فیلم «شرم» محصول 2011، یک درام روانشناختی بریتانیایی تلخ و جسورانه به کارگردانی «استیو مککوئین» است که به شکل عریان و بیپردهای به معضل اعتیاد جنسی میپردازد. این فیلم، داستان زندگی «برندون سالیوان» با بازی خیرهکننده «مایکل فاسبندر»، یک مدیر موفق در نیویورک را روایت میکند. او ظاهری آراسته دارد؛ اما در پشت پرده، اسیر وسواس و اعتیاد لجامگسیخته جنسی است. از مهمترین جوایز کسب شده توسط این فیلم، میتوان به جایزه فیپرشی (FIPRESCI Prize) منتقدان بینالمللی در شصتوهشتمین جشنواره فیلم ونیز اشاره کرد. در ادامه به نقد و بررسی فیلم شرم (Shame 2011) خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید.
شرم احساسی ستودنی است
«شرم» احساسی است که چه آشکارا و عیان، چه نهفته و پنهان، همانند هجوم موریانهها به تنهٔ خشک درختی بیجان، روح آدمی را میجود. کورسویی برای وجدان خاموش شده است. شرم احساسی است ستودنی. چرا که چون بندی متصل به روح است. چرا که شرمگین شدن، معادل توبه است. بازگشتی است به آنچه که باید و اما در این فیلم، شرم را در نگاه برندون بهوضوح میتوان دید. در تکتک پلانهایی که در سکوت منزجرکننده، چشمان برندون دنیایی از واگوهایهها را به نگاه و نه به زبان، جاری میکند.

در جایی از فیلم، برندون، در میان انبوه نگاه آدمهایی که وقاحت، شرم را از وجودشان پاککرده، چشمانی را میبیند که معصومیت یک فرشته را در خود دارد. نگاهی که چشمهای شرمگین برندون به دنبالش است، اما لحظهای غفلت، آن رؤیای زیبا را در میان کابوس نگاههای مرده گم میکند. استیو مککوئین در مصاحبه مطبوعاتی در جشنواره فیلم ونیز در مورد فیلم شرم گفت:
این فیلم درباره کنترل و از دست دادن کنترل است. براندون در کارش بسیار کنترلشده و منظم است، اما در زندگی خصوصیاش کاملاً لجامگسیخته است. این تضاد، جوهره شخصیت اوست.
خلاصه داستان شرم (فیلم ۲۰۱۱)
برندون کارمند سادهای است که در انزوای خود، در کلانشهری بزرگ به نام نیویورک زندگی میکند. اما در پس این زندگی مدرنیته بهظاهر آرام مشکلات زیادی وجود دارد. برندون از اختلال جنسی رنج میبرد و معتاد به روابط جنسی است. شهوت برندون تابوتوان زندگی عاشقانه را از او گرفته است. با ورود سیسی (خواهر برندون) به داستان، اوضاع پیچیدهتر میشود. سیسی که در زندگی با همسرش به مشکل برخورده، انزوای برندون را به هم میریزد. حالا برندون باید بین خواهرش و راز تاریکش یکی را انتخاب کند و این در حالی است که رابطه او با سیسی یک رابطه خواهر و برادری ساده نیست…

جوایز و افتخارات فیلم شرم (Shame 2011)
- جشنواره فیلم اروپایی سویل 2011
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- استیو مک کوئین برندهی بهترین کارگردانی
- جشنواره فیلم ونیز 2011
- امیل شرمن، یان کانینگ برندهی جایزهی بهترین فیلم
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- استیو مک کوئین نامزد دریافت جایزهی بهترین کارگردانی
- جشنواره فیلم مستقل انگلیس 2011
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- امیل شرمن، یان کانینگ نامزد دریافت جایزهی بهترین فیلم
- استیو مک کوئین نامزد دریافت جایزهی بهترین کارگردانی
- ابی مورگن و استیو مک کوئین نامزد دریافت جایزهی بهترین فیلمنامه
- انجمن منتقدان فیلم اس آنجلس 2011
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- انجمن منتقدان فیلم سندیگو 2011
- کری مولیگان نامزد دریافت جایزهی بهترین بازیگر نقش مکمل زن
- جشنواره فیلم دیتروید 2011
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- کری مولیگان برندهی جایزهی بهترین بازیگر نقش مکمل زن
- انجمن منتقدان فیلم شیکاگو 2011
- مایکل فاسبندر نامزد دریافت جایزهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- کری مولیگان نامزد دریافت جایزهی بهترین بازیگر نقش مکمل زن
- جشن خانه منتقدان فیلم لندن 2012
- مایکل فاسبندر برندهی جایزهی بهترین بازیگر مرد سال
- امیل شرمن، یان کانینگ نامزد دریافت جایزهی بهترین فیلم
- کری مولیگان نامزد دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن سال
- جشنواره فیلم و تلوزیون ایرلند 2012
- مایکل فاسبندر برندهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- جشنواره فیلم بفتا 2012
- مایکل فاسبندر نامزد دریافت جایزهی بهترین هنرپیشهی نقش اول مرد
- استیو مک کوئین نامزد دریافت جایزهی بهترین کارگردانی
نقد فیلم شرم (Shame 2011)
فیلم شرم (Shame 2011) شاید بهترین فیلم کارنامهٔ هنری استیو مک کوئین (Steve McQueen) کارگردان انگلیسی است. فیلمی که با درخشش مایکل فاسبندر در نقش برندون توانسته جوایز و افتخاران فراوانی را برای این کارگردان به همراه داشته باشد. برندون، شخصیت اصلی این فیلم یک انسان معمولی است که در زیر فشار دندانهها دنیای بیروح و بیعشق عصر بهتان زده و بیعشق دنیای امروز، لهشده است. دنیایی که رد پای جذابیت کاذب و دروغین روابط جنسی، در همه جای آن دیده میشود. از بنرهای تبلیغاتی گرفته تا شبکههای گستردهٔ سازندهٔ فیلمهای پورن. دنیایی که زیر نقاب زیبایی فریبندهٔ تنهای لختوعور، شرم نهفتهای را پنهان کرده است.

اعتیاد برندون به تماشای فیلمهای مستهجن و خالیشدن و ارضاشدن بیمعنی، حسم او را خالی از روح کرده است. برندون از یک فقدان بزرگ به نام عشق در زندگیاش رنج میبرد و هیچ راه فراری برای گذشتن از آن پیدا نمیکند. شاید یکی از بهترین تعابیری که نقد فیلم شرم (Shame 2011) باید به آن توجه داشت، عدم احساسات واقعی و تجربهٔ درست عاطفی است. برندون بهقدری در دنیای فاسد و بههمریختهٔ امروز غرق شده که حتی از خواهرش هم نمیتواند عشقی را دریافت کند. بههمریختن بنیان خانواده، چه در رابطهٔ بردندون و سیسی و چه در رابطهٔ سیسی و همسرش، یکی از محوریتهای مهم نقد فیلم شرم (Shame 2011) است که استیو مک کوئین بهدرستی آن را در دل درام خود جایداده و تصویر درستی از تأثیرات مخرب فضای حاکم جنسی در دنیای غرب را به تصویر کشیده است.
تومور بدخیم اعتیاد جنسی
برندون همواره در جدال با روزمرگی و اختلال جنسیاش که شبیه به بندی او را به اسارت درآورده است، شکست میخورد و این اختلال هر روز مثل یک تومور بدخیم رشد کرده و اوضاع او را بیشازپیش به هم میریزد. روح بیمارش هر روز در انتظار رهایی است و احساس شرمی که در درونش جریان دارد، تنها عاملی است که ادامهٔ حیات را در میان آدمهای مرده برایش ممکن کرده است.
فیلم شرم (Shame 2011) باوجود صحنههای غیراخلاقی فراوانی که در خود دارد، یک فیلم کاملاً اخلاقی است. پیام فیلم واضح و روشن است. استیو مک کوئین در بستر یک قصهٔ شستهرفته و تروتمیز که تنها سه کاراکتر مهم دارد، تصویری از زندگی آدمهای معاصر را به تصویر میکشد. آدمهایی که در میان انبوه تولیدات که همه وابسته به مسائل جنسی است، پایههای اولیهٔ یک رابطه، یعنی عشق و احساس را فراموش کردهاند و با درک نادرست خود از لذت جنسی، زندگی روبهزوال و نابودی را تجربه میکنند.

نکتهٔ حائز اهمیت در نقد فیلم شرم (Shame 2011) این است که هم برندون، هم سیسی و هم ماریان، به نمایندگی از تمام جامعه میدانند که شکل برخورد آنها با مسائل جنسی غلط است و همه در پی مخفیکردن و پنهانکردن اعتیاد خود به امر جنسیاند. اما سردرگمی آنها ناشی از ناتوانیشان برای پیداکردن راه درست و صحیح برقرارکردن یک ارتباط سالم، امری ناخودآگاه است.
شرمساری یک راه یکطرفه
استیو مک کوئین با بهتصویرکشیدن برندون (کاراکتر اصلی)، یکی از بزرگترین دغدغههای انسان معاصر را به تصویر میکشد. انسانی که در پوچی و ناآگاهی مطلق نسبت به روابط جنسی، تمام زندگیاش را از دست میدهد. انسانی که متأثر از مانور عظیم شبکههای ساخت فیلمهای مستهجن، از انجام رابطهٔ جنسی سالم محروم شده و به دنبال آن عشق را فراموش کرده است. نتیجه آن برای هر آدمی از جمله سه کاراکتر این فیلم تنهایی عمیق است. تنهایی که خود تبعاتی دیگر را به دنبال دارد و ناتوانی آدمهای داستان برای تجربهٔ یک زندگی ساده و ایدئال؛ تصویری است که از منشور ماهیت جهان امروز گذشته است.

برای برندون شرمساری یک راه یکطرفه است. مسئلهٔ او فقط بههمریختن تنهاییاش بهواسطهی حضور خواهرش نیست. برندون از خودش شرمگین است. از اینکه نمیتواند هیچ رابطهٔ سالمی را برقرار کند. نمیتواند به هیچ زنی عشق بورزد. چراکه اعتیاد او به خودارضایی، روح زندگی و عشقورزیدن را از او گرفته است. فیلم شرم (Shame 2011) فیلمی است که جوایز بسیاری را در جشنوارههای معتبر فیلم دنیا از آن خودکرده است. فیلمی که استیو مک کوئین اولین کارگردان سیاهپوستی که موفق به کسب جایزهٔ اسکار شده است، به آن میبالد. فیلمی ساده و بیآلایش که مخاطب را با واقعیتی بزرگ روبرو میکند.
کلام پایانی
«شرم» فیلمی است که به ندرت دیده میشود و میتواند مخاطب را به چالش بکشد. با فضایی سرد و شهری، کارگردانی دقیق استیو مککوئین و بازیهای فراموشنشدنی، این اثر کاوشی عمیق در روانشناسی اعتیاد و انزوای مدرن است. این فیلم لایههای پنهان روان انسان را آشکار میکند و به بحثی جدی درباره مفهوم «شرم» دامن میزند. اگر این فیلم را دیدهاید، مشتاقیم نظرات و تحلیل شما را درباره عمق شخصیت براندون و نگاه مککوئین بدانیم. دیدگاه شما چه چیزی به این تجربه اضافه میکند؟ در بخش کامنتها بنویسید. همچنین برای آشنایی با آثار برجسته مشابه در حوزه سینمای روانشناختی، به کانال تلگرام هنریست بپیوندید!
نظرات کاربران