0

چرا نمایشنامه می‌خوانیم؟ ادوارد آلبی به این سوال پاسخ می‌دهد

چرا نمایشنامه می‌خوانیم ؟

این مطلب با عنوان ” چرا نمایشنامه می‌خوانیم؟ ” به قلم “ادوارد آلبی” نگاشته شده است که آلبی با طرح این سوال، به چرایی‌ها و دلایل اهمیت نمایش‌نامه‌ها و لذتی که از خواندن آن‌ها نصیب ما می‌شود اشاره می‌کند. پاسخ به این سوال، گرچه به نظر ساده می‌آید، اما ادوارد آلبی در این نوشتار ابعاد دیگری از این پرسش را واکاوی می‌کند و در نتیجه پاسخی متفاوت به این سوال می‌دهد.

ادوارد آلبی : چرا نمایشنامه می‌خوانیم؟

پرسش مزبور آنقدر بی‌­معناست که ضمن پاسخ دادنش باید ببینیم اصلا برای چه مطرح شده. ساده‌­ترین جوابی که می‌­شود داد این است که چون نمایشنامه‌­ها یا دست کم نمایش‌نامه‌های خوبی که از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند، جزئی از ادبیات هستند. با اینکه بیشترِ افراد می‌­توانند اجرای نمایشنامه‌­ها را روی صحنه ببینند، بدون این اجراها هم خواندن این آثار تجربه‌­هایی کامل و بی‌­نقص­‌اند.

چرا نمایشنامه می‌خوانیم؟  1 ادوارد آلبی

همین جا در پرانتز مطلبی را بگویم: یکی از همین سال­‌های اخیر مشغول گفت­‌وگو با رهبر ارکسترِ جوانی بودم که به فاصله‌ی کوتاهی از معاشرت ما، قرار بود ارکسترش اجرای بین­‌المللیِ قطعه‌­ای از آهنگسازِ جوانی که کارش را تحسین می‌­کردم را برای اولین بار روی صحنه ببرد. گفتم: «برایِ شنیدن­‌اش لحظه­ شماری می­‌کنم!»، رهبر ارکستر در جواب گفت: «خب چرا؟ برای چه خودت این نمایشنامه را نمی‌خوانی؟» بعد پیشنهاد کرد پارتیتور را بدهد به من تا خودم بخوانم و به این طریق کارش را بشنوم.

 حیف که بلد نیستم موسیقی بخوانم. موسیقی یک زبان است که برایِ من ناآشناست و نمی‌­توانم به زبان خودم برگردانمش. ولی اگر می­‌دانستم چطور باید موسیقی را خواند، آن­ وقت می‌­شد قبل از اجرای آن قطعه، به گوشِ خودم بشنومش. تازه آن هم در اجرایی درونی و ذهنی که رنگ و بو و تفسیر اجرای ارکستر در آن راهی ندارد. به نظر می‌رسد این تعبیر کمی با بحث ما مطابقت دارد. خلاصه­‌اش این می­‌شود که هرکس باید بلد باشد نمایشنامه‌­ بخواند، می‌­تواند درست مثل نمایشنامه ­نویسِ آن اثر که هنگام نوشتن، اجرایش را به چشم دیده و به گوش شنیده، اجرای آن نمایشنامه را هم ببیند و هم بشنود، بدون کمک بازیگرها و کارگردان نمایش.

خواندن نمایشنامه با خواندن رمان چه تفاوت‌هایی دارد؟

ادوارد آلبی : حالا شاید کمی راحت‌تر بتوان گفت که چرا نمایشنامه می‌خوانیم. دانستنِ راه و روشِ نمایشنامه­‌خوانی و فراگرفتن شیوه‌ی خوانش نمایشنامه­، هیچ کار پیچیده یا دلهره ­آوری نیست. وقتی دارید رمان می‌­خوانید و نویسنده غروب آفتاب را برایتان توصیف می‌­کند، فقط کلمات را نمی‌­خوانید بلکه آنچه را که کلمات وصفش کرده‌­اند هم می‌­بینید و وقتی نویسنده گفت‌وگویی را در داستان می­‌آورد، به آرامی همان گفت‌وگو را می‌­شنوید. ناخودآگاه و بدون اینکه قصدش را داشته باشید. پس دیگر چه دلیلی دارد که فرض کنیم متن یک نمایش مشکلات بیشتری را برای خواننده ایجاد می‌­کند؟ جدا از حروف­ چینی مخصوصی که متن نمایشنامه‌­ها دارد، مخاطب فرایندهایِ یکسانی را تجربه می‌­کند؛ فعالیتی که ذهن درگیرش می­‌شود در هر دو یکی است؛ بنابراین حاصل هم نباید تفاوتی داشته باشد.

 من مدت‌ها پیش از اینکه دست به کارِ نمایشنامه ­نویسی بشوم، یعنی مدت‌ها قبل از اینکه اولین نمایشنامه‌ی جدی‌ام را روی صحنه ببینم، کارم خواندن نمایشنامه‌­ها – از جمله آثارِ شکسپیر و چخوف – بود. آیا تماشای اجرایی که از این نمایشنامه‌ها روی صحنه می­رفت نسبت به تماشای آنها در حین خواندنشان تجربه‌ی متفاوتی بود؟ مسلما بود. آیا تجربه­ای کامل ­تر و راضی­کننده ­تر بود؟ خیر، گمان نمی­کنم. طبیعتاً هرچقدر تعداد نمایشنامه­هایی که در طول این سال‌ها خوانده‌­ام و اجرایشان را دیده‌­ام بیشتر شده، در حین خواندن نمایشنامه و در برگرداندن متن به اجرا توانمندتر شده‌­ام.هنوز هم به صحت این مطلب معتقدم:

هیچ اجرایی نمی‌تواند نمایشنامه‌ی بزرگی را از آنچه هست بهتر کند و بیشترِ اجراها نمی‌­توانند حق مطلب را به حد کفایت ادا کنند، حال یا به این خاطر که ذهنِ دست­ اندر کارانشان به رغمِ تلاش‌­هایِ صادقانه‌­ای که دارند هنوز برایِ آن کار آمادگی نداشته و یا اینکه بازیگران مصرانه علاقه به تفسیر دارند و نتیجه‌اش این می‌شود که تجربه‌ی ما مخاطبان از نمایش دچار محدودیت‌هایی خواهد بود.

وقتی جزوِ داوران یکی از این مسابقات نمایشنامه­ نویسی هستم، همیشه اصرار دارم خودم و بقیه‌ی داوران متنِ نمایشنامه‌ها را حتما بخوانیم حتی اگر اجرایشان را دیده باشیم. و چه بسیار بوده مواردی که اصرار من باعث واکنش‌هایی شده از این دست: «این نمایشنامه خیلی بهتر از اجرایی است که من دیدم!» یا «کارگردان واقعا کاری کرده که آن نمایشنامه بهتر از چیزی که بوده به نظر بیاید!».

ادوارد آلبی

مسئله با شیو‌ی تئاتری که امروزه در بیشترِ موارد به چشم می­خورد از قبل هم پیچیده‌­تر می‌­شود؛ یعنی با همین تئاترِ “کارگردان ­محور” که تفسیر، تجدید نظر، حذف و اضافه­‌ها و حتا بازنویسیِ متن نویسنده که اغلب بدون اجازه‌ی خودش انجام می‌­شود، رفتارهای پذیرفته ­شده‌ای هستند. ما نمایشنامه ­نویس‌­ها از یک طرف خوشحالیم که حاصلِ کار و هنرمان به شکلی دوگانه در اختیارِ مردم و علاقه‌مندان به تئاتر قرار می‌­گیرد، هم به صورت متن و هم با اجرایِ روی صحنه. اما وقتی همین قضیه تبدیل می‌­شود به شمشیری دولبه، کمی باعث ناراحتی‌مان می‌شود.

آیا لازم است متن نمایشنامه‌ای که اجرای آن را دیده‌ایم، بخوانیم؟

ادوارد آلبی : من معتقدم در اجرای مناسب و بجا، همه ­چیز از بازی، کارگردانی، طراحی و حتی متن، باید ناپدید باشد و فقط باید با قصد و نیت بی‌حشو و اضافه‌ی نویسنده مواجه باشیم. اما تصور اینکه “تفسیر” هم‌سنگ و هم‌پای “آفرینش” است، کارها را خراب می‌­کند. حرف من این نیست که نباید اجرای نمایشنامه‌­ها را دید. اجراهای معرکه کم نیست تعدادشان. اما حواستان جمع باشد که اجرای یک اثر یعنی اعمال نظر در آن، یعنی تفسیر آن و اگر با متن نمایشنامه روی صفحه­ آشنا نشده باشید، تفسیری که به شما ارائه می‌­دهند دسته ­دوم است و چه بسا تفاوت شگرفی با مقصود اصلی نویسنده داشته باشد.

 البته خوانش شما از یک نمایشنامه هم خودش اعمال نظر و تفسیر است، اما در رویارویی شما با نویسنده دست‌ها و ذهن­‌های کمتری در کارند..

مطالب بیشتر بخون…!

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مشاهده بیشتر