مدت‌هاست در خیابان‌های پایتخت و سایر شهرهای ایران، بیلبوردها و بنرهای تبلیغاتی سریال ” قورباغه ” ، با حضور بزرگ‌ترین سوپر استارهای حال حاضر سینمای ایران، خودنمایی می‌کند. شبکه‌ی اینترنتی نماوا که به صورت انحصاری پخش این سریال را به عهده دارد. مانور تبلیغاتی گسترده‌ای برای پخش سریال قورباغه انجام داد. اسم هومن سیدی به عنوان کارگردان با سابقه‌ی درخشانش و حضور چهره‌های شاخص سینمای ایران از جمله نوید محمدزاده، صابر ابر، سحر دولتشاهی، مهران غفوریان و … توجه عموم مردم را به خود جلب کرد و انتظارات را بالا برد. عده‌ی کثیری برای تماشای این سریال، اشتراک نماوا را خریداری کرده و از مدت‌ها پیش منتظر پخش این سریال بودند. حالا که چهار قسمت از این سریال پخش شده است، می‌خواهیم به دور از غرض ورزی به نقد سریال قورباغه تا به این‌جا بپردازیم.

حواشی و دلیل توقیف پخش سریال قورباغه

خبر توقیف پخش سریال قورباغه، درست یک شب قبل از زمان اعلام شده برای پخش اپیزود اول، بیش از پیش خبرساز شد. هیچ خبر تکمیل کننده‌ای برای علت توقیف این سریال مطرح نشد. و در هیچ جایی حرفی از علت توقیف پخش این سریال به میان نیامد. هومن سیدی به عنوان کارگردان سریال قورباغه در صفحه‌ی اینستاگرام خود در واکنش به توقیف پخش سریال، پستی را منتشر کرد. در این ویدئو که مربوط به حضورش در برنامه‌ی خندوانه بود، در جواب به این سوال که با موانع و سختی‌های پیش رو چه می‌کند، عنوان کرده بود که “من همیشه رو به جلو حرکت می‌کنم و اگر مانعی سر راهم بگذارند از روی آن می‌پرم”. این‌طور به نظر می‌رسد که هومن سیدی این بار هم توانست از روی موانع بپرد و به حرکت رو به جلوی خود ادامه دهد!

دامنه‌ی گسترده‌ی اعتراضات مردمی در شبکه‌های اجتماعی، مدیران نماوا را مجبور کرد که طی اعلامیه‌ای عنوان کنند که در صورت عدم پخش سریال تا موعد مقرر، هزینه‌ی تمامی اشتراک‌های فروخته شده را به کاربران پس می‌دهند. اما در فاصله‌ی کمتر از ده روز، خبر رفع توقیف پخش سریال قورباغه منتشر شد و به نظر می‌رسد که این اتفاق، تنها مجالی برای خبرگزاری‌ها فراهم کرد که پروپاگاندای تبلیغاتی پشت این سریال را گسترش دهند. ناگفته نماند در همین چند اپیزود منتشر شده ، سریال قورباغه برخی از خط قرمزها و ممیزی‌های همیشگی رسانه‌ای را پشت سر گذاشته است. مثلا استفاده از موسیقی رپ با اجرای یاس در اپیزود اول این سریال، عدم رعایت حجاب اسلامی پیرزنی که در اپیزود دوم سریال روی تخت خوابیده و یا به تصویر کشیدن اتفاقاتی که تا پیش از این در سینمای ایران محکوم به سیاه نمایی می‌شده است، از جمله ساختارشکنی‌هایی است که تا پیش از پخش سریال قورباغه در سینما و سیمای ایران بی سابقه بوده است. با وجود تمام این حواشی که بیشتر جنبه‌ی تبلیغاتی برای سریال داشت، در نهایت پخش سریال قورباغه با اندکی تاخیر در شبکه‌ی اینترنتی نماوا آغاز شد.

نقد و بررسی سریال قورباغه

هومن سیدی کارگردان فوق‌العاده‌ایست که فیلم‌های موفقی از جمله “سیزده” و “آفریقا” را در کارنامه‌ی هنری خود دارد. با این که فیلم‌های دیگر او یعنی “مغزهای کوچک زنگ زده” ، “خشم و هیاهو” و “اعترافات ذهن خطرناک من” بیشتر دیده شده‌اند، اما هیچ کدام از این فیلم‌ها نتوانستند موفقیت دو فیلم اول را تکرار کنند. برای افرادی که سینمای سیدی را دنبال می‌کنند، حال و هوای سریال قورباغه کاملا قابل پیش بینی بود. سیدی شیفته‌ی هیجان و فیلم‌های اکشن است و شاید تنها کارگردان ایرانی است که سعی دارد فیلم‌هایی در این ژانر بسازد. او معمولا روی موضوعاتی دست می‌گذارد که آمیخته با جرم و جنایت است. در همان اولین پلان‌های قسمت اول سریال قورباغه مشخص شد که هومن سیدی در این سریال هم خط سینمای مورد علاقه‌ی خود را دنبال کرده است. در نقد سریال قورباغه باید گفت که سیدی به پختگی بیشتری رسیده و توانسته اکشن باورپذیرتر و هیجان انگیزتری را نسبت به فیلم‌هایش ارائه دهد.

نقد فیلم یا سریال، برآیند ویژگی‌های مثبت و منفی یک اثر است. حالا که صحبت از نقد سریال قورباغه به میان آمده بگذارید به هر دوی این ویژگی‌ها به صورت جداگانه بپردازیم و سپس در انتها با کنار هم گذاشتن ویژگی‌های خوب و بد سریال قورباغه، در مورد کلیت آن صحبت کنیم. پس خواهشمندم این مطلب را تا انتها بخوانید.

نقد سریال قورباغه 3

نکات مثبت در نقد سریال قورباغه

از نکات مثبتی که در نقد سریال قورباغه باید به آن اشاره داشت، کارگردانی آن است. مثلا استفاده از دوربین روی دست و گرفتن نماهایی از پشت سر کاراکترها در اپیزود اول، انتخاب درستی است که علاوه بر بالا بردن هیجان در مخاطب، حس تعقیب و گریز را القا می‌کند. یا قاب‌های ثابتی که در اپیزودهای بعدی، تصویری اجمالی از فضای ساخته شده به نمایش می‌گذارد. قاب بندی‌های زیبا، دکوپاژ دقیق و ریتم درست، از ویژگی‌های مثبتی است که در نقد سریال قورباغه باید به آن اشاره کرد.

از دیگر نکات قابل تحسین دیگر در نقد سریال قورباغه ، بازی‌های درست و هدایت شده است و این یک امتیاز مثبت دیگر را به هومن سیدی می‌دهد. به جز نقش‌های اصلی که به عهده‌ی بازیگران مطرح و شناخته شده‌ی سینماست، سایر نقش‌های فرعی به بازیگرانی سپرده شده است که چهره‌های چندان شناخته شده‌ای نیستند. البته هومن سیدی به درستی هر یک از بازیگران را انتخاب کرده و بازیگران نقش‌های فرعی در سریال قورباغه، عموما بازیگران شناخته شده‌ی عرصه‌ی تئاتر هستند که توانایی‌های خود را پیش از این نیز به اثبات رسانده‌اند. با توجه به گذر سریال در میان سال‌های متفاوت و فضاهای متنوع، تیپ‌های متفاوتی که در قالب کاراکترهای سریال قورباغه می‌بینیم از تنوع گسترده‌ای برخوردار است که تا به این‌جا اکثر بازی‌ها قابل قبول و شایسته‌ی احترام است.

تا پیش از هومن سیدی شاید فقط مهدی فخیم‌زاده با استفاده از داستان‌های جنایی و معمایی، سعی کرده سریال‌هایی در این ژانر بسازد که در نوع پرداخت، با قورباغه تفاوت‌های فراوانی دارد. پس از این منظر باید سریال قورباغه را در بین آثار تولید شده در ایران، منحصر به فرد خواند و این یکی دیگر از ویژگی‌های مثبت این سریال است.

نقد سریال قورباغه 2

نکات منفی در نقد سریال قورباغه

تا به این‌جا سعی کردیم از نکات مثبت و خوبی‌های سریال قورباغه صحبت کنیم. بازی‌های خوب، قاب‌های زیبا و دکوپاژهای درست و از همه مهم‌تر ژانر متفاوت، سریال قورباغه را از سایر سریال‌های ایرانی پخش شده تا به حال متمایز می‌کند. اما ویژگی‌های منفی این سریال به قدری گل درشت‌اند که تمام مزیت‌های سریال قورباغه را تحت شعاع قرار می‌دهد! مهم‌ترین ایرادی که در نقد سریال قورباغه به چشم می‌خورد سناریوی بسیار ضعیف آن است.

بگذارید در همین جا بگویم که ماجرای دزدی سنارویوی سریال قورباغه از فیلم سینمای “La Haine” چرند است. این فیلم که توسط کارگردان سرشناس فرانسوی متیو کاسوویتس ساخته شده است، به کلی خط روایت متقاوتی با سناریوی قورباغه دارد. صرفا چون فیلم با سه کاراکتر محوری سر و کار دارد و به مساله‌ی دزدی اسلحه و خشونت در یک جامعه‌ی شهری می‌پردازد، دلیلی نیست که بتوان گفت سریال قورباغه کپی است. پس این ادعای بی خودی را کلا رد می‌کنم. ماجرای ادای احترام هومن سیدی به متیو کاسوویتس و فیلمش هم به این معنی نیست که من از روی سناریوی این فیلم کپی کرده‌ام! در دنیای هنر و به خصوص در سینما، این شکل تاثیر پذیری بسیار رایج است و مختص ایران و یا هومن سیدی هم نیست و بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین کارگردان‌های سینمای جهان نیز چنین ارجاعات و تاثیر پذیری‌هایی را داشته‌اند.

صحبت من چیز دیگری است. وقتی می‌گویم سناریوی سریال قورباغه افتضاح است، دلایل دیگری دارد. به عنوان مثال همان اپیزود اول سریال را به یاد بیاورید. اتقافی که قرار است نقطه‌ی آغاز سناریوی سریال باشد، یعنی دزدی اسلحه چقدر ساده و دم دستی پرداخت شده است. یک مامور سوار بر موتور از کنار سه جوان علاف عبور می‌کند و یک بگو مگوی ساده هم بین آن‌ها در می‌گیرد و بعد صدای شلیک! خب اگر قرار است که آن ماموری که کشته می‌شود به کاراکتر تبدیل شود و در سریال دیده شود، پس چرا هیچ پرداختی ندارد! چرا یک بگو مگوی ده ثانیه‌ای بی محتوا با این سه جوان دارد؟ مثلا چه ایرادی داشت اگر صرفا با صدای شلیک گلوله سریال آغاز می‌شد و در ادامه می‌فهمیدیم که صدای شلیک گلوله برای چیست ؟ سریال قورباغه سرشار از شخصیت‌های ضعیفی است که هیچکدام پرداخت درستی ندارند. هیچ کدام از شخصیت‌ها مجال پرداخت پیدا نمی‌کنند. کافی است رجوع کنید به همان فیلم :نفرت” که عده‌ای معتقدند سناریو از روی آن کپی برداری شده است. هر یک از سه شخصیت محوری سریال به قدری پرداخت دقیق و درستی دارند که می‌توان ضعف‌های بزرگ سریال قورباغه در پرداخت شخصیت‌ها را دریافت. حتی شخصیت اصلی سریال یعنی رامین! این که قلبش سمت راستش است و با شلیک گلوله به سرش نمی‌میرد، به هیچ وجه نه پرداختی به شخصیت اضافه می‌کند و نه تکلیفش را با درام مشخص می‌کند. مثلا اگر به هر دلیل دیگری رامین از این مهلکه جان سالم به در می‌برد چه ایرادی داشت؟ شخصیت اصلی سریال به جز واگویه‌های بی معنی در قالب نریشن، هیچ کمکی به پیشبرد درام نمی‌کند.

چیزی که داستان سریال قورباغه را شکل می‌دهد، یعنی دزدی اسلحه و اتفاقات بعد از آن به مسخره‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود و سناریوی سریال قورباغه به سادگی از کنار دراماتیک‌ترین اتفاقی که آغازگر سریال است می‌گذرد و این اتفاق ناامید کننده، از همان ابتدا سریال آب پاکی را روی سر مخاطب می‌ریزد.

حالا نوبت به قسمت دوم سریال قورباغه رسیده است. جایی که داستان با یک فلاش بک به سال‌ها قبل سفر می‌کند تا ماجرای دو کاراکتری که زیر دست‌های نوری (نوید محمدزاده) هستند را روایت کند. ابتدای قسمت دوم سریال قورباغه تا اندازه‌ای امیدوار کننده بود. البته فقط تا جایی که داستان در یک فلاش بک روایت می‌شد. ماجرای جذاب آشنایی دو شخصیت سروش و آباد و مهم‌تر از آن رابطه‌ی شان با نوری، جذاب است ، اما به محضی که سریال به زمان حال خودش برمی‌گردد دوباره انگار به یک ماجرای بی سر و ته برمی‌گردیم. در قسمت سوم با اضافه شدن کاراکتر فرهاد (شخصیت معتاد) سریال قورباغه هیچ جهت‌گیری خاصی پیدا نمی‌کند. تنها یک زیگیل که رامین می‌خواهد از شر آن خلاص شود، چندان کشش دراماتیک ندارد که یک قسمت از سریال را به خود اختصاص دهد!

اما قسمت چهارم سریال قورباغه یک افتضاح است. اوج فجاهت در قسمت چهارم اتفاق می‌افتد. در ابتدای این قسمت رامین و مادرش را می‌بینیم که در ماشین نشسته و منتظر عبور از یک ایست بازرسی هستند. در همین حین فلاش بک می‌خورد به کودکی‌های رامین و ماجرای قطع شدن انگشت دست مادرش را می‌بینیم. باز هم روایت فلاش بک خوب است، اما کارکردی در پیشبرد درام ندارد! در انتهای این قسمت وقتی که مامور گشت، یک انگشت قطع شده را در ماشین رامین پیدا می‌کند، با یک هیپنوتیزم قورباغه‌ای داستان ماست مالی می‌شود! واقعا جای سوال دارد که تمام اتفاقات به نمایش درآمده در قسمت چهارم چه کمکی به پیشبرد درام می‌کند ؟ آیا قرار است بگوید رامین که حالا یک مجرم شناخته می‌شود ، این روحیه را از پدرش به ارث برده؟ آیا می‌خواهد بگوید یک انگشت قطع شده در ماشین رامین پیدا می‎شود که برایش درددسری هم ایجاد نمی‌کند ؟ این که رامین هم به توانایی هیپنوتیزم دست یافته چه ربطی به این اتفاقات دارد؟ قسمت چهارم سریال قورباغه تیر خلاصی بود که دیگر امیدی به دیدن ادامه‌ی این سریال نمی‌شود داشت.

البته این‌هایی که گفته شد تمام ضعف‌های سریال نیست. قورباغه تصویری از شهرک اکباتان ارائه می‌دهد که انگار تگزاس است! این درست است که قورباغه خواسته به شکل رئالیسم جادویی داستانش را روایت کند، اما این نوع روابط هم اصول خود را دارد. چطور در پرداخت به داستان‌های فلاش بک، مثل به تصویر کشیدن سال‌های جنگ تحمیلی و … همه چیز واقعی به نظر می‌رسد و به زمان حال که می‌رسد انگار شخصیت‌ها در دنیای دیگری نفس می‌کشند؟ هیپنوتیزم و ویژگی‌های شخصیت رامین می‌تواند بازگو کننده‌ی دلیل قصه‌ای باشد که هیچ وقت در سریال قورباغه شاهد آن نیستیم…

کلام آخر

سریال قورباغه با داشتن همه‌ی مزیت‌هایی که پیش از این عنوان شده، از یک ضعف بزرگ برخوردار است. ضعفی که تمام خوبی‌هایش را زیر سوال می‌برد و آن را به یک اثر سخیف تبدیل می‌کند. درس اول کارگردانی این است که یک کارگردان باید سناریویی مطابق با دغدغه‌های شخصی خود انتخاب کند. حالا سوالی که از هومن سیدی باید پرسید، این است که دغدغه‌ای که باعث شده این سریال سخیف را با ان داستان دم دستی و مسخره بسازد چیست ؟؟؟

نقد سریال قورباغه 1

نقدهای بیشتر بخون…