
۴. Mo’ Better Blues (۱۹۹۰) – بهترین بلوز
فیلم درام موزیکال «بهترین بلوز» دربارهٔ شخصیت «بِلِیو» (اولین همکاری با دنزل واشنگتن)، نوازندهٔ ساکسیفون خودخواه است که بین عشق، اعتیاد و موفقیت گیر افتاده. فیلم زندگی خیابانی هارلم را با موسیقی جاز (ترنس بلانچارد) کاوش میکند و تمهای جاهطلبی و روابط را بررسی میکند.

فیلم (Mo’ Better Blues (۱۹۹۰ نامزد بهترین بازیگر گلدنگلوب شد؛ اما شخصیت یهودی «وِسلی اسنایپس» جنجال به پا کرد و لی محکوم به «یهودستیزی» شد. فروش فیلم ۱۶ میلیون دلار بود و با بودجهٔ ۱۰ میلیون دلاری ساخته شد. فیلم بهخاطر موسیقی بهیادماندنیاش، مورد تحسین منتقدان قرار گرفت (72% در Rotten Tomatoes). ادای احترام به موسیقی جاز (با الهام از مایلز دیویس) و استفاده از نیویورک بهعنوان شخصیت اصلی، از ویژگیهای بارز فیلم بود. این فیلم پلی بین کمدی و درام در سینمای اسپایک لی شد.
۵. Jungle Fever (۱۹۹۱) – تب جنگل
«تب جنگل» یک فیلم درام دربارهٔ رابطهٔ عاشقانه بین شخصیت «فلِی» با بازی «وِسلی اسنایپس» (معمار سیاهپوست متأهل) و شخصیت «آنجلا» با بازی «آنابلا سیرورا» (منشی ایتالیایی – آمریکایی) است. این فیلم، کلیشههای روابط بین نژادی را به چالش میکشد و با داستانهای فرعی (مانند اعتیاد برادر فلِی با بازی ساموئل ال. جکسون) غنیتر شده است. لی در این فیلم، از بروکلین و هارلم، برای نشاندادن تنشهای فرهنگی استفاده کرد.

«ساموئل جکسون» برای بازی در فیلم Jungle Fever (۱۹۹۱) جایزهٔ «بهترین بازیگر مکمل» کن را برد (اولین جایزهٔ کن او) و نامزد NAACP Image Awards شد. فروش فیلم ۴۳ میلیون دلار بود و با بودجهٔ ۱۴ میلیون دلار ساخته شد. منتقدان آن را جسورانه خواندند (65% در Rotten Tomatoes) هرچند برخی آن را بیش از حد شعاری و موعظهگر خواندند. تمرکز فیلم بر روی نژادپرستی درون جامعهای و موسیقی ترنس بلانچارد بود. این فیلم بحثهای گستردهای دربارهٔ interracial dating (دوستیِ بین دو نژاد مختلف) برانگیخت.
۶. Malcolm X (۱۹۹۲) – مالکوم ایکس
این فیلم، بیوگرافی حماسی از زندگی «مالکوم ایکس» با بازی «دنزل واشنگتن» است. فیلم بر اساس خودزندگینامهٔ این شخصیت، از دورهٔ جوانی تا رهبری و ترور را به تصویر میکشد. فیلم تحول ایدئولوژیک مالکوم ایکس را با صحنههای مستندگونه و موسیقی جاز نشان میدهد. بودجهٔ ۳۴ میلیوندلاری (با حضور crowdfunding از مایکل جردن و اپرا وینفری) آن را به پروژهای جاهطلبانه تبدیل کرد.

فیلم Malcolm X (۱۹۹۲) نامزد دو اسکار (بهترین بازیگر و فیلمبرداری) شد و در واشنگتن، جایزهٔ NAACP و «جایزهٔ منتقدان» را برد. فروش ۵۶ میلیوندلاری فیلم، ریسک هزینهٔ بالای تولید را پوشش داد. منتقدان آن را بهعنوان یکی از بهترین بیوگرافیهای تاریخ سینما معرفی کردند (88% در Rotten Tomatoes). صحنهٔ افتتاحیهٔ فیلم با سخنرانی MLK، ادای احترام به نلسون ماندلا بود. این فیلم اسپایک لی، تاریخ سیاهپوستان را بازنویسی کرد.
۷. Crooklyn (۱۹۹۴) – کروکلین
فیلم «کروکلین» در ژانر درام، نیمه خودزندگینامهای دربارهٔ کودکی کلِی (زِکِریا واشنگتن) در بروکلین دههٔ 70 است. فیلم از دیدگاه کودکانه، زندگی روزمره، غم و شادی را نشان میدهد.

فیلم Crooklyn (۱۹۹۴) نامزد چند جایزه مستقل شد. منتقدان آن را فیلمی لطیف خواندند (77% در Rotten Tomatoes).
۸. Clockers (۱۹۹۵) – کلاکرز
فیلم «کلاکرز» تریلر جنایی درباره شخصیت «استریلِی» با بازی «مِکِل تیلور» (فروشندهٔ مواد در بروکلین) و تحقیقات قتل توسط پلیس (هاروی کایتل) است. فیلم بر اساس رمان «ریچارد پرایس» ساخته شده و دوگانگی اخلاقی، فقر و سیستم عدالت را کاوش میکند.

فیلم Clockers (۱۹۹۵) جایزهٔ بهترین فیلم سال از National Board of Review را برد. منتقدان آن را فیلمی تیره و قدرتمند خواندند (88% در Rotten Tomatoes). این فیلم پلی به ژانر جنایی اسپایک لی شد.
۹. Girl 6 (۱۹۹۶) – دختر ۶
فیلم «دختر ۶» یک کمدی درباره شخصیت «جودِی» با بازی «ترزا راندال» (بازیگری که بهعنوان تلفنچی اروتیک کار میکند) است و چالشهای هویت و بهرهکشی جنسی را میکاود. این اولین فیلمی است که لی در آن فیلمنامهٔ شخص دیگری را کارگردانی کرد. منتقدان آن را فیلمی ضعیف و slapdash خواندند (36% در Rotten Tomatoes). این فیلم، کماهمیتترین اثر در فیلموگرافی اسپایک لی است.

۱۰. He Got Game (۱۹۸۸) – او بازی را برد
فیلم «او بازی را برد» یک درام ورزشی دربارهٔ شخصیت «جِیسِس» با بازی «دنزل واشنگتن» است. جِیسِس یک مرد زندانی است که برای تربیت پسر بسکتبالیستش با بازی «ری آلن» آزاد میشود. این فیلم، بسکتبال را به استعارهای از جاهطلبی و نژادپرستی تبدیل میکند. فیلم نامزد NAACP Image Awards شد. منتقدان آن را یکی از بهترین فیلمهای اسپایک لی خواندند (81% در Rotten Tomatoes). فیلم ادای احترامی به بسکتبال سیاهپوستان بود.

۱۱. Summer of Sam (۱۹۹۹) – تابستان سام
«تابستان سام» یک فیلم درام جنایی دربارهٔ تابستان 1997 در نیویورک است. تابستانی که با یک قاتل سریالی به نام «سون آو سام» (دیوید برکوویتز) پیوند خورده است. در پسزمینهٔ فیلم، زندگی دو جوان ایتالیایی-آمریکایی (جان لگویزامو، میرا سوروینو) در میان پارانویا و دیسکو، فضای فیلم را به یک «اسپایک لی جوینت» تجربی تبدیل کرده است.
فیلم Summer of Sam (۱۹۹۹) ترس، خیانت و فرهنگ را کاوش میکند. منتقدان آن را پرجنبوجوش، اما کسلکننده خواندند (52% در Rotten Tomatoes) و به یکی از فیلمهای ضعیف کارنامهٔ اسپایک لی تبدیل شد.
۱۲. Bamboozled (۲۰۰۰) – گول خورده
«گول خورده» یک فیلم کمدی درباره شخصیت «پیرس» با بازی «دِمِون وِینز» است. نویسندهای که با کمک سیاهپوستان، یک شوی تلویزیونی راه میاندازد. فیلم (Bamboozled (۲۰۰۰ نامزد Black Reel Awards شد. منتقدان آن را تلخ و قدرتمند خواندند (74% در Rotten Tomatoes). این فیلم اسپایک لی، صنعت رسانه را با محوریت تبعیضهای نژادی، نقد میکند.

۱۳. 25th Hour (۲۰۰۲) – ساعت ۲۵
فیلم «ساعت ۲۵» درامی دربارهٔ شخصیت «مونتی» (ادوارد نورتون)، قاچاقچی مواد مخدر است که آخرین روز آزادیاش را در نیویورک سپری میکند. این فیلم جزو معدود آثار اسپایک لی است که بازیگر نقش اول آن، یک سیاهپوست نیست! اگرچه سناریوی جذاب و حضور «ادوارد نورتون» فیلم را به یک «اسپایک لی جوینت» باحال تبدیل کرده است.
فیلم 25th Hour (۲۰۰۲) نامزد بهترین فیلمنامه در جشنوارهٔ بفتا (BAFTA) شد و منتقدان آن را عمیق خواندند (81% در Rotten Tomatoes). ادغام ماجرای ۱۱ سپتامبر و موسیقی ترنس بلانچارد، فیلم را به تأملی پساتراژیک تبدیل کرده است.

۱۴. She Hate Me (۲۰۰۴) – او از من متنفر است
فیلم «او از من متنفر است» یک کمدی – درام دربارهٔ شخصیت «هنری» با بازی «آنتونی مکی» است. مدیری که پس از افشای فساد دارویی، با لزبینها پول درمیآورد. یک «اسپایک لی جوینت» تمام عیار که مسائل اخلاقی و همجنسگرایی را با طنز گروتسک، کاوش میکند.
فیلم She Hate Me (۲۰۰۴) نامزد «زرشک طلایی» کن شد. منتقدان آن را جاهطلبانه، اما احمقانه خواندند (48% در Rotten Tomatoes). این اثر، تجربیترین فیلم اسپایک لی بهحساب میآید. این فیلم نشان میدهد، کارنامهٔ اسپایک لی هم مثل هر کارگردان دیگری، سراسر خلق شاهکارهای تکرارنشدنی نیست.
۱۵. Inside Man (۲۰۰۶) – پرفروشترین فیلم اسپایک لی
فیلم «مرد درون» تریلر جنایی، دربارهٔ سرقت بانکی توسط شخصیت «دالتون» با بازی «کلایو اوون»، مذاکرهٔ پلیس توسط «مادلن» با بازی «دنزل واشنگتن» و دخالت سیاستمدار با بازی «جودی فاستر» است. فیلم با پیچشهای هنرمندانه، به نقد نظام بانکی و ساختار سرمایه میپردازد.

فیلم Inside Man (۲۰۰۶) نامزد NAACP شد. فیلم با فروش ۱۸۴ میلیون دلاری، به پرفروشترین فیلم اسپایک تبدیل شد و بزرگترین موفقیت تجاری را برای کمپانی فیلمسازیاش، رقم زد. منتقدان آن را سرگرمکننده خواندند (86% در Rotten Tomatoes)؛ اگرچه مخاطبان، فیلم «مرد درون» را بیشتر از منتقدان دوست داشتند.
۱۶. Miracle at St. Anna (۲۰۰۸) – معجزه در سنت آنا
«معجزه در سنت آنا»، یک فیلم درام جنگی درباره سربازان سیاهپوست لشکر ۹۲ پیادهنظام در ایتالیا، طی جنگ جهانی دوم است. یکی از سیاهپوستان این لشکر پیادهنظام که به «سربازان بوفالو» معروفند، با یک کودکی ایتالیایی دوست میشود و روایتی دراماتیک را به تصویر میکشد. نژادپرستی درون ارتش آمریکا و قهرمانی این سربازان دغدغههای اصلی این فیلم هستند که با یک ساختار غیرخطی، روایت میشود.

فیلم Miracle at St. Anna (۲۰۰۸) نامزد جوایز NAACP شد. فیلم با بودجهٔ ۴۵ میلیوندلاری ساخته شد و تنها ۷ میلیون دلار فروخت و ضرر مالی سنگینی داد. منتقدان آن را جاهطلبانه، اما پراکنده و طولانی خواندند (34% در Rotten Tomatoes). تصاویر شاعرانه و زیبای «توسکانی» ایتالیا و توجه به سربازان سیاهپوستی که در تاریخ جنگ، اغلب فراموش شدهاند، یک فیلم جنگی متفاوت را به تصویر کشیده است. بزرگترین انتقادها به مدتزمان بیش از حد طولانی فیلم (۱۶۰ دقیقه) و ریتم کند آن بود.
۱۷. Red Hook Summer (۲۰۱۲) – تابستان رد هوک
فیلم «تابستان رد هوک» درامی دربارهٔ شخصیت «فلیمو» با بازی «جولز براون» است. پسربچهٔ شهری که تابستان را با پدربزرگ کشیش (کلارک پترز) در بروکلین میگذراند. فیلم Red Hook Summer (۲۰۱۲) به کشف ایمان و هویت میپردازد. نکتهٔ قابلتوجه فیلم، بازگشت به ریشههای بروکلین در سینمای اسپایک لی و تمرکز بر نسل جوان بود.
۱۸. Oldboy (۲۰۱۳) – اولدبوی
فیلم «اولدبوی» بازسازی کرهای از یک تریلر انتقامی دربارهٔ شخصیت «جِی» با بازی «جاش برولین» است. روایت مردی که ۲۰ سال تمام، در یک اتاق اسیر شده است. این فیلم پر رمز و راز، خشونت و انتقام را کاوش میکند.
منتقدان فیلم Oldboy (۲۰۱۳) را بیربط به نسخهٔ اصلی دانستند. اگرچه فیلم اولدبوی یک «اسپایک لی جوینت» تمام عیار است؛ اما در نگاه منتقدان فیلم ضعیفی ارزیابی شده است (39% در Rotten Tomatoes).

۱۹. Chi-Raq (۲۰۱۵) – چیراک
«چی راک» یک فیلم موزیکال درام اقتباسی از Lysistrata، دربارهٔ زنان شیکاگو است. روایتی از کاراکتر «تِیگِنِس لِوِرِت» که با اعتصاب جنسی، خشونت اسلحه را متوقف میکند. فیلم Chi-Raq (۲۰۱۵) نامزد NAACP شد و منتقدان آن را هوشمندانه و سرگرمکننده خواندند (82% در Rotten Tomatoes).
نکات برجستهٔ فیلم، ساختار شعری و وِرسهای رپرهاست که «چیراک» را به یک فیلم موزیکال سیاسی تبدیل کرده است. این فیلم را هم میتوان جزو «اسپایک لی جوینت»های حرفهای دانست.

۲۰. BlacKkKlansman (۲۰۱۸) – اسپایک لی جوینت حرفهای
«بلکککلنزمن» یک فیلم کمدی – درام بر اساس داستانی واقعی دربارهٔ شخصیت «رون استالوِرت» با بازی «جوناه هیل»، پلیس سیاه است که به KKK نفوذ میکند. فیلم نژادپرستی و اکتیویتیسم سیاسی را ترکیب میکند.

«بلکککلنزمن» اسکار بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و جایزه کارگردانی کن را برد. منتقدان آن را بهترین فیلم اسپایک لی خواندند (96% در Rotten Tomatoes).
فیلم «بلکککلنزمن» یکی از «اسپایک لی جوینت»های خالص است و امضای لی بر روح فیلم درج شده است. این فیلم بار دیگر، جهان سینمایی اسپایک لی را گسترش داد و نام این کارگردان صاحب سبک هالیوود را بر سر زبانها انداخت. اگر بخواهیم، سه فیلم مهم کارنامهٔ اسپایک لی را نام ببریم، BlacKkKlansman (۲۰۱۸) قطعاً یکی از آنهاست.
۲۱. Da 5 Bloods (۲۰۲۰) – پنج خونین
«پنج خونین» یک فیلم درام جنگی، دربارهٔ کهنه سربازان ویتنام (دلروی لیندو، کلارک پترز) است که برای بازگرداندن جسد رهبرشان (چدویک بوزمن) و یافتن گنج، به جنگل بازمیگردند. فیلم مفاهیمی مانند نژادپرستی و استعمار را کاوش میکند.

منتقدان آن را فیلمی قدرتمند خواندند (92% در Rotten Tomatoes). اگرچه ساخت فیلم جنگی «معجزه در سنت آنا»، یک شکست در کارنامهٔ سینمایی اسپایک لی بود؛ ولی Da 5 Bloods (۲۰۲۰) تحسین منتقدان و مخاطبان را به همراه داشت. اسپایک لی با «پنج خونین» اثبات کرد که در ساخت فیلم درام جنگی هم کارگردان کاربلدی است.
۲۲. Highest 2 Lowest (۲۰۲۵) – آخرین فیلم اسپایک لی
فیلم «از عرش تا فرش» بازسازی فیلم High and Low « آکیرا کوروساوا» است. یک تریلر جنایی دربارهٔ شخصیت «دیوید کینگ» با بازی «دنزل واشنگتن» که با موزیکهای هیپهاپ و جاز و تعقیب و گریز های بروکلینی، روح سینمای اسپایک لی را بعد از سالها خاموشی، بیدار کرد.
دنزل واشنگتن در فیلم Highest 2 Lowest (۲۰۲۵) یک تهیهکنندهٔ موسیقی است که در دوگانهای اخلاقی-اقتصادی گیر میکند. فیلم «از عرش تا فرش» آخرین فیلم اسپایک لی، هوش مصنوعی (AI)، رسانه و صنعت موسیقی را مورد نقد و کنکاش قرار میدهد. منتقدان این فیلم را یک «اسپایک لی جوینت» واقعی خواندند (84% در Rotten Tomatoes). موفقیت فیلم در جشنوارهٔ کن و گلدنگلوب، نشان از زنده بودن سینمای اسپایک لی دارد.

کلام پایانی
سینمای «اسپایک لی» بهشدت مکانمحور است؛ محلهٔ بروکلین نه فقط پسزمینه، بلکه یک شخصیت زنده و پویا در آثار اوست. لی خیابانهای «بدفورد – استویوِسنت» تا محلههای «رد هوک» و «کروکلین» را بهعنوان نماد تنشهای نژادی، فرهنگی و طبقاتی، به تصویر میکشد.
این مکانگرایی، برخلاف بسیاری از فیلمسازان هالیوودی که شهر را صرفاً دکور میدانند، در آثار اسپایک لی به یک زبان بصری و روایی تبدیل شده است. او با استفاده از رنگهای تند، زوایای دوربین غیرمعمول و حرکتهای پرانرژی، حس حضور در خیابانهای واقعی را منتقل میکند و مخاطب را در دل جامعهٔ سیاهپوستان آمریکا قرار میدهد.
یکی از بارزترین ویژگیهای اسپایک لی، استفادهٔ جسورانه از طنز تلخ، برای نقد نژادپرستی، رسانه و فرهنگ مصرفی است. این رویکرد که ترکیبی از کمدی، درام و مستند است، لی را از فیلمسازان سنتی متمایز میکند. او از سینما بهعنوان ابزاری برای بیدارسازی سیاسی استفاده میکند؛ نه صرفاً جهت سرگرمی. جسارت لی در ترکیب ژانرها، او را به یک فیلمساز چندلایه و چندصدایی تبدیل کرده است.

اسپایک لی در آثارش، تاریخ را از دیدگاه قربانیان بازنویسی میکند و قهرمانان فراموششدهٔ سیاهپوستان را به مرکز سناریو میآورد. در «مالکوم ایکس» نهتنها یک بیوگرافی؛ بلکه یک حماسهٔ سیاسی میسازد. در «پنج خونین» سربازان سیاهپوست ویتنام که در تاریخ رسمی نادیده گرفته شدهاند را به قهرمان تبدیل میکند. این رویکرد، برخلاف فیلمهای هالیوودی که اغلب تاریخ را از دیدگاه سفیدپوستان روایت میکنند، یک بازگویی معکوس است. لی با استفاده از تصاویر آرشیوی، موسیقی جاز و هیپهاپ، و روایت غیرخطی، تاریخ را زنده و پویا میکند و مخاطب را وادار به بازاندیشی در روایتهای رسمی مینماید.
همکاری مستمر با بازیگران و عوامل ثابت، یکی دیگر از ویژگیهای سینمای اسپایک لی است. «دنزل واشنگتن» در پنج فیلم، «ترنس بلانچارد» بهعنوان آهنگساز در اکثر آثار لی و بازیگرانی مانند «دلروی لیندو»، «جان تورتورو» و «ساموئل جکسون»، بخشی از خانوادهٔ سینمایی اسپایک لی هستند. این ثبات، به آثار او انسجام سبکی و احساسی میبخشد و اجازه میدهد تا تمهای تکرارشونده مانند هویت، خیانت و مقاومت، در طول دههها تکامل یابند. برخلاف بسیاری از کارگردانان که با هر پروژه، تیم جدیدی تشکیل میدهند، لی یک جهان سینمایی منسجم ساخته است که در آن شخصیتها و ایدهها از فیلمی به فیلم دیگر منتقل میشوند.

در پایان باید گفت که اسپایک لی یک فیلمساز معترض، اما امیدوار است. او خشم خود را از نژادپرستی ساختاری، فساد سیاسی و بیعدالتی فریاد میزند؛ اما همیشه در دل آثارش، نوری از مقاومت، عشق و همبستگی میتاباند. این دوگانگی (خشم و امید، طنز و تراژدی، واقعیت و خیال) وجه تمایز اصلی سینمای اوست. اسپایک لی نهتنها یک فیلمساز، بلکه یک فعال فرهنگی است که سینما را به ابزاری برای تغییر اجتماعی تبدیل کرده و الهامبخش نسل جدیدی از فیلمسازان در جهان بوده است.
فیلمشناسیهای بیشتر…

فیلمشناسی آلخاندرو خودوروفسکی




نظرات کاربران