آلخاندرو خودوروفسکی ، فقط یک فیلم‌ساز نیست ! خودورفسکی شاعری است که در شانزده سالگی، اولین مجموعه‌ی اشعارش را به چاپ رساند. خودورفسکی یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های تئاتر اروپاست و گروه تئاتر ” میمیک ” که بیش از پنجاه عضو داشت را تاسیس کرده است! خودورفسکی دقلک است و مدت زیادی را در سیرک فعالیت داشته است! خودوروفسکی روان‌ درمانگر است و با نظریات ” الهیات تاروت “و ” سلسله شناسی” خود توانسته سهم بزرگی در پیشبرد روانشناسی نوین  روانکاوی ایفا کند! خودورفسکی یکی از مشهورترین نویسنده‌ها‌ی کمیک استریپ‌ دنیاست! خودوروفسکی نویسنده‌ی سرشناسی است که رمان‌های او به پنج زبان زنده‌ی دنیا ترجمه شده است! خودورفسکی نوازنده و آهنگساز است! خودورفسکی نقاش و مجسمه‌ساز است! خودوروفسکی فیلسوف است و بیش از ده‌ها رساله‌ی فلسفی را به چاپ رسانده است! خودوروفسکی در عرصه‌ی سینما، یک بازیگر بی‌نظیر، یک تهیه کننده‌ی مستقل، یک فیلمنامه نویس آوانگارد و یک فیلمساز درجه یک است!  آلخاندرو خودوروفسکی ، فقط یک فیلم‌ساز نیست، بلکه یک معلم بزرگ معنوی است!

هر کدام از جمله‌هایی که در پاراگراف  بالا آمده، یک رسته‌ی شغلی جداگانه است و آدم‌های فراوانی علی رغم تلاش مضاعف خود، نتوانسته‌اند به موفقیت در هر یک از این زمینه‌ها برسند! اما بدون اغراق و مبالغه، می‌توان گفت که آلخاندرو خودورفسکی در تمامی این زمینه‌ها توانسته یکه تازی کند و به قله‌های افتخار برسد. شاید اگر تمامی این موفقیت‌ها و استعداد ناب او باعث ترس و نگرانی برخی از صنعت‌گران سینمایی نشده بود، امروز سینما تعریف دیگری داشت. چرا که خودوروفسکی با نگاهی آوانگارد به سینما، سعی داشت تعریف متفاوتی از این مدیوم ارائه دهد.

با این‌که آلخاندرو خودوروفسکی تنها 8 فیلم بلند را در کارنامه‌ی هنری خود دارد، اما مرزهای سینمای کلاسیک تا سینمای پست مدرن را درنوردیده و یکی از ماندگارترین چهره‌های تاریخ سینماست. علایق شخصی او به کیمیاگری، تاروت، مکتب ذن، بودیسم و ​​شمنیسم ریشه در شخصیت مرموز و جادویی او دارد. فیلم‌های خودورفسکی، شبیه به شخصیت او پر رمز و راز و ابهامات است.فیلم‌هایی که تماشای آن شبیه به ژست‌های منحصر به فرد خودوروفسکی، با تاثیر جادویی خود، هر بیننده‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

خودوروفسکی از دریچه‌ای دیگر به جهان و متعلقاتش می‌نگرد. شاید نگاه او به خودی خود منحصر به فرد نباشد، اما ورود این نوع تفکر و اندیشه به دنیای سینما، از دست هیچ‌کس دیگری ساخته نبود. فیلم‌های خودروفسکی سرشار از نشانه‌ها و علائمی است که شاید برای هر کدام از ما آشنا باشد. نشانه‌هایی که گاه مبلغ یک دیدگاه مذهبی و یا یک جریان فکری خاص است. اما خودوروفسکی به دنبال تبلیغ و تائید هیچ‌کدام از این‌ها نیست. بلکه تمام تلاش او بر این است که با بر هم زدن ساختار فکری و نظام قدرتمند ذهنی انسان، بتواند چشم‌ مخاطبانش را به دنیایی ماورایی بگشاید. او به خوبی می‌داند که تنها چشم‌های باز برای دیدن این دنیا کافی نیست، بلکه باید گاهی اوقات شده با زور انگشتان دست، چشم‌هایمان را باز و بازتر کنیم، تا بتوانیم ورای هر چیز به ظاهر ساده‌ای را ببینیم.

خودوروفسکی را به عنوان کیمیاگر سینما می‌شناسند. او می‌تواند کثیف‌ترین، پلید‌ترین و چرک‌ترین چیزهای شناخته شده در جهان را با فن کوزه‌گری‌اش به واسطه‌ی قدرت روح انسانی، به طلا بدل کند. آلخاندرو خودوروفسکی شبیه به فیلم‌هایش عجیب و غیر قابل درک است. چرا که محدوده‌ی تصورات و ادراک عقلاننی به عقیده‌ی او محدود است و آدمی برای درک اسرار نهفته در هستی، باید از مرزهای منطق و تعقل عبور کرده و جنون و دیوانگی را تجربه کند. در هم شکستن قدرت عظیم ذهن بشری، که دستاوردی سخت و دشوار است، پیام تمامی معلمان و راهنمایان معنوی است. اما آیا پیدا کردن راه حقیقت و عروج عارفانه‌ی روح انسانی، امری است که در تصاویر متحرک پرده‌ی نقره‌ای سینما امکان پذیر است؟ پاسخ به این سوال سخت است.چرا که چنین امری شاید تا به امروز محقق نشده و به جز تنها کارگردانی که انگار در زمان سفر کرده است، هیچ کسی حتی تلاشی برای تحقق این امر نداشته است. به راستی که خودوروفسکی متعلق به زمانه‌ی ما نیست. وقتی که از دریچه‌ی نگاه اوسینما و فیلم‌های عجیب و پر زرق و برق او را می‌بینیم، به نظر می‌رسد که او یا از تمدن‌های ناشناخته‌ی پیشین آمده است، یا از آینده‌ای که تنها در تخیلات ما رنگ گرفته است. با مواجهه‌ی اولیه با فیلم‌های خودوروفسکی، این طور به نظر می‌رسد که او یا از آتلانتیس گمشده آمده و یا از اتوپیایی که هنوز خلق نشده است. خودوروفسکی شبیه به جادوگری است که با کلاه سیاهش، اوراد عجیبی را زیر لب زمزمه می‌کند و معجون جاودانگی را با دست‌های خودش می‌سازد.

بیوگرافی آلخاندرو خودوروفسکی

آلخاندرو جودوروفسکی ( Alejandro Jodorowsky Prullansky) در سال 1929 در شهر ساحلی توکوپیلا ، شیلی به دنیا آمد. از دو خانوانده‌ی مهم یهودی به نام‌های “دنیپرو” و “کروپیونسکی” که به یکی از شهرهای امپراطوری روسیه (امروزه اوکراین) مهاجرت کرده بودند. پدر او ، جیمه خودوروفسکی گرویزمان ، بازرگان بود که تا حد زیادی با همسرش سارا فلیسیداد پرولانسکی آرکاوی بدرفتاری می کرد و بهانه‌ی پرخاشگری‌هایش متهم کردن همسرش به معاشرت با مشتری‌هایشان بود و پس از عصبانیت ، او را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد و به او تجاوز می‌كرد. در یکی از همین اتفاقات وحشتناک بود که پرولانسکی باردار شد و همین امر به تولد آلخاندرو منجر شد. به دلیل این تصور وحشیانه ،هم سارا و هم آلخاندرو از همسر و پدر خود متنفر بودند. علاوه بر آن سارا نیز به واسطه‌ی یادآور شدن یک خاطره‌ی تلخ، نمی‌توانست پسرش را دوست داشته باشد و به‌ ندرت به او ابراز علاقه می‌کرد. با این حال آلخاندرو مادرش را بیشتر از پدرش دوست داشت و پدرش و رفتار زننده‌ی او را ریشه‌ی اصلی مشکلاتش با مادرش می‌دانست. آلخاندرو می‌دانست که احساس بدی که مادرش نسبت به او دارد، به خاطره‌ی تلخی که منجر به تولد او شده است برمی‌گردد. تنفر آلخاندرو از پدرش به اندازه‌ای بود که او تصمیم داشت با فامیلی مادری‌اش شناخته شود. او در مدت زمانی طولانی خود را با نام آلخاندرو پرولانسکی به دیگران معرفی می‌کرد.

آلخاندرو همچنین یک خواهر بزرگتر از خودش با نام راکل خودوروفسکی داشت. آلخاندرو خواهرش را دوست نداشت ، زیرا معتقد بود که او خودخواه است و برای اخراج آلخاندرو از خانواده و به منظور این که بتواند مرکز توجه باشد، تمام تلاشش را می‌کرد.  خانواده‌ی او همچنین مورد تحقیر بسیاری از افراد محلی قرار گرفتند، چرا که آن‌ها به شیلی کوچ کرده بودند و در آن شهر به نوعی غریبه تلقی می‌شدند. این رفتار زننده اغلب توسط آمریکایی‌ها صورت می‌گرفت و همین تفکر به جا مانده‌ از کودکی بود که منجر به محکومیت بعدی او از امپریالیسم و ​استعمارنوی آمریکایی در چندین فیلم او شد. با این وجود او منطقه محلی خود را دوست داشت ، و هنگامی که در سن نه سالگی مجبور به ترک آنجا شد، بسیار ناراضی بود. دلیلی که تا سال‌ها بعد به خاطر آن پدرش را سرزنش می‌کرد. خانواده خودوروفسکی متعاقبا به شهر سانتیاگو شیلی نقل مکان کردند.

خودوروفسکی کودکی خود را در غربت گذراند و به جای ارتباط با دوستان و هم‌سن و سالان خود، در شعرخوانی و سرودن شعر غوطه ور شد. اولین مجموعه شعر خود را در شانزده سالگی به چاپ رسانید و با شاعران شیلی مانند نیکانور پررا ، استلا دیاز وران و انریکه لیون ارتباط برقرار کرد. خودوروفسکی به تحصیل در دانشگاه در رشته‌ی روانشناسی و فلسفه پرداخت ، اما تنها دو سال مانده به پایان تحصیلاتش، با علاقه به ایدئولوژی سیاسی آنارشیسم ترک تحصیل کرد. پس از آن به تئاتر و به خصوص بازیگری علاقه‌مند شد و کمی بعد به عنوان دلقک در سیرک مشغول به کار شد. در سال 1947 او گروه تئاتری خود با نام “Teatro Mimico” را تأسیس کرد که تا سال 1952 دارای پنجاه عضو بود. بعد از تاسیس گروه تئاتر میمیک، اولین نمایشنامه‌ی خود را با نام “ال مینوتورا” (مینوتور) نوشت. با این وجود  خودوروفسکی احساس کرد که در شیلی چیز زیادی برای او باقی نمانده است و به همین دلیل به پاریس فرانسه نقل مکان کرد.

در پاریس، خودوروفسکی به تحصیل بازیگری با دکراکس پرداخت و به گروه یکی از شاگردان دکراکس به نام مارسل پیوست. با گروه مارسل بود که او به یک تور جهانی رفت و در چندین رول برای این گروه بازی کرذ ، از جمله در نمایش‌های “قفس” و “سازنده‌ی ماسک”. پس از این کار ، او به کارگردانی تئاتر بازگشت ، و در سالن موسیقی موریس شوالایر در پاریس کار کرد. در سال 1957 ، خودوروفسکی سمت خود را به فیلمبرداری تغییر داد و فیلم کوتاهی با نام ” سرهای هفتم”  را ساخت، اولین  فیلم کوتاه خودوروفسکی با نام اصلی ” Les inttes interverties ” اقتباسی 20 دقیقه ای از رمان توماس مان است. این فیلم، داستان سورئال یک بازرگان را نشان می داد که به یک جوان کمک می کند تا موفق شود در یک میهمانی حضور پیدا کند. آلخاندرو خودوروفسکی نقش اصلی این فیلم را بازی کرد و ژان کوکتو، کارگردان سرشناس سینما این فیلم را تحسین کرد و مقدمه ای برای آن نوشت. حلقه‌های فیلم کوتاه خودوروفسکی تا سال 2006 گمشده بود!

در سال 1960 ، جودوروفسکی به مکزیک نقل مکان کرد و در مکزیکو سیتی اقامت گزید. با این وجود گاهی برای ملاقات با هنرمند سورئالیست “آندره برتون” به فرانسه بازمی‌گشت. او با علاقه‌ی شدیدی که به سورئالیسم داشت ، در سال 1962 نهضت وحشت یا پنیک (panic) را به همراه “فرناندو ارابال” و “رولان توپور” تأسیس کرد. جنبش سینمایی پنیک قصد داشت با پذیرش پوچ گرایی، فراتر از ایده‌های متعارف سورئالیستی باشد. اعضای این گروه در حالی که بسیار جدی بودند به منتقدان خود می‌خندیدند. خودوروفسکی در سال 1966 اولین کمیک استریپ خود را با نام Anibal 5 تولید کرد که مربوط به جنبش وحشت بود.

سال 1967 خودوروفسکی اولین فیلم بلند خود را با نام “فاندی و لیس” Fando y Lis ساخت که بر اساس طرحی از نمایشنامه‌ای بود که توسط فرناندو آرابال نوشته شده بود . فیلم  ” فاندو یو لیس ” در جشنواره فیلم Acapulco در سال 1968 به نمایش در آمد و در آنجا شورشی را در میان تماشاچیان ایجاد کرد  و متعاقباً اکران این فیلم در مکزیک ممنوع شد.

در مکزیکو سیتی بود که او با ” اجو تاکاتا ” یک راهب ذن بودایی که در صومعه‌های Horyuji و Shofukuji در ژاپن تحصیل کرده بود ، آشنا شد. خودوروفسکی از شاگردان تاکاتا شد و پیشنهاد کرد خانه‌ی خود را به یک زاندو تبدیل کند. پس از آن ، تاكاتا شاگردان دیگری را نیز در اطراف خود جذب كرد ، كه وقت خود را صرف مدیتیشن و مطالعه كوآن ها می‌کردند. سرانجام ، تاکاتا به خودوروفسکی دستور داد که او باید در مورد جنبه زنانه خود اطلاعات بیشتری کسب کند ، به همین دلیل او رفت و با سورئالیست انگلیسی ” لئونورا کارینگتو ” دوست شد.و تاكاتا بعدها عنوان کرد که دانش آموز او یعنی خودوروفسکی هنر فهم كوانان را به دست آورده است.

در سال فاصله‌ی بین سال‌های 1970 تا 1974 خودوروفسکی دو فیلم ” ال توپو” و ” کوهستان مقدس” را ساخت. درگیری‌های او با آلن کلاین سرمایه گذار و پخش‌کننده‌ی فیلم‌هایش، باعث شد که این فیلم‌ها تا سی سال بعد از ساختش، پخش نشود. جودوروفسکی پس از اتمام ساخت فیلم ” کوهستان مقدس ” از شخصی به نام “اسکار ایچازو” از دانشکده آریکا، آموزش معنوی دریافت کرد. ایچازو برای ادامه‌ی راه معنوی خودورفسکی او را تشویق به مصرف LSD کرد تا او را از طریق تجربه مصرف این ماده راهنمایی کند. در همان زمان (2 نوامبر 1973) ، خودوروفسکی در آزمایش مخزن ایزوله شده توسط جان لیلی شرکت کرد.

خودوروفسکی از سال 1974 به مدت 4 سال درگیر ساخت فیلم “دون” بود. این پروژه سرانجام ناتمام ماند. پس از آن خودوروفسکی در سال 1978 فیلم ” عاج فیل ” را ساخت که این فیلم نیز نتوانست پخش گسترده و خوبی را داشته باشد. در سال 1982 ، خودوروفسکی از همسر خود طلاق گرفت. پس از آن خودوروفسکی موفق شد در سال 1989 ساخت فیلم “خون مقدس” را به پایان برساند.

خودوروفسکی در سال 1990 با فیلمی بسیار متفاوت با عنوان “دزد رنگین کمان” روند فیلمسازی خود را دنبال کرد و در همان سال به همراه خانواده‌اش برای زندگی دوباره به فراانسه بازگشت. در سال 1995 ، پسر خودوروفسکی ” تئو” در یک تصادف جان باخت، در حالی که پدرش مشغول آماده سازی سفر به مکزیکو سیتی برای تبلیغ کتاب جدید خود بود. به محض ورود به مکزیکو سیتی ، خودوروفسکی در تئاتر “جولیو کاستیلو” سخنرانی کرد و بار دیگر با تاکاتا ملاقات کرد که در این زمان به یک حومه‌ی فقیرنشین شهر نقل مکان کرده بود و در آنجا به تدریس مدیتیشن و ذن ادامه داده بود. تاکاتا دو سال بعد درگذشت و بعد از آن خودوروفسکی دیگر به مکزیکو سیتی نرفت.

در سال 2000 ، خودوروفسکی از جشنواره فیلم زیرزمینی شیکاگو (CUFF) جایزه دستاورد جک اسمیت را دریافت کرد. خودوروفسکی در این جشنواره حضور یافت و فیلم های او از جمله ال توپو و کوه مقدس ، که در آن زمان از وضعیت پخش قانونی خاکستری برخوردار بودند ، به نمایش درآمد. به گفته کارگردان جشنواره برایان وندورف ، این سوال مطرح بود که آیا CUFF اجازه‌‌ی نمایش هر دو فیلم را خواهد داشت یا اینکه پلیس نمایش آن را ممنوع و جشنواره را تعطیل می‌کند.

تا سال 2007 دو فیلم Fando y Lis و Santa Sangre تنها آثار خودوروفسکی بودند که بر روی دی وی دی موجود بودند. به دلیل اختلافات مالکیت با توزیع کننده آلن کلاین ، نه El Topo و نه The Holy Holy در ایالات متحده یا انگلستان از طریق دی وی دی در دسترس نبودند. با این حال ، پس از حل و فصل اختلافات در سال 2004 ، برنامه هایی برای انتشار مجدد فیلم های خودوروفسکی توسط ABKCO Films اعلام شد. در 19 ژانویه 2007 ، به طور رسمی اعلام شد که Anchor Bay یک جعبه شامل دو فیلم “ال توپو” و ” کوهستان مقدس” را در تاریخ 1 مه 2007 منتشر می‌کند.

در دهه 1990 و اوایل 2000 ، خودوروفسکی تلاش کرد تا دنباله ای برای ال توپو بسازد ، که در زمان‌های مختلف با نام‌های The Sons of El Topo و Abel Cain از آن یاد می‌کرد ، اما سرمایه گذاران این پروژه را پیدا نکرد. خودوروفسکی در مصاحبه با مجله پریمایر اظهار داشت که قصد دارد پروژه بعدی او فیلمی گانگستری به نام کینگ شات باشد. با این حال در مصاحبه‌ای با روزنامه گاردین در نوامبر 2009 ، خودوروفسکی فاش کرد که قادر به یافتن بودجه برای ساخت کینگ شات نیست ، و در عوض در حال آماده سازی فیلمی برای پسران الوپو است و ادعا کرد که برخی از تهیه‌کنندگان روسی با او قرارداد بسته‌اند. اما هیچ کدام از این فیلم‌ها ساخته نشد.

در آگوست 2011 ، آلخاندرو وارد شهری در شیلی شد که در آن بزرگ شده بود. همچنین او کتابی را با نام “رقص واقعیت” نوشت که زندگی‌نامه‌‌اش بود. او علاوه بر چاپ کتابش، فیلمی به همین نام ساخت که در جشنواره‌ی کن 2013 در کنار مستند ” خودوروفسکس دون” به نمایش درآمد. پسر الخاندرو در نقش کودکی‌های او در این فیلم بازی می‌کند. دو سال بعد، خودوروفسکی فیلم جدیدی با عنوان ” شعر بی پایان” را آغاز .این فیلم که در ادامه‌ی فیلم ” رقص واقعیت” بود، داستان بزرگ‌سالی خودوروفسکی تا پیش از سفر به فرانسه را به تصویر کشیده است. خودوروفسکی همچنان فعال و سرزنده مشغول فیلم‌سازی، انتشار رمان و کمیک بوک‌های خود است و همچنین در زمینه‌ی روانکاوی تحقوق و پژوهش‌های خود را ادامه می‌دهد.

خودوروفسکی براساس دیدگاههای مذهبی خود را “عارف آتئیست” خوانده است. او مشروبات الکلی نمی‌نوشد و سیگار نمی‌کشد و اظهار داشته است که گوشت قرمز یا مرغ را نمی‌خورد زیرا “اجساد را دوست ندارد” و رژیم خود را بر اساس سبزیجات ، میوه‌ها ، غلات و گاه محصولات دریایی پایه گذاری می‌کند. خودوروفسکی همواره تلاش کرده پلی بین معنویت و هنر ایجاد کند و به عقیده‌ی تمام هوادارانش که بیشترشان را هنرمندان حوزه‌های مختلف تشکیل می‌دهد، در این امر موفق بوده است.

معرفی برخی هنرمندانی که خود را از طرفداران پر و پا قرص خودوروفسکی می‌دانند

  • جان لنون ( سرپرست گروه راک بیتلز، به قدری مجذوب هنر خودوروفسکی شد که به اصرار او، کلاین مجبور شد برای ساخت فیلم‌های خودوروفسکی سرمایه‌گذاری کند.)
  • مرلین منسون ( خواننده‌ی مشهور متال، به قدری خودوروفسکی را تحسین می‌کند که طراحی مراسم ازدواجش با دیتا فون را به خودوروفسکی واگذار کرد.)
  • سالوادور دالی ( نقاش بزرگ سورئالیست، با وجود اختلافاتی که با تمامی هنرمندان هم عصر خود داشت،خودوروفسکی را تحسین می‌کند و حاضر می‌شود در پروژه‌ی ناتمام دون با او همکاری کند)
  • لیمپ بیزکیت ( گیتاریست مشهور جهان، آلبوم مفهومی لوتوس آیلند از گروه وی ، بلک برنز را ادای احترامی به فیلم ” کوهستان مقدس” خودوروفسکی می‌داند.)
  • دانیل پینچبک ( برگزار کننده‌ی شوی بزرگ شبکه‌ی آرته‌ی فرانسه، بهترین برنامه‌اش را مصاحبه با خودوروفسکی عنوان می‌کند)
  • نیکلاس ویندینگ رفن ( کارگردان دانمارکی در پایان فیلم Drive به خودورفسکی ادای احترام کرده و فیلم را به او تقدیم می‌کند.)
  • لاندرو تاوب ( بازیگر آرژانتینی در کتابی که منتشر کرده است به نام “La Mente Oculta” خودوروفسکی را عامل اصلی تغییرات مثبت در زندگی‌اش می‌داند)
  • پیتر گابریل ، سدریک بیکسلر زاوالا و عمر رودریگوز لوپز ، برن دیلر ماستودون ، لوک استیل و نیک لیتمور ( از جمله موسیقی‌دانانی که در مصاحبه‌های خود بارها هنر خودورفسکی را مورد تحسین و ستایش قرار داده‌اند)

آلخاندرو خودوروفسکیِ و دغدغه‌های روانکاوانه

خودوروفسکی تقریباً یک دهه را صرف بازسازی شکل اصلی تاروت دی مارسی کرد و در سه زمینه‌ی روانکاوی ، روانشناسی و ماساژ ابتکاری از آن بهره برده است. روانکاوی یا همان روانپزشکی قصد دارد زخم‌های روانی را که بیمار در زندگی متحمل شده است بهبود یابد. این روش درمانی مبتنی بر این عقیده است که عملکرد برخی از اعمال انسان می‌تواند به طور مستقیم برگرفته از ذهن ناخودآگاه باشد و به همین واسطه آن را از یک سری آسیب‌ها رها کند، که بعضی از متخصصان این درمان معتقدند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. روانشناسی خودوروفسکی شامل مطالعه شخصیت بیمار و درخت خانواده به منظور پرداخت به ناخودآگاه اوست. نظریات خودوروفسکی با رویکرد ” پدیدارشناختی خود به سلسله شناسی” به صورتهای فلکی که توسط برت هلینجرمطرح شده است مشابهت دارد.

جودوروفسکی در مورد روشهای درمانی خود چندین کتاب دارد ، از جمله “روانکاوی: دام ساگرادا” ، “روانکاوی: دام مقدس” و همچنین زندگی‌نامه‌هایش با نامه‌اش با نام “رقص واقعیت” . تا به امروز خودوروفسکی بیش از 23 رمان و رساله فلسفی به همراه ده ها مقاله و مصاحبه منتشر کرده است. کتابهای او به زبان اسپانیایی و فرانسوی به طور گسترده خوانده می شود اما هنوز برای مخاطبان انگلیسی زبان ناشناخته است.

به مدت یک ربع قرن ، خودوروفسکی در کافه‌ها و دانشگاه‌های سراسر شهر پاریس، جلسات کلاس درس و سخنرانی خود را به صورت رایگان برگزار کرد. این دوره ها یا گفتگوها از عصر چهارشنبه به عنوان دروس ” الهیات تاروت ”  آغاز می‌شود و با یک کنفرانس طولانی چند ساعته به پایان می‌رسد. در بعضی مواقع صدها نفر از حاضرین برای اجرای زنده تظاهرات روانشناختی “درخت  سلسله شناسی” داوطلب می‌شوند. در این کنفرانس ها خودوروفسکی راه را برای ایجاد یک پایگاه قوی از دانشجویان فلسفه‌ی خود ، که به درک ناخودآگاه به عنوان “خودِ بیش از حد” رسده و به شناخت تمام نسل‌ها و وابستگاه مرده و زنده‌ی خود از طریق ذهنی رسیده‌اند، هموار می کند. خودوروفسکی معتقد است، این مهم‌ترین دستاورد زندگی او بوده است. اگرچه چنین فعالیت‌هایی فقط در دنیای محرك كافه‌های پاریس صورت می‌گیرد ، اما او هزاران ساعت از زندگی خود را به تدریس و یاری رساندن به مردم برای رسیدن به ” آگاهی” اختصاص داده است.

فیلم‌شناسی آلخاندرو خودوروفسکی

  • فاندو و لیس (۱۹۶۸) Fando y Lis
  • ال توپو (موش کور) (۱۹۷۰) El Topo
  • کوه مقدس (۱۹۷۳) The Holy Mountain
  • عاج فیل (۱۹۷۸) Tusk
  • خون مقدس (۱۹۸۹) Santa Sangre
  • دزد رنگین کمان (۱۹۹۰) The Rainbow Thief
  • رقص واقعیت (۲۰۱۳) The Dance of Reality
  • شعر بی‌پایان (۲۰۱۶) Endless Poetry

” فاندو و لیس” اولین فیلم بلند خودوروفسکی

هنگامی که نخستین فیلم بلند خودوروفسکی با نام فاندو و لیس (1968 Fando y Lis) در جشنواره فیلم آکاپولکو (Acapulco) در سال 1968 به نمایش درآمد، بسیار بحث برانگیز شد و اکثر مخاطبان، محتوا و فرم بصری فیلم را مورد نقد شدید قرار دادند. در زمان اکران فیلم فاندو و لیس، در همان سالن سینما بحث‌ها شروع شد و پس از گذشت بیست دقیقه از شروع فیلم، تماشاچیان با داد و هوار و حتی استفاده از فحش و الفاظ رکیک، فیلم و کارگردان آن را محکوم کردند. اعتراضات به قدری بالا گرفت که خودوروفسکی مجبور شد با عطسه کردن سالن سینما را ترک کند و در لیموزینی که دم درب سینما پارک شده بود، منتظر بماند. اما پس از پایان فیلم که تماشاچیان به بیرون از سالن آمده و او را شناسایی کردند، با پرتاب سنگ و آشغال به سمت ماشینش، شدت خشم و عصبانیت خود از تماشای فیلم نشان دادند.

1968 Fando y Lis آلخاندرو خودوروفسکی

یک هفته‌ی بعد و در سالنی دیگر، فیلم فاندو و لیس در حالی روی پرده رفت که به خاطر جنجال‌های به پا شده در جشنواره، سالن مملو از تماشاچیان کنجکاو بود. اما این اکران هم با اعتراضات گسترده‌ای از سوی مخاطبان روبرو شد و در پی آن، دولت مکزیک اکران فیلم را ممنوع اعلام کرد. “رومن پولانسکی” که به همراه همسرش “شارون تیت” برای تبلیغ و اکران فیلم خود با نام “کودک رزماری” در آنجا بود، از فیلم فاندی و لیس دفاع کرد و اظهار داشت که از هرگونه حفوف این فیلم، در راستای آزادی بیان دفاع می‌کند. پولانسکی در دفاع از فیلم 1968 Fando y Lis ، سانسور در هنر و فرهنگ را غیر قابل قبول دانست. اما شاید پولانسکی تنها کسی بود که در آن مقطع از فیلم Fando y Lis دفاع کرد و با حضور مطبوعات و نشریاتی که به دنبال خوراک جنجالی و پر سر و صدا بودند، شرایط برای خودوروفسکی سخت‌تر شد و در نهایت ، او مجبور به ترک مکزیک شد.

نقد و بررسی فیلم 1968 Fando y Lis

” فاندو و لیس ” یک فیلم سیاه و سفید است که به تهیه‌کنندگی “خوان لوپز موتسوما” ساخته شد. این فیلم رابطه‌ی فاندو (با بازی سرجیو کلاینر) و دوست دخترش پارسلوژیک لیس (با بازی دایانا مارسیس) را به تصویر می‌کشد که در بیابان بی‌حاصل و معنازده، در جستجوی شهر اسطوره ای تار هستند. مکانی که در آن انسان با ماهیت واقعی ابدیت آشنا می‌شود و به روشنگری می‌رسد. در طول این سفر، مخاطبب با شخصیت‌ها و رویدادهای عجیب و عمیقاً نگران کننده ای مواجه می‌شود.

فاندو و لیس آلخاندرو خودوروفسکی

نقد فیلم 1968 Fando y Lis کار بسیار پیچیده‌ای است. روایت فیلم چیزهای زیادی را برای تفسیر مخاطب باقی می‌گذارد ، زیرا طبیعت آوانگارد و سورئال که در آن وقایع فیلم ارائه می‌شود ، عملکرد ناخودآگاه را تقلید می‌کند. تمامی تصاویر فیلم ، حاوی محتوای نشانه‌گذاری شده و دقیق است. این نشانه‌گذاری‌ها به نوعی سبک فیلم‌سازی خودورفسکی است. سینمای سورئال خودوروفسکی سرشار از نمادها و المان‌های مختلف است. در تمامی اشکال هنر سورئالیسم ، مرزهای واقغ‌گرایی شکسته می‌شود و نمادها و دال‌های مختلف ، عناصر معناداری می‌شوند که محتوای اثر را ارائه می‌دهند. در نفد فیلم فاندو و لیس، باید به این نمادها بیش از قصه و هر چیز دیگر توجه داشت.

به عنوان مثال، احتمالا لیس به دلیل تجربه‌ی تلخی که در کودکی داشته است و توسط تعداد زیادی از مردان مورد تجاوز قرار گرفته است، بدنش از کار افتاده است و باید در همه جا توسط کسی حمل شود. ترک خوردن تخم مرغ به عنوان نمادی برای این واقعه خشونت آمیز ارائه می شود. ویرانه های شهری و مناظر بیابانی عجیب این فیلم، تصاویری آخرالزمانی را در ذهن ایجاد می‌کند و تلاش فاندو برای یافتن شهر تار را می‌توان به عنوان تلاش انسان برای دستیابی به دنیای آرمانی در نظر گرفت و به طبع آن، پایان یافتن رنج و عذابی که لیس متحمل می‌شود، به نوعی پایان یافتن رنج بشریت است. اما قبل از اینکه آن‌ها بتوانند به آنجا برسند، فاندو با همه نوع اغوا ، فساد و هیولاها روبرو خواهد شد و خیلی دیر متوجه می‌شود که واقعاً کیست و واقعاً زندگی را دوست دارد.

فاندو و لیس خودوروفسکی

در نقد فیلم فاندو و لیس باید گفت، سفر سخت عاشقان در Fando y Lis مانند یک تور هدایت شونده از انحرافات و ناهنجاری‌ها به سوی روشنایی است.  جایی که پدوفیلی ، هتک حرمت ، یک پاپ خزنده که نقش آن را یک زن بازی می‌کند (با بازی تامارا گارینا) ، زامبی‌های پراکنده در گل و لای ، حمام‌های لجن، پزشکان خون‌آشام ، ، اسارت ، تجاوز ، قتل و آدمخواری نظم روز هستند. با این حال ، درک این مسئله که چرا فیلم Fando y Lis باعث ایجاد چنین آشفتگی در مکزیک محافظه کار اواخر دهه شصت شد ، دشوار نیست.

فیلم Fando y Lis در حال حاضر بازسازی شده و پس از ترمیم دیجیتالی، قرار است با کیفیت 4K توسط شرکت پخش فیلم آبکن (Abkco Films)، برای مدت زمان محدودی در سینماهای انگلستان مجدداً اکران شود. اکران‌ مجدد این فیلم قرار است از تاریخ 7 فوریه 2020 آغاز شود.

خودوروفسکی با ” ال توپو ” به عنوان یک فیلمساز به جهان معرفی می‌شود

در سال 1970 ، خودوروفسکی فیلم ” ال توپو” را منتشر کرد ، که بعضی اوقات در انگلیسی با نام (The Mole) شناخته می شود. ال توپو به معنای موش کور است و نام کاراکتر اصلی فیلم (۱۹۷۰) El Topo است. خودوروفسکی علاوه بر کارگردانی این فیلم، نقش اصلی آن را هم بازی می کرد. El Topo فیلم بسیار عجیبی بود که با ساختارهای سینمایی آن زمان هیچ گونه مطابقتی نداشت. خودوروفسکی در توصیف فیلم (۱۹۷۰) El Topo این اثر اظهار داشت:

“من از دید آنچه كه اکثر مردمان آمریکای شمالی از داروهای روانگردان می‌خواستند، از فیلم سوال می کنم. تفاوت در این است که وقتی یک فیلم‌ساز قرص روانگردان مصرف می‌کند ، نیازی به ساخت فیلمی ندارد که دید افرادی که قرص را مصرف کرده‌اند است نشان دهد. در عوض او باید خود قرص را تولید کند. من با ساخت ال توپو قصد داشتم تاثیری در مخاطب ایجاد کنم که انگار یک قرص روان‌گردان مصرف کرده است. “

ال توپو آلخاندرو خودوروفسکی

 خودوروفسکی با آگاهی از اینکه چگونه فیلم ” فاندو یو لیس” رسوایی عظیمی را در مکزیک ایجاد کرده بود ، تصمیم گرفت فیلم (۱۹۷۰) El Topo را در آن‌جا اکران نکند. در عوض با تمرکز بر انتشار آن در سایر کشورها در سراسر جهان، از جمله همسایه شمالی مکزیک ، ایالات متحده آمریکا سعی در معرفی اثر خود داشت. فیلم ال توپو به عنوان نماینده‌ی مکزیک برای بهترین فیلم خارجی زبان در چهل و یکمین جوایز اسکار انتخاب شد. اما این فیلم برای حضور در جشنواره‌ی اسکار پذیرفته نشد. این فیلم  در شهر نیویورک باعنوان ” فیلم نیمه شب ” برای چند ماه در سالن تئاتر “الگین بن بنارنولتز” به اکران درآمد. اکران این فیلم، توجه موسیقی دان راک و شخصیت ضد فرهنگی آن زمان در آمریکا، یعنی ” جان لنون ”  را جلب کرد. جان لنون که سرپرست مشهورترین گروه راک آمریکایی یعنی “بیتلز” بود از فیلم (۱۹۷۰) El Topo تجلیل کرد و رئیس شرکت Apple Corp ، آلن کلاین را متقاعد کرد که پخش فیلم را در آمریکا به عهده بگیرد.

پلات داستانی فیلم (1970) El Topo

موش کور خودوروفسکی

فیلم به این شکل آغاز می‌شود که ال توپو با پسر جوان برهنه خود ، “هیجو” در بیابان مشغول اسب سواری است. آنها به شهری می‌روند که ساکنانش ذبح شده‌اند و ال توپو عاملان این فاجعه که یک کلنل چاق است را پیدا می‌کند و می‌کشد. ال توپو پسرش را نزد راهبان شهر رها می کند و با زنی که کلنل آن را به عنوان برده نگه داشته بود ، سوار بر اسب می شود و به بیابان می‌رود. ال توپو زن را مارا نامگذاری می‌کند. مارا نام رودخانه‌ای است که نزدیکات موسی پیامبر در بیابان پیدا می‌کنند. اما چون آب تلخ و غیر آشامیدنی‌ است نام رودخانه را مارا می‌گذارند.

در ادامه مارا ، ال توپو را متقاعد می‌کند که چهار استاد بزرگ اسلحه را شکست دهد تا به بزرگترین اسلحه در این سرزمین تبدیل شود و عشق خود را بدست آورد. هر استاد اسلحه نمایانگر، یک دین یا فلسفه خاص است و ال توپو قبل از دوئل با این اساتید، درس‌هایی را از هر یک از آن‌ها یاد می گیرد. ال توپو هر بار پیروز می‌شود، اما نه با مهارت برتر بلکه با فریبکاری یا شانس.

پس از دوئل اول، زن سیاه پوست با صدای مرد ، این زوج را پیدا می‌کند و آن‌ها را به سمت استادان اسلحه باقیمانده راهنمایی می‌کند. ال توپو پس از به قتل رساندن هر استاد، در مورد مأموریت خود شک و تردید می‌کند،  اما مارا او را ترغیب به ادامه می‌کند. توپو آخرین استاد اسلحه را نیز می‌کشد و با بار گناهی که به دوش می‌کشد، سوار بر اسب خود شده، اسلحه‌ی خود را از بین می‌برد و دوباره به مکان‌هایی که اربابان را به قتل رسانده می‌رود و درمی‌یابد که قبرهای آن‌ها با زنبورها سرخ شده است. مارا سپس به او خیانت می‌کند و با آن زن فرار می‌کند ، در حالی که ال توپو فرو می‌ریزد و توسط گروهی از کوتوله‌ها و ناقص‌الخلقه‌ها از محل بیابان دور می‌شود.

ال توپو خودروفسکی

ال توپو سال‌ها بعد در غاری بیدار می‌شود تا درمی‌یابد که قبیله‌ی متفقین تغییر شکل یافته از او مراقبت کرده‌اند. آن‌ها ال توپو را چهره‌ای شبیه خدا در نظر گرفته و او را می‌پرستند. این موجودات بیچاره در غارهایی که ورودی آن مسدود شده ساکن هستند. هنگامی که ال توپو از خواب بیدار می‌شود ، انگار دوباره متولد شده و تصمیم می‌گیرد از غار فرار کند. او به همراه دختر کوتوله‌ای که عاشق او می‌شود از غار خارج شده و برای ساکنین شهری در نزدیکی کوهی که غار در زیر آن است، مشغول به کار می‌شود. ال توپو قصد دارد تا با دستمزدش دینامت بخرد تا بتواند تونلی را در کوه حفاری کند و ساکنان غار زیرزمینی را رهایی بخشد.

هیجو که اکنون راهب جوانی است ، به عنوان کشیش جدید وارد شهر می‌شود ، اما از این شکل منحرف دین که فرقه گرایان عمل می‌کنند – از جمله با نمایش مکرر تصویر تک چشم – و خشونت آن‌ها متنفر است. علی‌رغم تغییر بزرگ ال توپو در ظاهر ، هیجو او را به راحتی می‌شناسد و قصد دارد او را به قتل برساند اما موافقت می‌کند منتظر بماند تا اینکه در آزادسازی ناقص‌الخلقه‌ها موفق شود. زمانی که هیجو تصمیم می‌گیرد از به پایان رساندن تونل چشم پوشی کند، سنگ‌ها در هم شکسته و تونل به اتمام می‌رسد، اما هجو می‌فهمد نمی‌تواند پدرش را به قتل برساند.

(1970) El Topo خودوروفسکی

ناقص‌الخلقه‌ها از درون غار بیرون می‌آیند ، اما وقتی وارد شهر می‌شوند ، توسط فرقه گرایان مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. ال توپو با درماندگی شاهد قتل عام تمامی آن‌هاست. ال توپو با زخم‌هایی که دارد، شهر را قتل عام می‌کند و انتقام اهالی غارنشین را می‌گیرد. سپس خودش را با یک چراغ نفتی می‌سوزاند. پسرش به همراه معشوقه‌اش برای او قبری می‌کنند، اما این قبر هم شبیه به مزار استادان اسلحه تبدیل به یک کندوی می‌شود.

نقد و بررسی فیلم ال توپو (۱۹۷۰)

تصاویر اعجاب انگیز فیلم ال توپو، بحث اصلی در بین منتقدان سینما بود. بحث اصلی در نقد فیلم ال توپو بر سر این بود که آیا استفاده از این تصاویر اعجاب انگیز توالی منطقی و مونتاژ معنی‌دار است یا صرفاً فیلم (1970) El Topo از جذابیت بصری بهره برده است. در رابطه با نمادگرایی درون فیلم ال توپو ، “وینسنت کانبی” منتقد نیویورک تایمز نوشت:

” آنها همه در آنجا هستند ، در فیلمی که تماماً روده‌های تو در توست (کاملاً به معنای واقعی کلمه) جسمی وجود ندارد که به روده‌ها شکل یا عملکرد خاصی بدهد.”

(1970) El Topo آلخاندرو خودوروفسکی

“سیسكل” از دیگر منتقدان مطرح سینما در نقد فیلم (1970) El Topo آورده است:

“اگر این فیلم را بفهمید، تحت تأثیر تماشای ال توپو، به راحتی می‌توانید از احساسات خشونت‌آمیز و وابسته به عشق شهوانی متنفر شوید. به نظر من هذم این فیلم می‌تواند بسیار سنگین باشد و تعداد اندکی توانایی درک آن را دارند. اما سایرین كافی است كه بی‌خیال همه چیز شوند و یک خمیازه‌ی بلند بكشند.”

منتقدان دیگر اما با علاقه‌مندی بیش‌تری به نقد فیلم ال توپو پرداخته‌اند. به عنوان مثال ، “راجر ابرت” فیلم (1970) El Topo را جزو ده فیلم برتر زندگی خود عنوان می‌کند. “پیتر شجلدال” نویسنده‌ی نیویورک تایمز ، در نقد فیلم (1970) El Topo  آن را “یک شاهکار بسیار عجیب” توصیف می‌کند. او می گوید:

“اولین بار که به تماشای این فیلم بنشینید، ممکن است چیزی غیر از یک خیال سورئال خشونت آمیز به نظر نرسد ، اثری از تخیل شگفت آور اما احتمالاً مخدوش. اما برای دومین بار که به تماشای فیلم بنشینید، خواهید فهمید که ممکن است ال توپو یک فیلم سورئال و دیوانه کننده باشد ، اما همه چیز در جای درست خود قرار گرفته است.”

خودوروفسکی El Topo

چرا ال توپو 2 ساخته نشد؟

خودوروفسکی در طی مصاحبه‌ای در جشنواره کن در سال 2016 اعلام کرد که قصد دارد، پس از بدست آوردن پشتوانه‌ی مالی و جذب سرمایه فیلم فرزند آل توپو (Los hijos del Topo) را بسازد. همچنین خودوروفسکی در مصاحبه‌ای که با روزنامه‌ی گاردین منتشر کرد، عنوان کرد که “مرلین منسون” ستاره‌ی موسیقی متال جهان قرار است در فیلم فرزندان ال توپو به ایفای نقش بپردازد. او در این مصاحبه عنوان کرد که تعدادی از سرمایه‌گذاران روسی هزینه‌ی ساخت این فیلم را متقبل شده‌اند. اما پس از گذشت سال‌ها سرانجام خودوروفسکی اعلام کرد که نتوانسته بودجه‌ی لازم برای ساخت این فیلم را تامین کند.در سال 2016 این دنباله در قالب کمیک بوک تحت عنوان پسران ال توپو منتشر شد.

حواشی و چنجال‌های خودوروفسکی و اتهام تجاوز جنسی او به مارا لورنززیو در فیلم ال توپو

در اوایل دهه 1970 خودوروفسکی در رابطه با ساخت فیلم ال توپو اظهار داشت:

وقتی می خواستم صحنه تجاوز جنسی را انجام دهم ، به [مارا لورنززیو] توضیح دادم که قصد دارم به او ضربه بزنم و به او تجاوز کنم. هیچ رابطه عاطفی بین ما وجود نداشت، زیرا من در کلیه قراردادهای زن یک بند گذاشته بودم که بیان می‌کرد آن‌ها اجازه ندارند عاشق کارگردان شوند! ما هرگز با هم صحبت نکرده بودیم. من چیزی در مورد او نمی‌دانستم. ما به همراه دو نفر دیگر به بیابان رفتیم. یک عکاس و یک تکنسین. گفتم “من قصد تمرین ندارم. فقط یک مورد وجود خواهد داشت زیرا تکرار غیرممکن خواهد بود. دوربین‌ها را فقط هنگامی بچرخانید که به شما زنگ می‌زنم.” سپس به او گفتم “درد ضرری ندارد. من رو بزن.” و او به من ضربه زد. من گفتم ، “سخت تر” و او ضربه‌ی محکمی به من زد که فکر کردم دنده‌ام شکسته و تا یک هفته بعد، درد را همچنان در بدنم احساس می‌کردم. بعد از اینکه او به اندازه کافی به من ضربه زد و خسته شد به او گفتم: “اکنون نوبت من است. دوربین ها را بچرخانید. و من واقعاً … من واقعاً … واقعاً به او تجاوز کردم. و فریاد زد … بعد به من گفت که قبلاً به او تجاوز شده است. می بینید ، برای من این شخصیت سرسخت است تا زمانی که ال توپو به او تجاوز کند. و او ارگاسم می‌شود. به همین دلیل است که من یک فالوس سنگ را در آن صحنه نشان می دهم … که آب را آب می کند. او ارگاسم می‌شود. او جنس مذکر را می پذیرد. و این اتفاقی است که در واقعیت برای مارا افتاد. او واقعاً آن مشکل را داشت. صحنه‌ای خارق العاده. صحنه‌ای بسیار پرقدرت.

هنگامی که این اظهارات، ادعایی آشکار شد، به عنوان پاسخی به واکنش شدید متعاقب آن ، الخاندرو خودوروفسکی اعلام کرد که او این اظهارات را به یاد نمی‌آورد ، اما اعتراف کرد که او اغلب از ارزش شوک و جعل هویت استفاده می‌کرده تا در مطبوعات اوایل دهه 1970 مورد توجه قرار گیرد. خودوروفسکی در پاسخ به این سؤال که “آیا در هنگام فیلمبرداری فیلم ال توپو به یک بازیگر زن تجاوز کردید؟ “در حساب فیس بوک خود نوشت:

از کجا و بر چه اساسی افرادی ادعا می کنند به مارا لورنزو در هنگام ضبط تصویر فیلم ال توپو در مقابل دوربین تجاوز کرده ام؟  گزارش‌هایی مدعی بر وقوع این مساله که در سال 1969 اتفاق افتاد پیدا کرده‌اند؟ به احتمال زیاد آن‌ها مصاحبه‌هایی را که در آن زمان در ایالات متحده آمریکا یا انگلیس انجام داده‌ام نخوانده‌اند! من ال توپو را بطور مستقل تولید کردم. وقتی به صنعت فیلم مکزیکی گفتم که قصد دارم به نیویورک سفر کنم تا فیلم ال توپو را بفروشم ، آن‌ها مرا مسخره کردند. “شما دیوانه هستید ، تنها امیلیو فرناندز ( ال ایندیو ) تاکنون موفق شده است فیلمی را در آنجا اکران کند و به همین دلیل مجسمه‌ای از او وجود دارد. هیچ فیلم مکزیکی تاکنون از دیوار کاکتوس عبور نکرده است.” در شرایط سینمایی آمریکای شمالی آن زمان سینمای مکزیک مورد تحقیر واقع می‌شد و هالیوود بر همه چیز مسلط بود.

مجبور شدم از تنها ابزاری که در اختیار داشتم استفاده کنم. یعنی وتارد کردن شوک به مخاطب از طریق اظهارات عجیب و رسوا کننده . من به عنوان شخصیت راهزن عرفانی (شبیه به ال توپو) لباس می‌پوشیدم و خودم را در مصاحبه‌ها با ریش ، مانی و لباس‌های چرمی سیاه معرفی کردم و مواردی را می‌گفتم که به طور عادی مصاحبه کنندگان را شوکه کرد. به عنوان مثال می‌گفتم “من ضد فمینیست هستم ، من از زنان متنفرم. از گربه ها متنفرم. من با دیگو ریورا گوشت انسان را خورده‌ایم. ال توپو فیلمی است که کثر اتفاقات آن واقعاً رخ داده است. آن صحنه تجاوز جنسی تجاوز واقعی است! من حیوانات را کشتم . در واقع من مردگان باغ وحش محلی را خریده بودم و با دست‌های خودم پوست آن‌ها را کندم! ” این اعلامیه‌های تهاجمی ، به معنای طنزآمیز ، خطاب به جوانان آن دوران که تحت تأثیر جنگ ویتنام بودند، گفته می‌شد و این‌گونه است که من موفق شدم ال توتو را مورد توجه و دیده شدن قرار دهم و به لطف تحسین آشکار جان لنون و یوکو اونو ، فیلم من تبدیل به یک کلاسیک فرقه شد. نیم قرن از ساخت این فیلم می‌گذرد و همچنان به نمایش در می‌آید و افراد در مورد این فیلم به بحث می پردازند.

آلخاندرو خودوروفسکی El Topo

جودوروفسکی همچنین در همان بیانیه درباره فیلمبرداری “صحنه تجاوز” جزئیاتی ارائه داد و اعلام کرد که انجام چنین جنایتی در یک مجموعه بزرگ ساخت فیلم غیرممکن است:

فیلمبرداری از صحنه‌هایی مانند این فقط با یک فیلمبردار ، دو بازیگر و یک شن و ماسه حاصل نمی‌شود. سینما پرهزینه‌ترین هنر است، زیرا مجبوریم از تعداد زیادی تکنسین‌ و هنرمند برای اجرایی شدن آن صحنه‌ها استفاده کنیم. اول از همه، شما به یک گروه از کارگران نیاز دارید تا صد متر مربع کویر را با قایق تمیز کنید زیرا مارهای خطرناک و عنکبوتی که در ماسه پنهان شده بودند ، را فراری دهند. آن‌ها برای مدت زمان فیلمبرداری آماده بودند تا در صورت لزوم مداخله کنند. همچنین جمعی از هنرمندان آرایش ، آرایشگر و پیراهن مسئول لباس بودند.

برای فیلمبرداری از یک صحنه اما از یک زاویه‌ی دیگر، فیلمبرداری نیم ساعت متوقف شد تا تکنسین‌ها بازتابنده‌ها و نورها را تغییر دهند. یعنی اینکه برای یک سکانس اکشن شلیک کردن که حتی بیشتر از سه دقیقه هم طول نکشید، چندین ساعت زمان لازم بود. ضمن اینکه در اکثر صحنه‌ها تصویر برداری فقط با یک دوربین فیلمبرداری نبود!  بلکه دو دوربین بود ، هر دوربین با یک اپراتور و چهار دستیار. در کل ده نفراز افراد فقط با دوربین‌ها مشغول به کار بودند. به این تعداد خدمه‌هایی که ریل‌ها را می‌زدند، افرادی که با جرثقیل دست به کار می‌شوند ، افرادی که صفحات بازتاب نقره‌ای را نگه می دارند تا هر چهره به خوبی روشن شود. همچنین دستیار کارگردان ، گروه دکوراتورهای مجموعه ، سایر بازیگران و غیره نیز حضور داشتند. جمعیت زیادی که تماشاگران آن را نمی‌بینند. علاوه بر این‌ها ، افرادی بودند که چترهای فردی را برای محافظت از بازیگران در برابر آفتاب نگاه می‌داشتند و افرادی که آب و غذا و غیره را تحویل می دادند  و …

چگونه می توانستم جلوی چنین مجالس بزرگی از مردم به بازیگر حمله کنم؟ با کمترین اشاره به هرگونه خشونت واقعی ، گروهی از زن و مرد خود را به سمت من می‌انداختند و مرا از انجام چنین کاری وا می‌داشتند. همچنین بازیگر می توانست از خودش دفاع کند داد بزند، به من ضربه بزند و احتمالا من به جرم آزار و اذیت، محاکمه و زندانی می‌شدم.

اما با این وجود همچنان اتهامات به خودوروفسکی وارد بود. “امت آشر پرین” از منتقدان سایت تور در مطلبی خودوروفسکی را هنرمندی نامید كه تجاوز را به عنوان ابزاری برای دستیابی به هدفش استفاده کرده است. او در مطلبی در این باره نوشت:

 ” مردی که به نظر می‌رسد اعتقاد دارد که تجاوز جنسی چیزی است که زنان به آن احتیاج دارند، اگر نتوانند قدرت جنسی مرد را به تنهایی بپذیرند، قطعا همچین کاری را کرده است”

(1970) El Topo

“سدی دویلی” خبرنگار نشریه‌ی الی در مطلبی در خصوص این مساله نوشت :

 خودوروفسکی دهه‌هاست به خاطر انجام عمل تجاوز در فیلم کلاسیک فرقه‌اش” ال تاپو ” مورد طعنه و کنایه قرار گرفته است. گرچه او در جای دیگر عنوان کرده که در آن صحنه حتی به لحاظ جنسی تحریک هم نشده و حضور در اجتماع عوامل پشت صحنه‌ی فیلم را بهانه کرده است، اما واقعیت مساله این است که تجاوز کردن او به بازیگرش، وضعیت خودوروفسکی را به عنوان فردی با اندیشه‌های آوانگارد به خطر نمی اندازد و شاید همین ذهنیت آوانگارد او باعث شده که با خیال راحت این عمل را برای تحقق به ساخت صحنه‌ی ایده‌آلش انجام داده باشد.

با وجود حرف‌های ضد و نقیضی که آلخاندرو خودوروفسکی در مورد این مساله بیان کرده است، به نظر می‌رسد تمامی این بحث‌ها بیشتر مطالب زرد نشریاتی است که می‌خواهند به وسیله‌ی حرف‌های بی پایه اساس جنجال بیافرینند. با این که هیچ وقت اتهامی از طرف مارا لورنززیو به خودوروفسکی وارد نشده و هیچ شکایتی مبنی بر این قضیه از او نشده و یا هیچ شاهدی ان اتفاق را تائید نکرده است، همچنان برخی نشریات زرد به دنبال حاشیه ساختن برای خودوروفسکی هستند.

” کوه مقدس ” معروف‌ترین فیلم خودوروفسکی

کلاین پس از اکران محدود فیلم ال توپو،  موافقت کرد که یک میلیون دلار به خودوروفسکی بدهد تا به سمت ساخت فیلم بعدی خود برود. نتیجه‌ی آن ساخت فیلم “کوهستان مقدس” بود که در سال 1973 منتشر شد. گفته می‌شود که فیلم کوه مقدس ، ممکن است از رمان سورئالیستی “رنه دومال” الهام گرفته شده باشد.

خودوروفسکی فیلم ” کوه مقدس ” یا ” کوهستان مقدس” که سومین فیلم بلند کارنامه‌ی هنری‌اش است را در شرایطی ساخت که به واسطه‌ی حضور کلاین با مشکلات مالی کمتری مواجه بود. کوهستان مقدس فیلمی بود که خودوروفسکی را پیش از بیش به جهان معرفی کرد. فیلمی که با تمام ساختارهای سینمایی زمان خود ، تفاوت‌های عمده‌ای داشت. خودوروفسکی علاوه بر تصاویر خارق‌العاده‌ای که در این فیلم خلق می‌کند، نسبت به سایر آثارش بیشتر به قصه پردازی پرداخته است.

بازیگران اصلی این فیلم، مدت سه ماه به انجام تمرینات معنوی مختلف با هدایت اسکار ایچازو از موسسه آریکا پرداختند. آموزش‌های آریکا شامل تمرینات ذن و ​​یوگا به همراه مفاهیم التقاطی است که از کابالا و آموزه‌های جورج گورجیف تهیه شده است. پس از آموزش ، این گروه به مدت یک ماه به صورت گروهی در خانه خودوروفسکی زندگی می کردند. قبل از شروع فیلم‌بردای فیلم The Holy Mountain 1973 ، خوودوروفسکی و همسرش یک هفته را بدون خواب به سرپرستی یک استاد ژاپن ذن گذراندند. پس از آن ، فیلمبرداری از اوایل سال 1972 آغاز شد. این فیلم به طور متوالی ، در مکزیک ، با بودجه 750000 دلار فیلمبرداری شد.

پلات داستانی فیلم (The Holy Mountain (1973

مردی (که بعداً به عنوان دزد شناخته می‌شود) نماینده‌ی کارت تاروت احمق است و در حالی که مگس‌ها دور صورتش جمع شده‌اند در بیابانی افتاده است. او با یک کوتوله‌ی بی دست و پا که نماینده‌ی کارت تاروت پنج شمشیر است ، دوست می‌شود و این زوج به شهرهایی سفر می‌کنند که در آن می توانند گردشگران را سرگرم کنند. از آنجا که دزد از لحاظ ظاهری به عیسی مسیح شباهت دارد ، برخی از افراد محلی ( یک راهبه و سه جنگجو) از بدن او مجسمه‌ها مصلوب شده‌ای می‌سازند. پس از مشاجره با یک کشیش ، دزد صورت مجسمه‌ی مصلوب خود را می‌خورد و آن را با بادبادک به آسمان می‌فرستد. دزد متوجه جمعیتی می‌شود که در اطراف یک برج بلند جمع شده اند ، جایی که یک قلاب بزرگ با یک کیف طلا در ازای غذا نازل شده است.

دزد با آرزوی پیدا کردن منبع طلا ، به بالای برج می‌رود. در آنجا کیمیاگر و دستیار زن ساکت خود را پیدا می کند. دزد پس از درگیری با کیمیاگر، شکست خورده و در اختیار او درمی‌آید. کیمیاگراعلام می کند: “تو می‌توانی مدفوع خود را به طلا تبدیل کنی” دزد طلا را می‌پذیرد ، اما وقتی بازتاب خود را در آینه می‌بیند، با همان طلا آینه را در هم می‌شکند. کیمیاگر سپس دزد را به عنوان شاگرد می‌پذیرد.

دزد با هفت نفر آشنا می‌شود که در سفر او را همراهی می کنند. هریک به عنوان شخصیت یکی از سیارات معرفی شده است ، به ویژه خصوصیات منفی که با سیاره او در ارتباط است.

نفر اول باند (نماینده‌ی سیاره‌ی زهره)، شخصی است که هدفش زیبایی انسان‌هاست و پدرش کر و کور و لال است و تصمیماتش را از روی مهبل زنش می‌گیرد. باند زنان و بچه‌های زیادی دارد و دیالوگ‌های نمادینی می‌گوید، از جمله ‘مردم می‌خواهند که دوست داشته شوند، نه به خاطر چیزی که هستند، بلکه به خاطر چیزی که به نظر می‌رسند’

نفر دوم ایسلا ( نماینده‌ی سیاره‌ی مریخ) زنی گویا دو جنس‌خواه است که صنایع نظامی و اسلحه را کنترل می‌کند. ایسلا می‌گوید: ‘ما بمب‌های هیدروژنی و گازهای کشنده و غیره تولید می‌کنیم. ما داروهایی تولید می‌کنیم که انسان‌های بی‌آزار را به حیوانات وحشی تبدیل می‌کند. ما برای جوانان و یهودیان و بودایی‌ها و مسیحی‌ها اسلحه‌های خودشان را درست می‌کنیم.’

نفر سوم کلن (نماینده‌ی سیاره‌ی مشتری) کلن یک گالری دار آثار هنری است و آثار هنری را به صورت خط تولید، بوجود می‌آورد که از مالیدن رنگ بر کپل افراد و قرار دادن آن‌ها روی بوم نقاشی ایجاد می‌شوند به نظر می‌رسد کلن صنعت پورنوگرافی را اداره می‌کند. کلن یک ماشین عشق نیز طراحی کرده که به صورت یک مهبل بزرگ است و بچه‌دار هم می‌شود!

نفر چهارم سل (نماینده‌ی سیاره‌ی کیوان)  بنابر گفته خودش، مشتریانش بچه‌ها هستند و یک کار خانه‌ی اسباب بازی سازی د‌ارد. سل، اسباب بازی‌های جنگی می‌سازد و خدمه او بسیار شبیه روس‌های فقیر هستند. کارخانه‌ی سل، بر اساس جنگ‌های آینده اسباب بازی تولید می‌کند تا ذهن کودکان را آماده جنگ کند.

نفر پنجم برگ (نماینده‌ی سیاره‌ی اورانوس)  که بچه‌اش یک مار است! و در محیط کار او پرچمی که بسیار شبیه، پرچم ونزوئلا است، نصب شده. برگ، خود را مشاور مالی رئیس جمهور می‌خواند و به رئیس‌جمهور گزارش می‌دهد که اگر ما بخواهیم اقتصاد کشور را نجات دهیم، در ۵ سال آینده باید چهار هزار شهروند را بکشیم! و رئیس‌جمهور هم دستور می‌دهد که پروژه را آغاز کنید. برگ هر جا می‌رود با بادیگاردهایی عریان همراه است.

نفر ششم اکسان (نماینده‌ی سیاره‌ی نپتون) فرمانده پلیس است و فرایند پلیس‌سازی را بدین گونه نشان می‌دهد که آلت تناسلی و بیضه مرد جوانی را در طی مراسمی با قیچی می‌برند و به موزه‌ی آلت‌های پلیس می‌سپارند و به او کتاب مقدسی داده می‌شود که در آن به فرد آموزش داده می‌شود که به اکسان اعتقاد داشته باشد و وی پلیس می‌شود و در صحنه بعد، گروه پلیسان به گروه تظاهر کنندگان حمله‌ور می‌شوند و آن‌ها را به شکل وحشیانه‌ای و گویا با سم پاشی و خالی کردن شکم آن‌ها می‌کشند.

نفر هفتم لوت ( نماینده‌ی سیاره‌ی پلوتون) شغل او طراحی ساختمان است و می‌گوید انسان به خانه نیاز ندارد ، به سرپناه نیاز دارد و اگر بتوانیم این ایده را به مردم بفروشیم، میلیونر می‌شویم! لوت می‌گوید کارگران به هیچ چیز در خانه خود از جمله الکتریسیته و غذا نیاز ندارند، ما به آن‌ها در کارخانه غذا می‌دهیم. لوت تابوتی را نمایش می‌دهد که نمادی از خانه‌های طراحی شده توسط اوست و اشاره به آپارتمان‌های کوچک امروزی دارد.

کیمیاگر به هفت نفر دستور می‌دهد که پول و همچنین تصاویر خودشان را بسوزانند. آن‌ها به همراه کیمیاگر ، دزد و دستیار کیمیاگر ، گروهی ده نفره را تشکیل می‌دهند.

شخصیت‌ها توسط کیمیاگر از طریق آیین‌های مختلف تحول هدایت می‌شوند. ده سفر با قایق به “جزیره لوتوس” به منظور به دست آوردن راز جاودانگی از نه ارباب جاویدان که در یک کوه مقدس زندگی می کنند. هنگامی که در جزیره لوتوس قرار گرفتند ، در یک مهمانی در گورستان ، جایی که مردم تلاش خود را برای صعود به کوه مقدس رها کرده‌اند، محاصره می‌شوند و در عوض، مشغول  مصرف مواد مخدر، سرودن شعر یا اعمال قدرت جسمی هستند. اما آنها از این میهمانی بیرون زده و صعود خود را آغاز می‌کنند. هرکدام یک دید نمادین شخصی دارند که بدترین ترس‌های آن‌ها را نشان می دهد.

در نزدیکی قله ، دزد به همراه یک روسپی جوان و میمون که او را از شهر تا قله‌ی کوه دنبال کرده‌اند، به طرف “مردم” خود فرستاده می‌شود. بقیه اما با دسیسه‌ی کیمیاگر روبرو می‌شوند و می‌فهمند جاودانگی وجود ندارد. سپس کیمیاگر با دستور “بزرگنمایی عقب  دوربین!” دیوار چهارم را می‌شکند. دستگاه‌های فیلمسازی (دوربین ، میکروفون ، چراغ و خدمه) را دقیقاً خارج از قاب نشان می‌دهد. او به همه از جمله مخاطبان فیلم دستور می‌دهد از کوه مقدس خارج شوند و در پایان می‌گوید: “خداحافظ کوه مقدس ، زندگی واقعی در انتظار ما است”.

نقد و بررسی کوه مقدس (فیلم ۱۹۷۳)

نقد فیلم کوه مقدس ، مثل سایر فیلم‌های خودوروفسکی کار بسیار سخت و پیچیده‌ای است. فیلم‌های خودوروفسکی به شکلی ساخته شده‌اند که با هر بار تماشای آن، به کشفیات تازه‌ای دست می‌یابیم. فیلم (The Holy Mountain (1973 ، سرشار از نمادها و المان‌هایی است که با هر میزان دانش و آگاهی نسبت به نمادشناسی، ادیان مختلف و نمادهای مربوط به آن‌ها، می‌توان از فیلم دریافت متفاوتی داشت. تنها نکته‌ی مهمی که در نقد فیلم (The Holy Mountain (1973 باید به آن تاکید کنم، این است که با تنها یک بار تماشای این فیلم، شاید نیمی از مضامینی که خودوروفسکی به آن پرداخته است را دریابیم. پیش از این هم گفته‌ام که خودوروفسکی انگار از زمانه‌ای دیگر آمده و حالا باید تاکید کنم، میزان اطلاعات و دریافت‌هایی که از فیم کوهستان مقدس می‌توان داشت، به قدری زیاد است که تنها با یک بار تماشای آن، ذهن ما قادر به کنار هم چیدن تمامی این ذهنیت‌ها نیست.

فیلم ” کوه مقدس ” بر اساس رمان (Mount Analogue) به قلم رنه دومال، نویسنده‌ی فرانسوی و همچنین با نگاهی به کتاب مغروف “صعود به کوه کارمل” به قلم یوهان صلیبی، قدیس بزرگ اسپانیایی که دستنوشته‌ها و آمیزه‌های معنوی او باعث اصلاحات فراوانی در فرقه‌ی کاتولیک بود ، ساخته شده است. جالب است بدانید که رمان “رنه دومال” نیمه تمام مانده و دومال پیش از اتمام رمانش تسلیم مرگ شده است. خودوروفسکی با ساخت فیلم ” کوه مقدس” به شکلی نمادین سعی در به اتمام رساندن کار دومال داشت.

در نفد فیلم The Holy Mountain ، رمزگشایی و پرداخت به نمادها نقش اصلی را ایفا می‌کنند. به عنوان مثال وقتی دزد، محسمه‌ی مصلوب خود را گاز می‌زند و می‌خورد به نوعی اشاره به سخنی از مسیح دارد “نانی که من خواهم داد تا مردم دنیا حیات یابند،‏ بدن من است.‏» که در انجیل یوحنا آمده است. یا درجایی که دزد پس از صعود به برج و پس از مغلوب شدن توسط استاد کیمیاگر از حال زفته و شاگرد استاد، موجودی را از پشت گردن او بیرون می‌آورد، به نظر می‌رسد این موچود نمادی از غرور آدم است و به همین دلیل پس از آن دزد مطیع و فرمان‌بردار استاد خودش می‌شود. یا به عنوان مثال نگاه کنید به جنگ نمادین بین قورباغه‌ها و آفتاب‌پرست‌هایی که سیر جنگ‌های مهم تاریخ تمدن فعلی ما از جنگ‌های صلیبی گرفته تا جنگ جهانی دوم را به تصویر می‌کشد و در نهایت خون‌آبه‌های کشته شدگان، از دیواره‌ای که شبیه به آرامگاه مایاهاست، سرازیر می‌شود. البته رمزگشایی از سحر کارت‌های تاروت و بخش عظیمی از نمادهایی که در فیلم کوهستان مقدس آمده از دایره‌ی دانش و اطلاعات من حقیر خارج است.

از دیگر مواردی که در نقد فیلم کوه مقدس باید به آن اشاره داشت، اهمیت تصاویر در این فیلم است. خودوروفسکی برای تاکید بیشتر به تصاویر ، سعی کرده تا حد ممکن دیالوگ‌های کمتری استفاده کند و به جز منولوگ‌های 7 شخصیت‌ اصلی فیلم و آمیزه‌های کوتاه و مختصر استاد کیمیاگر، از گفتگو استفاده نشده است. جالب است بدانید خودوروفسکی پیش از اکران فیلم The Holy Mountain در جشنواره‌ی فیلم کن، 20 دقیقه از دیالوگ‌های فیلم را کم کرده است.

چرا دو فیلم “ال توپو” و “کوه مقدس” بعد از گذشت سه دهه از زمان ساخت‌شان پخش شدند؟

اندکی پس از ساخت فیلم “کوه مقدس” ، آلن کلاین خواستار این شد که خودوروفسکی اقتباسی سینمایی از رمان کلاسیک به قلم پائولین ریژ با نام “ماسوکسیسم زن” بسازد. کلاین به او وعده داد که هر میزان سرمایه‌ای که خودوروفسکی برای ساخت این فیلم نیاز دارد را تامین می‌کند. خودوروفسکی که هنگام فیلمبرداری از کوه مقدس فمینیسم را کشف کرده بود، از ساخت این فیلم خودداری کرد و تا آنجا پیش رفت که آمریکا را برای همیشه ترک کرد. آلن کلاین در پاسخ به مخالفت خودوروفسکی و برای انتقام گرفتن از او، فیلم‌های ال تاپو و کوه مقدس را که در اختیار او بود، پخش نکرد. در نتیجه‌ این دو فیلم بیش از 30 سال پس از ساخته شدن در دسترس عموم نبود. خودوروفسکی مرتباً اقدامات کلاین را در مصاحبه‌هایش رد می کرد، اما نتیجه‌ای بدست نیاورد.

پروژه‌ی ناتمام ” دون ” و معرفی مستند “خودوروفسکی دون”

در دسامبر سال 1974 ، یک کنسرسیوم فرانسوی به سرپرستی ” ژان پل گیبون ” حق ساخت فیلم را برای رمان علمی تخیلی “دون” که در سال 1965 چاپ شده بود و حماسه‌ای در عرصه‌ی ادبیات ایجاد کرده بود، خریداری کرد. گیبون از خودوروفسکی خواست که این فیلم را کارگردانی کند. خودوروفسکی می‌خواست هنرمند سورئالیست ” سالوادور دالی ” نقش امپراطور شاد چهارم را در این فیلم بازی کند. دالي موافقت كرد كه در صورتی که مبلغ 100000 دلار در هر ساعت را به او بپردازد، در این فیلم به ایفای نقش بپردازد. او همچنین برنامه ریزی کرد تا “اورسون ولز” در نقش بارون ولادیمیرهارکنن بازی کند. ولز تنها زمانی موافقت كرد كه خودوروفسکی پیشنهاد كرد كه سرآشپز مورد علاقه‌ی او را استخدام کند تا وعده‌های غذایی‌اش را در طول فیلمبرداری آماده كند. شخصیت اصلی این اثر ، پل آتریدس را قرار بود پسر خودوروفسکی ، برونتیس خودوروفسکی بازی کند. موسیقی این فیلم قرار بود توسط پینک فلوید و مگما ساخته شود و خودوروفسکی موافقت آن‌ها را برای همکاری گرفته بود. خودوروفسکی پیش تولید فیلم دون را در پاریس آغاز کرد. گروهی متشکل از کریس فس ، یک هنرمند بریتانیایی که جلدهای انتشارات علمی تخیلی را طراحی می‌کرد ، ژان ژیرود (موبیوس) ، تصویرگر فرانسوی است و خودورفسکی، تک تک سکانس‌های این فیلم را در قالب استوری برد کشیدند.

این فیلم که در مرحله‌ی پیش تولید، نزدیک به 2 میلیون دلار هزینه برداشته بود، قرار بود یک فیلم 14 ساعته باشد! فرانک هربرت در سال 1976 به آمریکا سفر کرد تا بودجه 9.5 میلیون دلاری این فیلم را در هالیوود تامین کند. تولید این فیلم زمانی متوقف شد که هیچ استودیوی فیلم‌سازی مایل به سرمایه گذاری و تامین اعتبار فیلم به کارگردانی خودوروفسکی نبود! روند تولید این نوزاد سقط شده،  در مستند جودوروفسکی دون به تصویر کشیده شده است. پس از آن ، حق فیلمبرداری این رمان به شرکت فیلم‌سازی Dino de Laurentiis فروخته شد. این شرکت فیلم‌سازی دیوید لینچ را برای کارگردانی این فیلم به کار گرفت و فیلم Dune را در سال 1984 ساخت. این فیلم هیچ شباهتی به نسخه‌های استوری برد تولید شده توسط خودورفسکی ندارد، اما به یک فیلم خوب و قابل دفاع تبدیل شده است. ادعاهایی درباره تأثیر این فیلم ساخته نشده بر سایر فیلم های علمی تخیلی واقعی ، مانند جنگ ستارگان ، بیگانه ، ترمیناتور ، فلش گوردون و مهاجمان گمشده کشتی وجود دارد که در مستند “خودوروفسکی دون” به تمامی این تشابهات پرداخته می‌شود.

این فیلم مستند که به کارگردانی فرانک پاویچ Frank Pavich ، دوباره موتور فیلم‌سازی خودوروفسکی را به راه انداخت و باعث شد که آلخاندرو خودوروفسکی پس از شکست پروژه‌ی “دون” دوباره با مایکل سداکس هکاری‌ کند و سداکس با اشتیاق فراوان پدذیرفت که تهیه کنندگی فیلم‌های آتی آلخاندرو خودوروفسکی را به عهده بگیرد. نتیجه‌ی این هم صحبتی مجدد که به واسطه‌ی ساخت فیلم مستند ” دون خودوروفسکی” رقم خورد، ساخت فیلم‌های “رقص واقعیت” و ” شعر بی‌پایان” بود.

” عاج فیل” چهارمین فیلم بلند خودوروفسکی

پس از فروپاشی پروژه Dune ، خودوروفسکی فعالیت خود را تغییر داد و در سال 1980 ، فیلم “تاسک” را کارگردانی کرد. این فیلم برگرفته از رمان “Poo Lorn of the Elephants” به قلم رجینال کمپبل ، رابطه یک روح با همسر جوانش که یک زن انگلیسی مقیم هند بود را به تصویر می‌کشد. این روح در قالب یک فیل با همسرش ارتباط برقرار می‌کند. این فیلم بخش بزرگی از سبک بصری عجیب خودوروفسکی را به نمایش گذاشت اما هرگز به اکران گسترده نرسیده.

عاج فیل (۱۹۸۰) فیلم کمتر دیده‌ شده‌ی خودوروفسکی است. پس از شکست بزرگ در پروژه‌ی دون، خودوروفسکی از کانون توجهات خارج شده بود. برخی حسادت‌ها و یا نافهمی‌هایی که بر سر فیلم‌های خودوروفسکی به وجود آمده بود، باعث شده که فیلم Tusk 1980 کمتر از تمامی فیلم‌های خودروفسکی دیده شود.

نقد و بررسی فیلم عاج فیل (۱۹۸۰)

لازم به ذکر است فیلمی به نام TUSK  به کارگردانی کوین اسمیت در سال 2014 ساخته شده است که هیچ ارتباطی با فیلم خودوروفسکی ندارد. با این حال ، این فیلم “عاج فیل” شبیه به کارهای قبلی خودوروفسکی نیست. او تمام جذابیت‌های عرفانی و روانشناسی و روشنگرانه‌ی خود را قربانی می‌کند، تا مخاطب را به تماشای یک ملودرام سر راست و شفاف دعوت کند.

به عقیده‌ی اکثر منقتدان فیلم Tusk 1980، ضعیف‌ترین فیلم آلخاندرو خودوروفسکس است. این فیلم که هیچ‌وقت به اکران گسترده و پخش مناسب نرسید، باعث پایین آمدن اعتبار خودوروفسکی در محجافل سینمایی بود. البته که خودوروفسکی همیشه از این فیلم دفاع کرده و نظرات منتقدانش را نپذیرفته است. اما پس از اکران این فیلم اکثر نشریات و منتقدان، فیلم “عاج فیل” را تیر خلاص خودوروفسکی می‌دانستند.

” خون مقدس ” و اوج دیوانگی سورئالیستی

در سال 1989 ، جودوروفسکی تولید فیلم سانتا سانگر (خون مقدس) را به پایان رساند. این فیلم هم با توجه به اکران محدود خود با انتقادات فراوانی همراه بود. سانتا سانگر یک فیلم سورئالیستی بود که نقشه‌ای ترکیبی از فیلم “دستان اورلاک” رابرت وین  و فیلم ” مرد نامرئی ” جیمز ویل داشت. شخصیت اصلی این فیلم، که در کودکی دیده بود که مادرش هر دو بازوی خود را از دست می دهد در بزرگسالی اختیار دستانش را به مادرش می‌دهد و همین مساله از او یک قاتل می‌سازد.  تعدادی از پسران خودوروفسکی در فیلم خون مقدس به ایفای نقش پرداخته‌اند.

“روبرتو لئونی”  که در کتابخانه یک بیمارستان روانی مشغول به کار بود و خود از اختلال روانی رنج می‌برد، داستانی نوشت و آن را به “کلودیو آرژانتو” اردائه داد. آرژانتو این داستان را تحسین کرد و مواردی را برای تقویت داستان، به آن اضافه کرد و همراه با لئونی تصمیم گرفتند آن را به کارگردان ارائه دهند تا فیلمی از آن ساخته شود. به نظر می‌رسید آلخاندرو خودوروفسکی مناسب‌ترین گزینه برای ساخت این فیلم بود. خودوروفسکی که پس از ساخت فیلم عاج فیل به نظر می‌رسید ناپدید شده است و اخباری در دنیای سینما از او نبود، پیشنهاد آن‌ها را پذیرفت و با اضافه کردن بخش‌هایی به داستان، پیش تولید فیلم را آغاز کرد.

فیلم سانتا سانگر (خون مقدس) اگرچه یک محصول مکزیکی و ایتالیایی است ، به زبان انگلیسی است و به جز تعداد محدودی از سینماهای ایالت متحده‌ی آمریکا که فیلم‌های قبلی آلخاندرو خودوروفسکی را اکران کرده بودند، کسی حاضر به پخش فیلم نشد. با وجود اکران محدودی که این فیلم داشت ، انگار دوباره خودوروفسکی را به دنیای سینما بازگرداند.فیلم Santa Sangre در بخش فیلم سینمایی Un Certain Regard در جشنواره کن در سال 1989 نمایش داده شد و به طور کلی با استقبال خوبی روبرو شد ،

نقد و بررسی فیلم سانتا سانگر (خون مقدس ) 1989

سانتا سانگر نقدهای غالباً مثبت را دریافت کرده است. در یک نظرسنجی توسط یک نشریه‌ی فیلم بریتانیایی، فیلم خون مقدس را به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های خودوروفسکی توصیف کرده است. “راجر ابرت” منتقد سرشناس سینما به این فیلم نمره‌ی خوبی داد و گفت :

سانتا سانگر پیام اخلاقی خود که مخالفت با شر است را به جای اینکه مثل بیشتر فیلم‌های معاصر در بوق و کرنا کند، به شکلی شاعرانه بیان می‌کند”.

در نقد فیلم 1989 Santa Sangre باید گفت، این فیلم وحشت ، شعر ، سوررئالیسم ، درد روانی ، شرارت و طنز را با تلفیقی درست در کنار هم چیده است. به عقیده‌ی اکثر منتقدان فیلم سانتا سانگر ( خون مقدس ) به زندگی سینمایی خودوروفسکی ، حیاتی دوباره بخشید. فیلم سانتا سانگر ، امضای خودوروفسکی را پای خود دارد و یک سفر مهیج روانشناسانه را با ابعاد گسترده‌ی خیال و ترس، به تصویر می‌کشد. شاید تماشای این فیلم برای افرادی که با سینمای خودوروفسکی آشنا نباشند، خسته کننده و بی معنی به نظر برسد، اما مخاطبان و دوست‌داران خودوروفسکی از تماشای این فیلم لذت فراوانی می‌برند.

“دزد رنگین کمان” و محدودیت‌های خودوروفسکی

خودوروفسکی در سال 1990 با فیلمی بسیار متفاوت با عنوان “دزد رنگین کمان” روند فیلمسازی خود را دنبال کرد. اگرچه این امکان را به خودوروفسکی داد تا با “ستاره های فیلم” پیتر اوتولی و عمر شریف همکاری کند ، اما تهیه کننده اجرایی ، الکساندر سالکیند ، عملاً تمایلات هنری خودوروفسکی را محدود کرد و تهدید کرد که اگر چیزی به فیلمنامه اضافه کند، آن را آتش می‌زند.

ششیمن فیلم بلند خودوروفسکی یعنی فیلم The Rainbow Thief 1990 با انتفادات فراوانی از طرف علاقه‌مندان به سینمای خودوروفسکی همراه بود. فیلم دزد رنگین کمان ، تنها فیلم کارنامه‌ی هنری خودوروفسکی است که هیچ دخل و تصرفی در فیلمنامه نداشته و تنها به عنوان یک تکنسین سینمایی ، فیلم را کارگردانی کرده است.

نقد و بررسی فیلم دزد رنگین کمان 1990

اگر چه به نظر می‌رسد آلخاندرو خوددوروفسکی فیلم The Rainbow Thief 1990 را به اجبار ساخته است، اما نکات قابل توجهی دارد. پرداخت طنزآمیز. موسیقی پرانرژی. سناریویی عجیب و غریب. فیلم دزد رنگین کمان، به زیبایی این فیلم افزوده است. در نقد فیلم دزد رنگین کمان باید عنوان کرد، اگرچه به نسبت سایر فیلم‌های خودوروفسکی جنهبه‌ی سورئالیستی کمتری دارد و بیشتر به واقعیت نزدیک است، اما همچنان شاهد فیلمی عجیب هستیم که جنسیت ، نمادگرایی و خشونت در آن به شکلی نامتعارف تعریف می‌شود.

از دیگر نکاتی که باید در نقد فیلم The Rainbow Thief 1990 باید به آن توجه داشت، این است که خودوروفسکی یک ترکیب طلایی را برای بازیگراان فیلمش چیده است. حضور عمر شریف در کنار پیتر اوتول و کریستوفر لی ، یک چیدمان طلایی برای حضور در یک فیلم است. تنها می‌توان گفت که ای کاش خودوروفسکی با این ترکیب بی‌نظیری که در فیلمش حضور دارند، اختیارات بیشتری داشت و آزادانه می‌توانست هنرش را برای فیلم ” دزد رنگین کمان ” خرج کند تا یک اثر خارق‌العاده روبرو می‌شدیم.

” رقص واقعت ” روایتگر دوران کودکی خودوروفسکی

در آگوست 2011 ، آلخاندرو وارد شهر توکوپیلا در شیلی شد که در آن بزرگ شده بود. همچنین او کتابی را با نام “رقص واقعیت” نوشت که زندگی‌نامه‌‌اش بود. او علاوه بر چاپ کتابش، فیلمی به همین نام ساخت که در جشنواره‌ی کن 2013 در کنار مستند ” خودوروفسکس دون” به نمایش درآمد. پسر الخاندرو در نقش کودکی‌های او در این فیلم بازی می‌کند.

رقص واقعیت آلخاندررو خودوروفسکی

فیلم The Dance of Reality 2013 که محصول مشترک شیلی و فرانسه است، هفتمین فیلم بلند کارگردانی آلخاندرو خودوروفسکی است که بعد از وقفه‌ای ۲۳ ساله او را به دنیای سینما بازگرداند. سه پسر خودو رفسکی یعنی برونتیس، ادن و کریستوبل در این فیلم به ایفای نقش پرداختند. موسیقی فیلم نیز توسط ادن خودورفسکی ساخته شده‌است. همسر خودورفسکی “پاسکال مونتاندون” نیز طراحی صحنه‌ی این فیلم را به عهده داشت.فیلم رقص واقعیت، نمایانگر دوران کودکی آلخاندرو خودوروفسکی است که او با تخیل و نگاه سورئالیستی‌اش زندگی خود را پشت قاب دورببین به ثبت رسانده است.

نقد و بررسی فیلم رقص واقعیت (2013)

در نقد فیلم رقص واقعیت باید گفت، این فیلم زندگی شخصی خودوروفسکی را با استعاره، نگاه اسطوره‌ای و شعرها در هم می‌آمیزد و این دیدگاه را منعکس می‌کند که “واقعیت” هدف زندگی نیست بلکه زندگی یک “رقص” است که توسط تصورات ما ایجاد شده است.خودوروفسکی درباره‌ی فیلم The Dance of Reality می‌گوید:

“داستان زندگی من تلاشی مداوم برای گسترش تخیل و محدودیت‌های آن است. برای به دست آوردن پتانسیل درمانی و تحول آمیز تخیل برای یک زندگی واقعی. یک تصور فعال کلید اصلی چنین بینش گسترده ای است. با استفاده از این کلید زندگی را از زوایایی که متعلق به خودمان ننست می‌بیننم و سایر سطوح هوشیاری را برتر از خود می‌دانیم »

رقص واقعیت خودوروفسکی

در نقد فیلم The Dance of Reality 2013 باید به این نکته توجه داشت که خودوروفسکی دغدغه‌های خود نسبت به صنعت سینما و تمرکز آن برای به دست آوردن پول را به چالش می‌کشد. خودوروفسکی در این فیلم عنوان می‌کند که هیچ وقت برای به دست آوردن پول حاضر به ساخت فیلم نشدهخ است. فیلم Dance of Reality از منتقدان نظرات مثبتی دریافت کرد. ین فیلم توسط استفانی مری از واشنگتن پست به عنوان “اتوبیوگرافی سورئال که شخصیت های خارق العاده ، سیاست شیلی ، بینش های مذهبی و واقعیت دردناک دوران نوجوانی را در هم می آمیزد” توصیف شده است.از دیگر منتقدانی که در نقد فیلم رقص واقعیت آن را تحسین کردند می‌توان به مایکل اتکینسون، پیتر بردشاو و مایکل فیلیپس اشاره کرد.

” شعر بی پایان” و جنون شاعرنه‌ی خودوروفسکی

دو سال بعد از اکران فیلم رقص واقعیت، خودوروفسکی ساخت فیلم جدیدی با عنوان ” شعر بی پایان” را آغاز کرد. این فیلم که در ادامه‌ی فیلم ” رقص واقعیت” بود، داستان بزرگسالی خودوروفسکی تا پیش از سفرش به فرانسه را به تصویر کشیده است. شرکت تولیدی وی در پاریس دو کمپین موفق برای تامین سرمایه‌ی این فیلم را مدریت کرد و تمام بودجه و سرمایه‌ی ساخت فیلم Endless Poetry از طریق کرادفاندینگ (جذب سرمایه‌ی مردمی) تامین شد.

پسر آلخاندرو خودوروفسکی ، ادان خودوروفسکی نقش او را در بزرگسالی بازی می‌کند. برونتیس خودوروفسکی ، در نقش پدرش جیمی بازی می‌کند. جرمیاس هرسکوویتز خودوروسکی را در نوجوانی به تصویر می‌کشد. پاملا فلورس در نقش سارا (مادرش) و استلا دیاز ورین (شاعر و دوست دختر جوان خودوروفسکی) بازی می‌کند. لاندرو تاوب بهترین دوست خودوروفسکی ، شاعر و رمان نویس انریکه لیهون را به تصویر می کشد. فیلم شعر بی پایان در 14 فوریه 2016 در بخش Fortnight کارگردانان جشنواره کن حضور پیدا کرد.

نقد و بررسی فیلم شعر بی پایان 2016

در نقد فیلم شعر بی پایان باید گفت، این فیلم دست کمی از رقصص وقعیت ندارد و ددنباله‌ی بسیار قدرتمند و به هم پیوسته‌ای از همان فیلم است. اکثر منتقدان به فیلم Endless Poetry 2016 امتیاز مثبتی داده و از آن تعریف کرده‌اند. اوون گلیبرمن منتقد برجسته‌ی سینما واریته عنوان می‌کند که فیلم شعر بی‌پایان بهترین فیلم خودوروفسکی است و این نشان می‌دهد خودوروفسکی همچنان پیشتاز عرصه‌ی سورئالیسم در سینماست. اُ.اس اسکات منتقد نیویورک تایمز در نقد فیلم شعر بی پایان نوشت:

” رئالیسم در دستور کار نیست ، اما با این وجود آقای خودوروفسکی روحیه‌ی جنجالی و پرشور یک زمان را برمی‌انگیزد و بینش روانشناسی خود را ارائه می دهد.

اما شاید مهم‌ترین نکته‌ای که در نقد فیلم Endless Poetry 2016 باید به آن اشاره داست، این است که خودوروفسکی به هیچ وجه پا پس نکیشده و با انگیزه و شور اشتیاق فراوان همچنان در به تصویر کشیدن تخیلات خودش در مدیوم سینما یکه تازی می‌کند. شاید اگر خودوروفسکی و آثار ش را نشناسید، این فیلم به نظرتان یک فیلم بی سر و ته بیاید که صرفا دارای جذابیت‌های بصری است. اما اگر دنبال کننده‌ی آثار او باشید و فیلم قبلی او یعنی ” رقص واقعیت” را دیده باشید، متوجه روند سریالی این دو فیلم شده و با شخصیت‌ها و داستان بیشتر ارتباط برقرار خواهید کرد.

در هر دو فیلم ” رفقص واقعیت ” و “” شعر بی‌پایان ” آخانروخودوروفسکی به عنوان شخصیتت که ناظر بر زندگی خووش است، در فیلم حضور دارد و به ایفای نقش مم‌پردازد. خودوروفسکی با این رویکرد، به نوعی یک ذهنیت سورئال که در فیلم‌های علمی تخیلی نقش پر رنگی را دارد بازسازی کرده است. انگار که او به وسیله‌ی ممشین زمان به گذشته‌ی خود سفر کرده، اما نه برای تغییر دادن چچیزی. نقش خودوروفسکی در گذشته‌ای که در دو فیلم آخر خود به تصویر کشیده است، نقش یک راهنمای معنوی است که تنها به فهم و درک هر چه بهتر اتفاقات زندگی‌اش کمک می‌کند. او نمی‌خواهد چیزی از گذشته‌ی خود را حذف کند و قصد تحریف آن را نیز ندارد. البته که در قالبی کاملا سورئال تصاویر ذهنی‌اش از زمان‌های دور را به تصویر کشیده است، اما بدون شک او بی پروا و بدون هیچ مشکلی زندگی‌اش را به نمایش گذاشته است و خودش تنها سعی در فهم بهتر آن دارد و به عنوان یک شخص آگاه به اتفاقات آینده و پرامونش، سعی می‌کند به فهم بهتر خودش از زندگی و اتفاقات آن کمک کند.

‌کلام آخر

شاید وقتی خودوروفسکی در سال 1968 اولین فیلم بلند خود را ساخت، به نظر همه یک شخصیت دیوانه می‌رسید که هیچ شناختی از سینما ندارد. اما حالا با گذشت سالیان طولانی، خودوروفسکی شیفتگان فراوانی دارد که فیلم‌های او را می‌پرستند. فیلم‌هایی که بدون هیچ گونه مباحات و ترسی، هر چه می‌خواهد بیان می‌کند و بهترین نمونه‌های سینمایی هستند که مغز بیننده‌ی خود را متلاشی می‌کنند. خودوروفسکی با وجود پستی و بلندی‌ها و بی‌مهری‌هایی که به او شده، پا پس نکشیده و به هدف خود رسیده است. حالا او فیلم‌هایی ساخته که هر بیننده‌ای با تماشای آن می‌تاواند از چهارچوب قانون‌های تثبیت شده در ناخودآگاه ذهنی‌اش بیرون بیاید. البته شاید درست باشد که خودوروفسکی شناخت درستی از صنعت سینما ندارد، چرا که به عقیده‌ی او سینما یک صنعت نیست. به عقیده‌ی او سینما یک ابزار سرگرمی و جذب سرمایه نیست. خودوروفسکی همان‌طور که نگاه متفاوتی به زندکگی دارد، سینما را نیز جور دیگری می‌بیند. شکلی که برخی از مخاطبان سینمایی از جملهخ خود من شیفته‌ی نگاه او به این مدیوم قدرتمند است.

فیلم‌شناسی‌های بیشتر…

فیلم شناسی ” گاسپار نوئه “

فیلم شناسی ” بونگ جون هو “