گاسپار نوئه (Gaspar Noe) فیلم‌سازی است که برای تمامی اهالی سینما در سراسر جهان شناخته‌شده و شایسته‌ی احترام است. نوئه  پس از ساختن اولین فیلم بلندش در سال 1998، تاکنون تنها 5 فیلم ساخته اما تمامی فیلم‌هایش قابل‌ستایش است. او علاوه بر فیلم‌سازی، سازنده‌ی موزیک ویدئوهای بسیار درخشانی است که هر یک به‌عنوان ی اثر هنری مجزا، قابل‌بررسی است. نوئه در فیلم‌هایش اندیشه‌ی ثابت و فلسفه‌ی مشخصی را دنبال می‌کند و در هرکدام از فیلم‌هایش به پرداخت وسیع‌تری از سینما و اندیشه‌ی او می‌رسیم. درست مثل یک سریال به‌هم‌پیوسته که هر قسمت کامل کننده‌ی قسمت قبلی است، فیلم‌های گاسپر نوئه نیز هرکدام کامل‌کننده‌ی اندیشه و فلسفه‌ی ذهنی اوست. 

نوئه اغلب به شکلی مستقیم با استفاده از تایپوگرافی ، جملاتی رویایی و زیبا و گاهی اوقات جملاتی که هذم آن‌ها سخت و دشوار است را مثل میخی در سر بیننده فرو می‌کندو هدف او از این تکنیک “مختل کردن ذهن و برهم زدن افکار” بیننده است. او به این وسیله، شبیه به روش‌های تایپی که پیش از او توسط ژان لوک گدار انجام‌شده است، دیوار چهارم را می‌شکند.  علاوه بر این؛ نوئه استاد تصاویر به هم پیوسته‎ایست که با حرکت سریع دوربین، ذهن مخاطب را از جایی به جای دیگر می‌برد. نوئه شیفته‌ی سکانس پلان‌های طولانی است. یا سکانس‌ها با کات‌های متوالی که چشم مخاطب از دیدنش خسته شود. علاقه‌مندی گاسپارنوئه برای به تصویر کشیدن تاثیرات انواع مخدرها، نکته‌ی قابل‌توجه در آثارش است. به شکلی که در فیلم‌های اخیرش، در خلل تعریف داستان و اندیشه‌ی فلسفی‌اش، سراغ یکی از مخدرها رفته و تأثیرات آن را بر روی شخصیت اول فیلم را به نمایش می‌گذارد. به شکلی که انگار تجربه‌ی مصرف آن مواد مخدر، بخش‌هایی از درام او را شکل می‌دهد.

فیلم‌های گاسپار نوئه فیلم‌های خشن و منزجرکننده‌ای است که هرکسی فاقد جنون و دیوانگی لازم باشد، توان دیدن فیلم‌هایش را ندارد. او شیفته‌ی هیجان است. نوئه به دلیل انعطاف‌پذیری در برابر مرزهای سینمایی، با سبکی که غیرقابل‌انکار  مختص خودش شناخته‌ شده است. او به‌قدرت حرکت تصاویر به‌عنوان مکانیسم قدرتمندی برای غوطه‌وری هیجان، مخاطبش را روی صندلی سینما میخکوب می‌کند.نوئه به هر شکلی که شده، حتی با به تصویر کشیدن زمخت‌ترین و زننده‌ترین تصاویر، هیجان را به مخاطب تزریق می‌کند. اگر شما هم با دیدن فیلم‌هایش با خود گفته‌اید که او دیوانه است، بدانید که نوئه به هدفش رسیده است. او شیفته‌ی جنون و دیوانگی است.

گاسپار نوئه از جمله کارگردانانی است که مُبلغ مکتب فکری مشخصی است. مکتب فکری و فلسفه که نوئه از آن الهام می‌گیرد ” کندالینی” نام دارد. البته که امروزه منابغ فارسی فراوانی در مورد لغت کندالینی وجود دارد و تعبیرهای مختلفی از آن ارائه شده. اما خود نوئه در فیلم ” ورود به پوچی ” به شکلی واضح کتابی را معرفی می‌کند که مربوط به مکتب “کندالینی” است. در باور مکتب کندالینی، کسی که به آزادی روح رسیده است، می‌تواند برای اثبات بدی‌ها دست به اعمال ناپسند بزند. این‌طور به نظر می‌رسد که گاسپر نوئه هیچ محدودیتی ندارد و هر رفتار زشت و ناپسندی را در فیلم‌هایش می‌بینیم، اما در واقع نوئه به دنبال عیان کردن بدی‌ها و زشتی‌هاست.  مهر +18 روی تمامی فیلم‌های نوئه خورده است و هر پنج فیلمی که ساخته مناسب گروه سنی بزرگسال است. به عقیده‌ی گاسپار نوئه :

“قبل از این‌که انسان بااخلاق باشد، مردم بیشتر حیواناتی هستند که برای سلطه و بقا می‌جنگند.”

 برای آشنایی بیش‌تر با سینما وزندگی گاسپارنوئه، این مطلب را تا انتها بخوانید. 

بیوگرافی گاسپار نوئه

گاسپار نوئه در آرژانتین متولد شد. خانواده او در سال 1976 به خاطر اوضاع سیاسی پرتنش و خطرناک آن زمان در آرژانتین، به فرانسه مهاجرت کردند. به گفته‌ی خودش در سن هفت سالگی با دیدن فیلم “اودیسه فضایی 2001” به کارگردانی کوبریک، زندگی‌اش دچار تحول شده و هر آنچه امروز دارد و به آن تبدیل‌شده،حاصل همین جرقه در کودکی‌اش بوده است. نوئه فارغ‌التحصیل کالج لویی لومایر در فرانسه است. او با “لوسیل هادهیالیویویچ” که او هم یک فیلم‌ساز است ازدواج‌کرده. اگرچه گاسپار نوئه به‌واسطه‌ی والدینش یک شهروند آرژانتینی و ایتالیایی محسوب می‌شود، اما تمام دوران حرفه‌ای خود را در فرانسه گذرانده است. بااین‌حال برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که وی شهروند فرانسه نیست. گاسپار نوئه خود را یک آتئیست می‌داند. این در حالی است که مضمون اصلی تمامی فیلم‌های او باوجود خشونت و زشتی‌هایی که به تصویر می‌کشد، اخلاق‌گراست.

فیلم شناسی گاسپار نوئه

لیست تمامی فیلم‌های بلندی که به کارگردانی گاسپر نوئه ساخته شده است:

  • I Stand Alone 1998 من تنها ایستاده‌ام
  • Irreversible 2002 بازگشت ناپذیر
  • Enter the Void 2009 ورود به خلا
  • Love 2015 عشق
  • Climax 2018 اوج

” من تنها ایستاده ام “  اولین فیلم بلند گاسپار نوئه

گاسپار نوئه I stande alone

فیلم I Stand Alone در سال 1998 منتشر شد و محصول کشور فرانسه است. عنوان اصلی فرانسوی Seul contre tous است که به معنی “تنها در برابر همه” است. اولین فیلم بلند گاسپار نوئه  دنباله‌ی فیلم کوتاهی  بانام “ادویه” بود که در سال 1991 ساخته است. فیلم من تنها ایستاده‌ام با بازیگری فیلیپ نائون (Philippe Nahon) داستان قصابی را به تصویر می‌کشد که در انزوای عمیقی به سر می‌برد. بلاندین لنویر، فرانکی درد دیگر بازیگران این فیلم هستند

داستان فیلم 1998 I Stand Alone حول محور زندگی یک قصاب می‌چرخد. قصاب که از موهبت داشتن خانواده محروم بوده، در یک کلیسا بزرگ می‌شود. او برای تمام عمرش خاطرات تلخ آزارهای جنسی توسط کشیش را در ذهن دارد. در بزرگ‌سالی صاحب یک قصابی می‌شود. از تنها زنی که توانسته به‌تنهایی عمیق او سرک بکشد، صاحب فرزندی می‌شود و ازآن‌پس دخترش تمام دارایی‌اش  به‌حساب می‌آید. قصاب به دلیل عقده‌های عمیق جنسی، مردی که فکر می‌کند به دخترش تجاوز کرده  را سلاخی می‌کند و سر از زندان درمی‌آورد. دختر بیچاره که مادرش ترکش کرده و پدرش به زندان افتاده به یک موسسه‌ی نگهداری از کودکان بی‌سرپرست واگذار می‌شود. قصاب پس از آزادی از حبس  طولانی‌مدت  تا انتهای فیلم به دنبال دخترش می‌گردد و پایان غافلگیرکننده‌ی این فیلم نفس مخاطب را بند می‌آورد. 

نوئه در فیلم من تنها ایستاده‌ام با تک‌گویی‌ها و منولوگ‌های منحصربه‌فرد از زبان قصاب، دنیای زشت و بی‌روح انسان معاصر را به تصویر  می‌کشد. انسانی که پاک‌زاده شده و در پی برخورد با زشتی‌های جامعه به انزوای ناخواسته‌ای فرورفته که با تماشای زندگی‌اش وحشت‌زده خواهید شد. 

نقد فیلم 1998 I Stand Alone

اولین فیلم بلند گاسپر نوئه با اقتال خوبی مواجه شد. این فیلم در جشنواره‌ی فیلم کن به اکران درآمد و با ستایش و تحسین منتقدان همراه بود. نقد فیلم 1998 I Stand Alone ، مثل دیگر فیلم‌های نوئه نیازمند شناخت روانشناسانه است. چرا که درون‌مایه‌ی تمام فیلم‌های نوئه درگیر مسائل عمیق روانشناختی است. در فیلم من تنها ایستاده‌ام، قصه‌ای روایت می‌شود که یک آیرونی را با عقده‌ی ادیپ می‌سازد. در واقع جای کارکترها و جنسیت آن‌ها در مقایسه با داستان ادیپ عوض می‌شود، اما دغدغه‌های روان‌کاوانه‌ی فیلم، با محوریت گفته‌های روان‌کاوانی چون فروید و یونگ، مطابقت دارد.

عدم امنیت و آرامش در انزوایی که قصاب تجربه می‌کند، مصداق بارز هرج و مرج در دنیای مدرن است. گاسپرنوئه در هم شکستن بنیان خانواده و روابط مصرفی که حتی در زندگی مشترک قصاب و همسرش به چشم می‌خورد را به تصویر کشید. اما تلاش اصلی او برای به تصویر کشیدن اندیشه‌های پوچ و ویران‌گر انسان تنهای معاصری است که برای ارتباط برقرار کردن با جامعه و اطرافیانش دچار ضعف بزرگی است. قوانین حاکم در دنیای ذهنی قصاب که با منولوگ‌های طولانی (به سبک اینریور منولوگ یا واگویه‌های ذهنی کاراکتر) آن را به نمایش می‌گذارد، با هیچ یک از قوانین جامعه‌ی به اصطلاح مدرن و متمدن امروزی ما فاصله‌ی زیادی دارد.

تریلر فیلم 1998 I Stand Alone

مساله‌ی اصلی که نوئه در فیلم 1998 I Stand Alone به آن اشاره دارد همین عدم ارتباط با دنیای مدرن است. دنیایی که تعاریف کهن را ابلهانه می‌خواند اما کورکورانه و چشم بسته ، جهان امروز را بی عیب و نقص و پیشرفته می‌داند. قصاب نماد کاراکتری است که نمی‌تواند آدم‌ها ، ذهنیت‌ها ، تعاریف و ارزش‌های جهان امروز را درک کند. نماد قشر عظیمی که در جای جای این دنیا، در گمراهی ارزش‌های دروغین امروز گرفتار شده است، با این تفاوت که قصاب فیلم من تنها ایستاده ام، یک شخصیت آنارشیست است که در پی عدم ارتباط با دنیای پیرامونش دست به نابودی آن می‌زند.

فیلم 1998 I Stand Alone به عنوان اولین فیلم بلند گاسپار نوئه، او را در بین دوست‌درارن سینما سربلند کرد. هنوز هم با گذشت بیش از دو دهه از زمان ساخت این فیلم، به اندازه‌ای کارکترها و اتفاقات داستان و از همه مهم‌تر واگویه‌های ذهنی قصاب به جهان امروز ما نزدیک است، که گویی فیلم همین سال گذشته ساخته و اکران شده است. البته که جهان هم‌چنان در مرداب‌های پسامدرن به دنبال راه گریز است و رهیافتی نداشته است.

قصاب انگار که انسان‌ها را شبیه به تکه‌های گوشت می‌بیند. در ذهن او ارزش اکثر انسان‌ها با دام‌های که خوراکشان است، تفاوتی ندارد و حاضر است تمامشان را سلاخی کند و آن‌ها را قطعه قطعه کند. تکه‌های گوشت کم‌ارزشی که با اسکناس معامله می‌شوند. او در پی عدم موفقیت برای سرپرستی از دخترش، دیگر حاضر نیست که بچه‌ای به دنیا بیاورد. هر چند در تعامل با زنش که ثروت محدودی دارد، قرار گذاشته که بچه‌ای به او بدهد و در ازای آن ، زن سرمایه‌ی راه اندازی یک قصابی تازه را در اختیارش بگذارد. اما اختلافات بین آن دو کار را به جایی می‌کشاند که قصاب، با حواله کردن مشت‌های پی در پی به شکم زنش، از آوردن فرزند دیگری به دنیای کثیفی که در آن زندگی می‌کند، خودداری می‌کند.

” بازگشت ناپذیر” فیلمی با روایت معکوس

دومین فیلم بلند گاسپار نوئه با نام Irreversible (بازگشت‌ناپذیر) محصول سال 2002 است. شروع فیلم برگشت ناپذیر ، در ادامه‌ی روند سریالی فیلم‌های نوئه، در زندان است. جایی که قصاب فیلم اول گاسپار نوئه (من تنها ایستاده‌ام) با مارکوس ( کاراکتر اصلی فیلم برگشت‌ ناپذیر) ملاقات می‌کند. هر دوی آن‌ها انگار از عملی که انجام داده‌اند پشیمان نیستند. هر دو طعمه‌های خشونت جهان بی قانون و پر هرج و مرج امروز هستند، که به دست نیروهای ناکارآمد پلیس به زندان افتاده‌اند.

نوئه پیش از این و در فیلم اول خود، تنفر خود نسبت به پلیس به عنوان سمبل نهادی که باید آرامش و امنیت مردم را تامین کند، نشان داده بود اما در فیلم 2002 Irreversible این تنفر به اوج خودش می‌رسد. زمانی که مارکوس با یک فاجعه روبرو می‎شود، دو نفر نزد او آمده و می‌گویند که از دست پلییس کاری بر نمی‌آید و نهایتا می‌خواهند مجرم را به زندان بیاندازند و به او آب و غذا بدهند. در حالی که برای تحقق عدالت باید خودت دست به کار شوی. مارکوس این استدلال را می‌پذیرد و خودش با همراهی دوستش پیر، به دنبال محقق کردن عدالت می‌روند. خشونت زاینده‌ی خشونت بیشتر است و این روند دومینو وار تا زمین خوردن آخرین مهره‌ی دومینو ادامه دارد. این پیامی است که صراحتا نوئه در دو فیلم اول خودش بر آن تاکید دارد.

روایت این فیلم به‌صورت برعکس است. یعنی صحنه‌ی آغازین فیلم، آخرین اتفاق رخ‌داده در روایت را به تصویر می‌کشد و انگار که یک نوار برعکس در حال پخش است. اتفاقات به‌صورت بخش‌های مجزا به نقطه‌ی آغازین (در انتهای فیلم) می‌رسد. دومین فیلم بلند گاسپار نوئه که یکی از نامزدهای دریافت نخل طلایی کن بود، جنون این کارگردان فرانسوی را به اثبات رساند. 

گاسپار نوئه irreversible

داستان فیلم پیرامون سه کاراکتر الکس، مارکوس و پیر می‌چرخد که به یک میهمانی می‌روند. الکس که نمی‌تواند میهمانی شلوغ و به‌هم‌ریخته‌ای که در آن حضور دارند تحمل کند، حالش بد می‌شود و میهمانی را ترک می‌کند تا به خانه برود. در بین راه و در یک ایستگاه مترو، یک منحرف جنسی سر راه او سبز شده و به او تجاوز می‌کند. بی‌شک سکانس 9 دقیقه‌ای تجاوز به الکس با بازی مونیکا بلوچی که با بی‌رحمی به تصویر کشیده شده است، برای هر بیننده‌ای آزاردهنده است. اما ظرافت و هوشمندی گاسپار نوئه در به تصویر کشیدن این اتفاق بی‌نظیر است. وقتی‌که الکس دست‌های مشت شده‌اش را به سمت دوربین دراز می‌کند و انگار از بینندگان فیلم از پشت پرده‌ی نقره‌ای سینما کمک می‌خواهد. نهایت تأثیر گذاری این پلان  در  درام  نیز به‌درستی جای می‌گیرد و درنتیجه‌ی این تجاوز، الکس به کما می‌رود. مارکوس وقتی از این اتفاق  باخبر  می‌شود، به دنبال فرد متجاوزگر می‌گردد و در انتهای فیلم با به تصویر کشیدن خشونتی حتی بیشتر از صحنه‌ی تجاوز، انتقام خود را از او می‌گیرد.

در هنگام اکران این فیلم در همان سال‌ها، نصف سالن سینماهایی که فیلم در آن به نمایش درآمده بود،  پس از گذشت تنها بیست دقیقه از فیلم، خالی شدند. پیش‌ازاین هم بیان کرده بودم که تماشای فیلم‌های  نوئه برای افرادی که جنون کافی را نداشته باشند، غیرقابل‌تحمل است. در فیلم  برگشت ناپذیر  در  20  دقیقه‌ی آغازین فیلم صدای نویزی به بسامد 28 هرتز تمام مدت پخش می‌شود. نویزی که تنها لازمه‌ی استفاده‌ی آن دیوانه کردن و به تنگ آوردن مخاطب است. نوئه هیچ عبایی ندارد ازآن‌که مخاطب از دیدن فیلم‌هایش آزار ببیند. بلکه شبیه به یک بیمار سادیستیک از آزار دیدن مخاطب لذت می‌برد.  هرچند  که  به‌کارگیری این حد از جنون، تنها به خاطر تأثیر گذاری عمیق‌تر و هر چه بیشتر مفاهیمی است که بیان می‌شوند.

گاسپار نوئه irreversible movie

Irreversible فیلمی است که بن‌مایه‌ی اصلی آن را روابط انسانی تشکیل می‌دهد. روابطی که گاه با بی رحمی تمام به یک تجاوز منجر می‌شود و گاه در نتیجه‌ی یک دوستی، منجر به خشونت وحشیانه می‌شود. فیلم سرشار از گفتمان‌های فرویدی است. نوئه در این فیلم همه‌چیز را از نگاه جنسی بررسی می‌کند. نوئه با ساخت ” ایریورسیبل ” مسیر برگشت‌ناپذیری را در سینما طی می‌کند. مسیری که او را در زمره‌ی فیلم‌سازان دیوانه قرار می‌دهد.

نقد فیلم 2002 Irreversible

یکی از دغدغه‌های همیشگی نوئه که پشت پرده‌ی تمام فیلمهایش را در بر می‌‌گیرد، مساله‌ی زایش و مرگ است. در نقد فیلم 2002 Irreversible هم باید به این مساله توجه ویژه‌ای داشت. چرا که در انتهای فیلم (ابتدای داستان و پیش از رفتن سه دوست به میهمانی) الکس متوجه می‌شود که باردار است. این مساله با این که تا دقایق پایانی فیلم، اشاره‌ی مستقیمی به آن نمی‌شود، اما تمام اتفاقات فیلم را تحت شعاع قرار می‌دهد. این بار بچه‌ای که پیش از تولد، درون رحم مادرش می‌میرد، مستقیما به دست پدرش کشته نمی‎شود ( اشاره به فیلم 1998 I Stand Alone) بلکه دلیل اصلی مرگ نوزاد، تجاوز به مادرش است. شاید با نگاه دقیق‌تر بتوان گفت که سناریوی فیلم اول گاسپار نوئه در فیلم بازگشت ناپذیر نیز تکرار می‎شود. چرا که مارکوس به دلیل بی توجهی ، خودش را مقصر می‌داند و به همین دلیل هم به دنبال فرد متجاوزگر می‌گردد. اتفاقاتی که در ادامه‌ی روند معکوس فیلم می‌بینیم، نشان می‌دهد که الکس از کم توجهی‌های مارکوس نسبت به خودش ناراحت است و شاید باردار بودن الکس ، تاثیر فراوانی در بالا رفتن انتظاراتش از مارکوس دارد.

تریلر فیلم 2002 Irreversible

در آخرین پلان فیلم 2002 Irreversible، الکس روی چمن‌های پارک دراز کشیده و با تمام لذت بازی بچه‌ها را نظاره می‌کند. دنیایی سراسر شوق و شور و شادی که با تمام روند فیلم در تضاد است. نوئه با هوشمندی اندیشه و تصورش را در همان پلان آخر فیلم روایت می‌کند. او معتقد است که دنیای شاد و سراسر عاشقانه‌ی کودکانه، برای آدم‌ بزرگ‌هایی که درگیر روابط و انتظارات و تمایلات جنسی‌اند ، مرده و بدتر این‌که مرگ این دنیای کودکانه بر حسب تجاوز قانون شکنانی که هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند، رقم می‌خورد.

فیلم‌نامه‌ی برگشت ناپذیر، یک اتفاق کم نظیر را رقم زده و روند معکوس قصه‌ای که داستان یک شب تا صبح را روایت می‌کند، به قدری دقیق و منظم چیده شده که دنبال کردن اتفاقات برای مخاطب به راحتی میسر است. شاید در نگاه اول با خود فکر کنید، گاسپار نوئه کار خاصی نکرده، ابتدا فیلم‌نامه را نوشته و سپس اتفاقات را جابجا کرده است. اما اگر دقیق‌تر به تماشای فیلم‎ بنشینید، از المان‌هایی که داستان را به شکل معکوس پیش می‌برند، حیرت زده خواهید شد. نوئه برخی مولفه‌ها از جمله اسم یک شخص، اسم یک کلوپ و … را به درستی کنار هم چیده و در نتیجه مخاطب لحظه‌ای از ماجرا غافل نمی‌شوند و مثل فیلم‌های ژانر معمایی و پلیسی سرنخ‌ها را دنبال می‌کند تا به پایان خشونت آمیز فیلم برسد.

“ورود به پوچی” با باز شدن دریچه‌های تازه‌ای به سینما

 فیلم 2009 Enter the Void سومین فیلم بلند کارنامه‌ی هنری گاسپار نوئه است. فیلمی که در آن نوئه دست به ابداعات جدیدی در صنعت سینما می‌زند. تصاویر متحرک و به هم پیوسته‌ای که نوئه در این فیلم به تصویر می‌کشد، پیش از آن در سینما بی‌سابقه است. به شکلی که با تماشای این فیلم اولین سؤالی که به ذهن هر مخاطب آشنا با سینما و تکنیک‌های تصویربرداری خطور می‌کند این است که چطور می‌شود چنین فیلمی ساخت؟ یک مدرسه‌ی اروپایی در ساس‌فی سوئیس، برای ساخت این فیلم مدرک پروفسورای افتخاری به نوئه تقدیم کرد. در این فیلم با POV عجیبی روبرو می‌شوید که به نظر شالوده‌ای از تصویربرداری با دوربین‌های فوق پیشرفته و ادغام آن با جلوه‌های ویژه‌ی سینمایی است. البته این پی او وی‌ها تنها بخش‌های آغازین فیلم ورود به خلا یا ورود به پوچی است. در ادامه حرکت دوربین به شکلی شمارا با خود همراه می‌کند که انگار مثل یک روح سرگردان، قابلیت سرک کشیدن به هرجایی رادارید.

گاسپار نوئه ورود به خلا

” ورود به خلأ “، ” ورود به پوچی “، ” به خلأ وارد شو ” و دیگر نام‌های ترجمه‌شده برای این فیلم، شما را به چاله‌ای عمیق و بی‌انتها وارد می‌کند. گر چه Void نام یک کلوپ شبانه است که کاراکتر اصلی فیلم (اسکار)، در آن گرفتار می‌شود، اما انتخاب این نام، نشان از هوشمندی کارگردان دارد. چراکه با مفهومی که در فیلم بیان می‌شود مطابقت دارد. فیلم 2009 Enter the Void روایت پسر جوانی به نام اسکار است که در شهر توکیو زندگی می‌کند و فروشنده‌ی مواد مخدر است. نوئه در این فیلم تأثیرات مخدر یا روان‌گردانی به نام DMT  را به تصویر می‌کشد. گفته می‌شود دی‌ام‌تی ماده‌ای است که در بدن هر موجود زنده‌ای حتی انسان وجود دارد و تنها در هنگام مرگ در بدن ترشح می‌شود. کاراکتر اصلی این فیلم در پی مصرف این مخدر وارد کلوپی می‌شود و سپس توسط مأموران پلیس، در دستشویی با اصابت گلوله می‌میرد. تمام طول فیلم از نگاه این روح سرگردان به تصویر کشیده شده که به گذشته و آینده سفر می‌کند. گاسپر در مورد انتخاب لوکیشن ضبط این فیلم در توکیو گفته است:

“توکیو را انتخاب کردم ، چون شهر رنگ‌هاست. شهری که مملو از چراغانی رنگی است.”

اما این سوال مطرح می‌شود که این حجم از به تصویر کشیدن نورهای رنگی در این فیلم، تنها به خاطر بازسازی تاثرات مواد مخدر است ؟ برای جواب به این سوال بهتر است کمی درباره‌ی مکتب فکری “کندالینی” که نوئه به آن اشاره دارد صحبت کنیم. “کندالینی” در واقع به نوعی یک انرژی نهفته درون آدمی است و تبتیان معتقدند که با آزادسازی این انرژی از بدن، انسان می‌تواند به تعالی روحی برسد و از کالبد جسم بیرون رود. این مکتب فکری که از تبتیان کهن به جای مانده، هر چیزی را در قالب انرژی تعریف می‌کند. این انرژی‌های به هم پیوسته ، در تمامی توصیفات تبتیان به شکل رشته‌های نور تعریف شده است. استفاده ویژن‌های تصویری و افکت‌هایی که نورهای رنگی در هم آمیخته را در فیلم 2009 Enter the Void نشان می‌دهد، به نوعی اشاره به انرژی‌های نامرئی پیرامون ما آدم‌ها دارد که قادر به دیدن آن‌ها نیستیم.

گاسپار نوئه enter the void

” اینتر د وید ” برگرفته از یک اندیشه‌ی باستانی بانام کندالینی است. در این فیلم دوست اسکار در ابتدا کتابی به او می‌دهد که آیین کهن تبتی‌ها که کندالینی نام دارد در آن شرح داده‌شده است. این مکتب باستانی به تناسخ انسان اشاره دارد. طبق این باور باستانی انسان بارها می‌میرد و زاده می‌شود. نوئه در این فیلم سکس را به‌عنوان بستری برای ورود دوباره به زندگی در نظر گرفته است. “سکس، پول، قدرت” شعاری است که در سر در ورودی کلوپ پوچی نوشته‌شده و به عقیده‌ی گاسپر نوئه این سه بازوی قدرتمند، نگه‌دارنده‌ی  تمدن فعلی ماست. نوئه در این فیلم اندیشه‌اش در باب هستی‌شناسی و مرگ را تااندازه‌ای باز می‌کند. از نگاه او زندگی پوچ و بی‌معناست اگر عشق را نادیده بگیریم. این نگاه در ادامه و در فیلم بعدی او یعنی ” عشق ” کامل می‌شود..

نقد فیلم 2009 Enter the Void

Enter the Void فیلمی است که تماشای آن بدون شک شمارا تحت تأثیر قرار خواهد داد. فیلمی که اندیشه‌ی شما در باب مرگ وزندگی را به چالش می‌کشد. احساسات و عواطف اسکار در این فیلم به‌عنوان یک روح سرگردان که شبیه به یک آهنربای مغناطیسی به درون نورهای رنگی جذب می‌شود، شمارا به جهان درونی این کاراکتر می‌کشد. جهانی که در درون هر انسانی به شکلی حضور دارد. انسانی که شالوده‌ای از خاطرات و تفکرات است که در مسیر پوچ زندگی، به دنبال وسیله‌ای برای رهایی است. و این رهایی فقط با مرگ محقق می‌شود. 

تریلر فیلم فیلم 2009 Enter the Void

فیلم 2009 Enter the Void شاید با دو فیلم قبلی گاسپار نوئه تفاوت‌هایی به لحاظ ساختار و اندیشه داشته باشد، اما روند سریالی فیلم‌ها نوئه را دنبال می‌کند. نوئه در این فیلم نیز همانند دو فیلم قبلی‌اش هرج و مرج و به هم ریختگی دنیای امروز را به تصویر می‎کشد. در این فیلم نیز نگاه منفی نسبت به پلیس تعمیم پیدا می‌کند تا جایی که کاراکتر اصلی فیلم (اسکار) به دست پلیس کشته می‌شود. دغدغه‌‌ی همیشگی نوئه در مورد تولد و مرگ، در این فیلم به شکلی جامع‌تری مورد بررسی قرار می‌دهد. در این فیلم هم روند معکوسی به چشم می‌خورد، اما این‌بار نه به شکل کاملا خطی و دنباله‌دار. سناریوی فیلم 2009 Enter the Void به شکل خطوطی متقاطع سرگذشت اسکار را به تصویر می‌کشد.

در واقع پس از مرگ اسکار توسط نیروهای پلیس، روح سرگردان او به تمام خاطرات مهم و تمامی مراحل زندگی‌اش سرک می‌کشد و در انتهای فیلم به لحظه‌ی تولدش می‌رسد. برخی معتقدند یکی از تاثیرات مخدر دی‌ام‌تی همین است که تمام زندگی‌ات در عرض چند دقیقه برایت مرور می‌شود. به شکلی که اگر نسبت به این مخدر آشنایی داشته باشید و به تماشای فیلم بنشینید، تا انتهای فیلم در یک تعلیق بززگ گرفتار می‌شوید که آیا واقعا اسکار مرده است؟ یا تمام این تصاویر تاثیرات مصرف مخدر DMT است؟ بازگشت گاسپر به لحظه‌ی تولدش در انتهای فیلم، نگاه استعاری به امر تناسخ را نیز به ذهن مخاطب متبادر می‌کند.

” عشق ” تنها راه حل رهایی از پوچی زندگی

معنای زندگی چیه؟ این سوالی است که مورفی از الکترا می‌پرسد و الکترا در پاسخ آن می‌گوید ” عشق “. Love چهارمین فیلم بلند گاسپار نوئه است که در سال 2015 در جشنواره‌ی فیلم کن به نمایش درآمد.  نوئه در این فیلم پاسخ روشن و واضحی در مورد اندیشه‌اش در باب زندگی بیان می‌کند. زندگی سخت و ملال‌آور است. تنها عشق می‌تواند به زندگی معنا ببخشد. اما عشق آمیخته به روابط جنسی است و روابط جنسی گمراه‌کننده و ویرانگر.

فیلم love 2015 داستان عاشقانه‌ی مورفی و الکترا را روایت می‌کند. داستانی با فراز و نشیب‌های فراوان و تجربه‌های عجیب‌وغریب جنسی. این فیلم در نگاه اول با به تصویر کشیدن صحنه‌های متعدد جنسی، بیشتر شبیه به یک فیلم مستهجن است. اما با نگاهی دقیق‌تر به لایه‌های داستان، حرف‌های فراوانی را برای گفتن دارد. گاسپار نوئه در قسمتی از فیلم عشق، از زبان مورفی که خود یک دانشجوی فیلم‌سازی است، مانیفست خودش را بیان می‌کند. او می‌خواهد فیلمی بسازد که در آن عشق و روابط جنسی را در هم بیامیزد. هر چند در نگاه اول این کار غیر ممکن به نظر می‌رسد و مخاطب عام سینما که شناختی نسبت به قاب‌بندی‌ها، حرکت‌های دوربین و معانی آن ندارد، به سختی بتواند وجه تمایز سینمای ایده‌آل گاسپارنوئه با یک فیلم مستهجن را تشخیص دهد، اما به واقع نوئه در فیلم love 2015 توانسته به این مهم دست پیدا کند و سینمایی را بسازد که در آن روابط جنسی نه فقط به عنوان یک محرک لذت، بلکه ابزاری برای بیان ذهنیت کارگردان است.

نقد فیلم love 2015

نقد فیلم love 2015، کار بسیار دشواری است. چرا که سرشار از لایه‌های داستانی عجیبی است که اگر دیگر فیلم‌های نوئه را ندیده باشید و نسبت به آثار او شناخت کافی را نداشته باشید، فیلم را از پایه و اساس بی ارزش خواهید دانست. این در حالی است که نوئه در فیلم love 2015 با بزرگ‌ترین مفاهیم و ارزش‌های انسانی سر و کار دارد و چه مفهومی فراتر از عشق؟

نوئه در این فیلم دوباره به یک رویکرد معنوی بازمی‌گردد و با بیانی بسیار ساده از اندیشه و مکتب فلسفی‌اش (کندالینی) برداشتی یک خطی ارائه می‌دهد. ” اگر به معشوق خود خیانت کنید، سرنوشت بدی در انتظار شماست.” این خلاصه‌ی تمام چیزی است که در خط روایی داستان می‎بینید، اما مساله پیچیده‌تر از اینهاست. برای مثال سرنوشت الکترا در تمام طول فیلم نامعلوم است. مورفی پس از خیانت به الکترا و تشکیل خانواده‌ی جدیدش همچنان درگیر عشق قدیمی خودش است و ماجرا از جایی شروع می‌شود که روی گوشی مورفی پیغامی از طرف مادر الکترا گذاشته شده که خبری از او ندارد و نگران آن است. از همین جا نوئه باز هم با استفاده از تکنیک اینتریور منولوگ ، واگویه‌های ذهنی مورفی را به نمایش می‌گذارد. مورفی که عمیقا احساس پوچی می‌کند و دل تنگی بر او غلبه کرده و همه چیز زندگی او را تحت شعاع خود قرار می‌دهد. تاثیرات این دلتنگی با استفاده از مخدر افیوم (تریاک) شدت می‌گیرد و مورفی را غرق در اشک می‌کند و این اشک‌ها تمامی ندارد تا جایی که در آخرین سکانس فیلم، بعد از معاشقه‌ی خیالی مورفی و الکترا زیر دوش حمام، مورفی پسرش گاسپار را در آغوش می‌کشد و با گریه به او می‌گوید که “زندگی کردن آسان نیست.”

تریلر فیلم love 2015

به راستی نوئه در فیلم love 2015 دشواری‌ها، حساست‌ها، رنجش‌ها و تمام عواطف انسانی را در بالاترین سطح خود، یعنی در میان یک رابطه‌ی عمیق احساسی به چالش می‌کشد و به درستی بیان می‌کند که احساست به مراتب وسیع‌تری نسبت به لذت جنسی، یک رابطه‌ی سالم را تشکیل می‌دهد. در نقد فیلم love 2015 ، تمامی عناصر فیلم باید مورد توجه قرار بگیرد، چرا که فیلم در نگاه ساده‌انگارانه شالوده‌ای از تصاویر جنسی تحریک آمیزاست، اما تمامی عناصر فیلم، از دوربین و صحنه و فیلم‌نامه و حتی تصاویر متعدد رابطه‌ی جنسی، در خدمت بیان مفهومی انسانی و بزرگ به نام عشق است و برای درک آن باید از نگاه ساده‌انگارانه گذشت و با دقت و موشکافی تمام به تماشای این فیلم نشست.

در این فیلم نوئه در ادامه‌ی روند فیلم‌ قبلی‌اش، تاثیرات یک مخدر دیگر را به تصویر می‎کشد. این بار او به سراغ معرفی تأثیرات مخدر افیوم یا همان تریاک رفته است. تنها بازمانده‌های مورفی از دوران طلایی عاشقانه‌اش با الکترا مقداری تریاک است و چند عکس. او که مدت‌هاست از الکترا خبر ندارد، تریاک را می‌خورد و در دل‌تنگی عمیقی فرو می‌رود که تمام خاطراتش با الکترا را برایش مجسم می‌کند.

نوئه در فیلم لاو یک مثلث عشقی را تصویر می‌کند. مورفی براثر یک گمراهی با دختری که در همسایگی‌شان زندگی می‌کند وارد رابطه شده و حاصل آن فرزند ناخواسته‌ای است که نام او را گاسپر می‌گذارند. در آخرین سکانس این فیلم، وقتی‌که مورفی زیر دوش حمام، پسرش را در آغوش می‌کشد و غرق در گریه می‌شود، به او می‌گوید ” زندگی کردن سخت و دشوار است” و این تمام حرف نوئه در این فیلم است. زندگی چیزی نیست جز تحمل رنج و تنها راه رهایی از آن عشق است.

گاسپار نوئه در پنجمین فیلم خود به ” اوج ” می‌رسد

“مرگ یک تجربه‌ی خارق‌العاده است”. مانیفست گاسپار نوئه در فیلم ” اوج ” در همین یک خط خلاصه می‌شود. فیلم Climax که در سال 2018 در جشنواره‌ی فیلم کن به نمایش درآمد، دنباله‌ی نگاه این فیلم‌ساز به اندیشه در باب مرگ است. نوئه در مصاحبه‌ای عنوان می‌کند:

“من به فرهنگی که در آن مرگ همیشه چیز بد تلقی می‌شود معترض هستم”

نوئه معتقد است که مرگ به‌عنوان پدیده‌ای که تنها یک بار قادر به تجربه‌ی آن هستیم، ماهیت  فوق‌العاده‌ای دارد. او معتقد است اگر دچار درد و رنج هستید، مرگ بهترین چیزی است که می‌تواند  برای شما اتفاق بیفتد.. فیلم  Climax 2018 که بانام‌های ” اوج ” و ” قله ” به فارسی  ترجمه‌ شده  است، به‌نوعی قله‌ی فیلم‌سازی گسپار نوئه است. اگر از تماشای تصاویر متحرک و به‌هم‌پیوسته در فیلم Enter the Void  متعجب شده‌اید، با دیدن این فیلم بیشتر حیرت‌زده خواهید شد. چراکه تمامی آن تصاویر متحرک و به هم پیوسته‌ای که انگار یک سکانس پلان بدون کات است، در این فیلم در یک فضای بسته اتفاق می‌افتد. اوج تحیر شما وقتی خواهد بود که بفهمید این فیلم تنها در 45 روز تصویربرداری و آماده‌ی نمایش شده است. 

نقد فیلم  Climax 2018

اندیشه‌ی گاسپار نوئه در فیلم  Climax 2018 در ادامه‌ی تفکراتش در مورد تولد و مرگ است. او در دقایق آغازین فیلم با استفاده از تایپوگرافی تولد را یک تجربه‌ی خارق‌العاده می‌داند، درست در جایی که مربی تیم رقاصان دارد از آرزوهای از دست رفته‌اش به خاطر تولد فرزنش می‌گوید. بچه‌ی مربی تیم رقاصان به عنوان کودکی که موفق شده تجربه‌ی خاص زندگی کردن را داشته باشد، پس از اتفاقات ادامه‌ی فیلم و به هم ریختگی تمام کارکترهای (اعضای تیم رقص) در باشگاه، در یک اتاق حبس شده و صدای فریاد زدن‌اش را تا دقایق پایانی فیلم می‌شنویم. نگاه کنید توجه ویژه و درست گاسپار نوئه را که با ساخت یک موقعیت استعاری دوباره مخاطب را ارجا می‌دهد به اندیشه‌ای که در پایان فیلم عشق داشت. ” زندگی کردن آسان نیست”.

با این حال نوئه این تجربه‌ی پر از رنج و سختی را خاص و فوق‌العاده می‌داند و با استناد به همین اصل، مرگ یا آنسوی زندگی را نیز خارق‌العاده می‌داند. پیش از این نیز در سومین فیلم بلند نوئه یعنی ” ورود به خلا” تصور او نسبت به زندگی پس از مرگ را دیده‌ایم. نوئه در پایان آشفتگی‌های متاثر از تاثیر مصرف ال‌اس‌دی ، با یک تایپوگرافی دیگر این مساله را یادآور می‌شود که “مرگ هم تجربه‌ای خارق‌العاده است.” فیلم  Climax 2018 یک فیلم موفق است با زیرلایه‌های عمیق داستانی. هر یک از رقصنده‌ها در ابتدای فیلم و درون قاب تلوزیون، با سوالاتی روبرو می‌شوند که جواب‌های آن‌ها نشانه‌ی شخصیت‌های متفاوت آن‌هاست. اما با وجود تمام این تفاوت‌ها این گروه می‌تواند با هماهنگی و نظم بی‌نظیری در کنار یکدیگر برقصند و تصاویر جذابی را خلق کنند. با نگاه اجمالی به فیلم قله، می‌بینیم که دوباره نوئه استعاره‌ای زیبا را به کار برده است. ما در دنیایی بزرگ و با تفاوت‌های بی‌شماری که داریم، می‌توانیم به زیبایی با هم هماهنگ شویم و با آهنگی به رقص دربیاییم.

تریلر فیلم Climax 2018

سو‌ تعبیرها و بدبینی‌های آدم‌ها نسبت به هم، بی توجهی آدم‌هایی که در یک موقعیت مشابه گیر افتاده‌اند، خشونت و نگاه‌های مخرب جنسی و به نظر می‌آید تمامی آسیب‌های دنیای امروز در یک باشگاه رقص جمع شده است. نوئه به خوبی اعتراضش نسبت به جهان امروز را در این فیلم به نمایش می‌گذارد و باز هم با در نظر داشتن بن‌مایه‌ی فکری و معنوی خود، مرگ را بهترین گزینه برای خواب زندگان تحت تاثیر مصرف مخدر می‌داند. ( در نظر داشته باشید که در مکتب کندالینی، مرگ پایان حیات نیست، بلکه فرصتی است برای بازگشت در یک کالبد دیگر در این دنیا و دریافت تجربه‌ها و آگاهی‌های جدید برای خروج از چرخه‌ی پوچ زندگی و عروج به مراحل روحانی).

گاسپار نوئه در این فیلم تأثیرات مخدر LSD را به تصویر می‌کشد. داستان فیلم برگرفته از یک اتفاق واقعی است. اعضای یک گروه رقص که برای شرکت در یک فستیوال آماده می‌شوند، در یک باشگاه رقص گرد هم آمده‌اند و پارتی کوچکی گرفته‌اند. یک نفر از آن‌ها در آب‌میوه‌ای که همه از آن می‌خورند مخدر ال اس دی ریخته و این شروع توهمات و دردسرهای رقصنده‌هاست.

فیلم Climax نیز شبیه دیگر آثار گاسپار نوئه یک فیلم به‌شدت مهیج و آزاردهنده است. افتتاحیه‌ی جشنواره فیلم کن 2018 با اکران کلایمکس آغاز شد. بااینکه هنوز تابعیت فرانسوی این کارگردان مشخص نشده و هنوز از او به‌عنوان فیلم‌ساز آرژانتین تبار یاد می‌کنند در ابتدای این فیلم عنوان می‌شود ” فرانسه باافتخار تقدیم می‌کند “.

کلام آخر

گاسپار نوئه را بی‌شک باید یکی از نوابغ سینمای حال حاضر جهان دانست. فیلم‌سازی که امضای شخصی او در همه‌ی آثارش مشخص است. تعداد کارگردان‌هایی که فیلم بد در کارنامه‌شان ندارند انگشت‌شمار است و گاسپار نوئه یکی از آن‌هاست. البته که به‌حکم  سلیقه شاید برخی معتقد باشند که تمامی فیلم‌های  گاسپار نوئه مزخرف است. اما فیلم‌های او الهام‌بخش کارگردان‌های زیادی در سینمای جهان بوده است.  فیلم‌سازی که شیفتگان بسیاری دارد و در سرتاسر دنیا طرفداران او منتظر تماشای فیلم‌های بعدی او هستند…

فیلم‌شناسی‌هایی بیشتر…

فیلم شناسی ” بونگ جون هو “

فیلم‌شناسی آلخاندرو خودوروفسکی