«دریای درون» (The Sea Inside 2004) یک فیلم درام بیوگرافی اسپانیایی به کارگردانی «آلخاندرو آمنابار» است. نام اصلی فیلم به زبان اسپانیایی Mar Adentro است و بر اساس داستان واقعی زندگی «رامون سمپدرو» با بازی استثنایی «خاویر باردم» ساخته شده است. سمپدرو یک ملوان و شاعر اهل گالیسیا بود که پس از یک حادثه غواصی در سن ۲۵ سالگی، به مدت ۲۸ سال از گردن به پایین فلج شد (کوادریپلژی).
فیلم نبرد طولانی، قانونی و اخلاقی او برای بهدست آوردن حق مرگ با عزت (اوتانازی) را به تصویر میکشد. درحالیکه او با عشق به زندگی و قدرت شاعرانگیاش، تأثیر عمیقی بر اطرافیان خود میگذارد. از مهمترین جوایز کسب شده توسط این اثر میتوان به جایزه اسکار «بهترین فیلم بینالمللی» و جایزه گلدن گلوب «بهترین فیلم خارجیزبان» اشاره کرد. این فیلم همچنین با کسب ۱۴ جایزه، رکورد بیشترین جایزه را در تاریخ جوایز گویا (اسکار اسپانیا) به نام خود ثبت کرد. در ادامه به نقد و ببرسی فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید.
دریای درون، میهمان هزاران قایق به گل نشسته
«دریای درون» استعارهای از روح آدمی است. گاهی متلاطم و طوفانی است و گاهی مسکوت و آرام. دریای درون، همرنگ آسمان است. به رنگ آبی روح و به شکوه و عظمت بیکرانگی آسمان. دریای درون، میهمان هزاران قایق به گل نشسته است. میهمان هزاران جسم ساکن. اما تمام دریاهای عالم، روزی همبستر ساحل آرام میشوند و تمام آدمهای دنیا، روزی همآغوش مرگ. مرگ نهانخانهٔ ابدی روح است و روح، همواره بین مرگ و آزادی موج میزند.

در جایی از فیلم، روح رامون بر فراز آسمان به پرواز درمیآید و به ساحل آرام میرسد. آنچنان که کشتیهای به گل نشسته در انتظار طوفاناند، روح اثیر شده در بند نیز به انتظار مرگ نشسته است. لنگرگاهها ، قبرستان کشتیهای موج شکناند و روح، پیکان تیز سرنوشت که در قلب زندگی مینشیند. آلخاندرو آمنابار در مصاحبه با نشریه El País در مورد این فیل گفت:
هدف اصلی من از ساخت این فیلم، فهمیدن سمپدرو بود. میخواستم بفهمم چرا کسی که اینقدر عاشق زندگی است، اینقدر اصرار بر مرگ دارد. این تلاشی برای درک زندگی او بود، نه صرفاً مرگش.
خلاصه داستان فیلم دریای درون
دریای درون اقتباسی از زندگی واقعی «رامون سامپدرو» (با هنرنمایی خاویر باردم) ملوان جوانی است که در یک حادثه دچار شکستگی استخوان گردن، قطع نخاع و فلج کامل پائینتر از گردن میشود. او به مدت ۲۸ سال تلاش کرد تا دادگاه، حقِ مرگ آسان را برای او به رسمیت بشناسد؛ تا او بتواند به زندگی خود پایان دهد. این فیلم همچنین روابط او با دو زن را مورد کنکاش قرار میدهد. «خولیا» (با بازی بلن روئدا)، یک وکیل مدافع که خود مبتلا به «سندرم کاداسیل» است و از حق او برای مرگ آسان دفاع میکند. «رُزا» (با بازی لولا دوئنیاس) یک زن محلی، که میخواهد رامون را متقاعد کند که زندگی، ارزش زیستن را دارد. از طریق نیروی عشق رامون، این دو زن میتوانند به چیزهایی دست یابند که پیش از آن حتی فکرش را هم نمیکردند.
نقد فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004)
فیلم دریای درون مهمترین فیلم کارنامهٔ هنری آلخاندرو آمنابار، کارگردان اسپانیایی است. فیلمی با بازی درخشان خاوریر باردم، سوپراستار سینمای اسپانیا که در این فیلم نقش رامون سامپدرو را بازی میکند. سناریوی این فیلم، بر اساس یک داستان واقعی نگاشته شده است. هر چند که آمنابار به شکلی هنرمندانه از یک سوژهٔ واقعی، تصویری شاعرانه را خلق کرده است. رامون در فیلم The Sea Inside 2004، بر اثر یک اتفاق زمینگیر شده و تمام عصبهای حرکتی بدنش ازکارافتاده است. همین سکون و بیحرکتی، رامون را به انزوای درونی خودش کشیده است؛ اما دنیای درون رامون، مشتاقانه به سراغ مرگ میرود.

معنای زندگی برای رامون، پس از سالها خانهنشینی، شکل دیگری پیدا کرده است. عدم توانایی او برای انجام عادیترین و سادهترین کارهای ممکن (مثل دستشویی رفتن و غذاخوردن) زندگیکردن را برای او غیرقابلتحمل کرده است. خانوادهٔ او با تمام وجود به او عشق میورزند و لحظهای برای مراقبتکردن از او اندوهگین نمیشوند؛ اما رامون تصمیم عجیبی میگیرد. تمام اتفاقات فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) پیامدهای همین تصمیم او را به تصویر میکشد. رامون تصمیم گرفته به اختیار خودش به زندگیاش پایان دهد؛ اما عدم توانایی او برای محقق کردن این تصمیم، او را وادار کرده تا اطرافیانش را مجاب به این کار کند. رامون مرگ باعزت را به زندگی با ذلت ترجیح میدهد.
زندگی رامون تنها به یک انتخاب محدود میشود
در نقد فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) باید گفت؛ این فیلم حرفهای تازهای پیرامون مرگ دارد. آنچه که در این فیلم بیشتر به آن پرداخته میشود، مرگ خودخواسته است. زندگی با تمام لذتهایش، با تمام رنجش، با هزار راه نرفته و بنبستهایش، با تمام عشقورزی و کینهتوزیاش، یک فرصت تلقی میشود. هیچگاه به مرگ، با دید یک فرصت نگاه نشده است. برای رامون مرگ تنها بهمثابه پایاندادن به تحمل یک رنج ناتمام است.
آمنابار با درنظرگرفتن یک موقعیت کاملاً ویژه، مباحث فلسفی بزرگی را پیرامون مرگ و زندگی به چالش میکشد. زندگی برای تمام آدمها فصلی مشترک است. فصلی توأمان با جبر حاکم و انتخابهای متعدد. وجه تمایز زندگی رامون با سایر کاراکترهای فیلم (تعمیم داده میشود به تمام آدمها) در این است که در زندگی او جبر حاکم، نقش پررنگتری ایفا میکند. تا جایی که زندگی رامون تنها به یک انتخاب محدود میشود و آن پایاندادن به زندگیاش است.

آمنابار با هوشمندی، جبر حاکم بر زندگی را برای سایر کاراکترهای فیلم نیز گسترش داده است. به شکلی که تمام اعضای خانوادهٔ رامون، مجبور به پذیرش وضعیت دشوار او شدهاند. برای مثال «رُزا» در وضعیت بد معیشتی قرار دارد و بهسختی میتواند از پس هزینههای زندگی فرزندانش بر بیاید. «خولیا» نیز دچار یک بیماری لاعلاج است. با درنظرگرفتن این پیشفرض که هیچیک از این آدمها، نقشی در انتخاب شکل زندگی خود نداشته و ندارند؛ بااینحال هیچکدامشان مرگ را بهعنوان یک انتخاب در ذهن ندارند. باور تمامی آدمها بهنوعی بر این است که همانطور که آغاز زندگی و تولد هر آدمی وابسته به انتخاب خودش نیست، مرگ هم اتفاقی کاملاً ناخواسته و اجباری است.
آیرونی انفعال و تلاش
فیلم دریای درون در سناریوی خود، یک آیرونی را به تصویر کشیده است. در تمام طول فیلم، اینطور به نظر میرسد که رامون، یک شخصیت کاملاً منفعل است و توانایی انجام هیچ کاری را به اختیار خود ندارد. اگرچه انگار رامون بیشتر از تمامی آدمها زنده است و از موهبت زندگی آگاه است. یکی از مهمترین نکاتی است که در نقد فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) باید به آن توجه داشت، این آیرونی زیباست. انگار تمام آدمهای فیلم در قیاس با رامون، جنازههایی متحرکاند؛ اما به مبارزهٔ بزرگی برای مقابله با تصمیم رامون بر خواستهاند.
الخاندرو آمنابار در جایی از فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) از زبان رامون میگوید: «بعد از مرگ هیچچیزی نیست. همانطور که پیش از تولد هیچچیزی نبوده است». این نشان میدهد که این فیلم، قصد ندارد مرگ را بهعنوان فرصتی برای عبور از یک مرحلهٔ سخت به یکمرحلهٔ بهتر تلقی کند. در واقع شاید پایاندادن به زندگی و متوقف کردن آن، برای بعضیها یک فرصت طلایی باشد. این فیلم یک تلنگر بزرگ به مخاطبانش میزند تا بار دیگر به تماشای زندگی خود از بیرون بنشینند و ارزیابی دوبارهای نسبت به زندگی خود داشته باشند. در واقع وقتی درون دریای زندگی غرق شدهایم، شاید بهسختی بتوانیم با دید باز به زندگی خود نگاه کنیم.

مهمتر از خود زندگی، آزادانه زیستن است
یکی از پیامهای اصلی فیلم The Sea Inside 2004 این است که مهمتر از خود زندگی، آزادانه زیستن است. چیزی که رامون به دنبال آن است، دریافت دوبارهٔ حس آزادی است. حتی اگر این آزادی، انتخاب آزاد مرگ باشد. نکتهٔ اصلی که فیلم دربارهٔ آن صحبت میکند، همین آزادی است. رامون باز کمبود محبت و عشق رنج نمیبرد، چرا که تمام اطرافیانش عاشقانه حاضر به خدمتگزاری برای او هستند، رامون تنها نیست و شاید به جز فلج بودنش که حق آزادی او را سلب کرده، هیچ دلیلی برای پایاندادن به زندگیاش ندارد. اما تمام اصرار او برای داشتن حق انتخاب است. حتی اگر این انتخاب ناآگاهانه تلقی شود.
هیچ قانون و دادگاه و محکمهای نمیتواند به رأی رامون برای پایاندادن به زندگیاش آری بگوید. البته که در باور درست، دادگاه و قاضی و هیئتمنصفه، باید در راستای تحقق حق آزادی آدمها قدم بردارند. اما پذیرش نگاهی که رامون به زندگی دارد، و عدم درک درست موقعیت او توسط دیگران، همهوهمه چالشهای بحث برانگیزی را در فیلم دریای درون (The Sea Inside 2004) به تصویر میکشند.
نظر منتقدان در نقد فیلم دریای درون 2004
- «دریای درون» یک فیلم بسیار احساسی و در عین حال هوشمندانه است که بدون قضاوت و با احترام کامل، به یکی از دشوارترین موضوعات اخلاقی میپردازد. بازی خاویر باردم یک شاهکار است. (منبع: راجر ایبرت، منتقد سینما)
- فیلمی فلسفی و دلخراش که با ظرافت، بین دو سوی این مجادله (حق زندگی در مقابل حق مرگ) تعادل برقرار میکند و به تماشاگر اجازه میدهد تا خود تصمیم بگیرد. (منبع: ورایتی)
- آمنابار با ساختار روایی قوی و تصاویر شاعرانه، موفق شده است یک داستان غمانگیز را به یک بیانیه درخشان درباره اراده و آزادی تبدیل کند. (منبع: تایم اوت)

کلام پایانی
در پایان نقد فیلم «دریای درون» باید گفت، فیلم The Sea Inside 2004 فراتر از یک درام معمولی، یک مناظره اخلاقی پرشور و عمیق درباره ارزش زندگی، آزادی فردی و حق انتخاب است. اجرای خاویر باردم در نقش سمپدرو یکی از بهیادماندنیترین نقشآفرینیهای تاریخ سینماست که لبخند و درد را توأمان در خود جای داده است. این فیلم، شما را به تأمل وامیدارد و پرسشهایی اساسی درباره معنای رنج و شفقت مطرح میکند.
آیا شما با خواستهٔ سمپدرو برای اوتانازی موافقید یا حق زندگی را ارجح میدانید؟ نظرات خود را درباره ابعاد اخلاقی این فیلم با ما در بخش کامنتها به اشتراک بگذارید. برای دریافت تحلیلهای بیشتر درباره فیلمهایی که چالشهای فلسفی و اخلاقی را مطرح میکنند، لطفاً ما را در کانال تلگرام هنریست دنبال کنید!
نظرات کاربران