۲۷ مارس روز جهانی تئاتر World Theatre Day است و این تاریخ در سال ۱۹۶۱ به ابتکار انستیتو بین‌المللی تئاتر بنیان گذاشته شد. همه ساله در این روز، تمام اهالی تئاتر در سراسر جهان دور هم جمع شده و گرامیداشت این هنر متعالی را جشن می‌گیرند. پیام بین‌المللی روز جهانی تئاتر هر ساله به دعوت انستیتو بین‌المللی تئاتر، توسط یک چهره شناخته شده در این حوزه نوشته می‌شود. در ادامه پیام روز جهانی تئاتر 2020 را می‌خوانیم.

پیام روز جهانی تئاتر 2020 به قلم “شهید ندیم”

شاهد نیدم پیام روز جهانی تئاتر

امسال به درخواست انستیتو بین‌المللی تئاتر، شهید ندیم، هنرمند پاکستانی پیام روز جهانی تئاتر را نگاشته است. “شهید نیدم” بازیگر، نویسنده، خبرنگار، کارگردان تئاتر و هنرمند این عرصه است که اکنون مدیر تئاتر آجوکا است و مدیریت آکادمی تلویزیونی پاکستان را پیش از این بر عهده داشته است. هنریست مفتخر ایت برای اولین بار، ترجمه‌ی کامل متن این پیام را در اختیار علاقه‌مندان قرار دهد. در ادامه متن کامل پیام روز جهانی تئاتر را به قلم شهید ندیم می‌خوانیم.

برایم افتخار بزرگی است که پیام روز جهانی تئاتر سال ۲۰۲۰ را بنویسم. این که تئاتر پاکستان و خود پاکستان توسط انستیتو بین‌الملی تئاتر، بانفوذترین و نمادین‌ترین مجموعه‌ی تئاتری جهان در دوران ما به رسمیت شناخته شده است، مایه‌ی فروتنی و در عین حال هیجان است. این افتخار پیشکشی هم هست به مدیحه گوهر (۱)، چهره‌ی تئاتری، بنیان‌گذار تئاتر اجوکا (۲) و شریک‌ زندگی‌ام که دو سال پیش درگذشت. تیم اجوکا راهی طولانی و دشوار را به معنای واقعی کلمه از خیابان به تئاتر طی کرده است. اما مطمئنم این داستان بسیاری از گروه‌های تئاتری است. هرگز سفری آسان و هموار نیست. همیشه یک نوع مبارزه است.

من اهل کشوری عمدتاً مسلمان هستم که دیکتاتوری‌های نظامی بسیاری را به خود دیده است، حمله‌ی هولناک افراطیون مذهبی و سه جنگ با هندوستان همسایه، که هزاران سال تاریخ و میراث مشترک با هم داریم. امروز همچنان با ترس از جنگی تمام‌عیار با همسایه‌ی برادر و همزادمان زندگی می‌کنیم؛ حتی جنگ هسته‌ای، چرا که هر دو کشور اکنون دارای سلاح‌های هسته‌ای هستند.

ما گاهی به شوخی می‌گوییم:«دوران بد، دوران خوبی برای تئاتر است.» چالش برای روبرو شدن، تضاد برای فاش شدن و وضعیت ساکن برای واژگون کردن کم نیست. من و گروه تئاترم اجوکا بیش از ۳۶ سال است که داریم بر روی این ریسمان معلق قدم می‌زنیم. به راستی که ریسمانی معلق بوده است: حفظ تعادل میان سرگرمی و آموزش، میان جستجو و آموختن از گذشته و آمادگی برای آینده، میان بیان آزاد خلاقانه و زور‌آزمایی‌های ماجراجویانه با قدرت، میان تئاتر منتقد اجتماعی و تئاتر دوام‌پذیر اقتصادی، میان ارتباط با توده‌ها و آوانگارد بودن. می‌توان گفت که تئاتری باید تردست و شعبده‌باز باشد.

در پاکستان تمایزی روشن میان مقدس و نامقدس وجود داشته است. برای آنچه مقدس نیست، جایی برای پرسش مذهبی وجود ندارد، در حالی که برای امر مقدس مباحثه‌ی آزادانه یا اندیشه‌های نو امکان ندارد. در واقع ساختار محافظه‌کار، هنر و فرهنگ را خارج از محدوده‌ی پذیرش «بازی‌های مقدس» خود می‌شمارد. بنابراین عرصه برای هنرهای نمایشی مانند مسابقه‌ی دوی بامانع بوده است. ابتدا می‌بایست اعتبار خود را به عنوان مسلمان خوب و شهروند مطیع اثبات کنند و نیز تلاش کنند ثابت کنند که رقص، موسیقی و تئاتر در اسلام «مجاز» است. به همین ترتیب تعداد زیادی از مسلمانان مقید نسبت به پذیرش هنرهای نمایشی بی‌میل بوده‌اند، حتی با این که عناصر رقص، موسیقی و تئاتر در زندگی روزمره‌شان جای گرفته است. و بعد به خرده‌فرهنگی برخوردیم که قابلیت آن را داشت تا مقدس و نامقدس را بر روی یک صحنه بیاورد.

در طول حکومت نظامی در پاکستان در دهه‌ی ۱۹۸۰، اجوکا به دست گروهی از هنرمندان جوان بر پا شد که دیکتاتوری را از راه تئاتر بی‌پروای سیاسی اجتماعی مخالف به چالش می‌کشید. آنها دریافتند که احساسات‌شان، خشم‌شان، اندوه‌شان، به طرز شگفت‌آوری توسط شاعری صوفی (۳) که ۳۰۰ سال پیش می‌زیست بیان شده بود. این همان شاعر صوفی بزرگ، بُلهیٰ‌شاه (۴) بود. اجوکا دریافت که می‌تواند بیانیه‌های سیاسی انفجاری را به وسیله‌ی شعر او صادر کند و قدرت سیاسی فاسد و ساختار مذهبی متعصب را به چالش بکشد. مقامات می‌توانستند ما را ممنوع یا تبعید کنند، اما نه شاعر صوفی محبوب و مورد احترامی چون بلهیٰ‌شاه را. ما پی بردیم که زندگی او همچون شعرش رادیکال و دراماتیک بود که در طول زندگی‌اش تبعید و فتواهایی را برایش به بار آورد. آن‌گاه «بلها» را نوشتم، نمایشی درباره‌ی زندگی و مبارزه‌ی بلهیٰ‌شاه. بلها -چنان که توده‌های سرتاسر جنوب آسیا او را با محبت می‌خوانند- برآمده از سنت شاعران صوفی پنجابی بود که با بی‌باکی قدرت امپراتوران و عوام‌فریبان مذهبی را با شعر و کردار خود به چالش می‌کشیدند. آنها به زبان مردم و درباره‌ی آرزوهای توده‌ها می‌نوشتند. آنها در موسیقی و رقص محملی را برای دستیابی به ارتباط مستقیم میان انسان و خدا یافتند و با انزجار، واسطه‌ی مذهبی سوءاستفاده‌گر را دور زدند. آنها مرزهای جنسیت و طبقه را نفی کردند و با شگفتی به سیاره‌ [ی زمین] به عنوان جلوه‌ای از قادر مطلق نگاه کردند. شورای هنر لاهور متن را بر این اساس رد کرد که نمایشنامه نبود، بلکه تنها زندگینامه بود. با این حال، وقتی نمایش در سالنی دیگر، انستیتو گوته، اجرا شد مخاطبان نمادپردازی را در زندگی و شعر شاعر مردم دیدند، فهمیدند و تحسین کردند. آنها به طور کامل با زندگی او و دورانش ارتباط برقرار می‌کردند و موازات آن را با زندگی و دوران خود می‌دیدند.

آن روز در سال ۲۰۰۱ نوع جدیدی از تئاتر متولد شد. موسیقی مذهبی قوالی (۵)، رقص دَمَل (۶) صوفی و شعرخوانی الهام‌بخش، حتی ذکرگوییِ (۷) مراقبه بخشی از نمایش شدند. گروهی از سیک‌ها (۸) که برای شرکت در یک کنفرانس پنجابی در شهر بودند و سری زده بودند تا نمایش را ببینند، در پایان به صحنه هجوم آوردند، بازیگران را در آغوش گرفته می‌بوسیدند و گریه می‌کردند. آنها برای نخستین بار پس از تقسیم هند در سال ۱۹۴۷ (۹) که منجر به تجزیه‌ی پنجاب طبق مرزهای قومی شده بود، صحنه را با مسلمانان پنجابی سهیم شده بودند. بلهیٰ‌شاه همان‌قدر برایشان عزیز بود که برای مسلمانان پنجابی؛ چرا که صوفی‌ها از مذهب و تقسیم‌بندی‌های قومی فراتر می‌روند.

در پی این افتتاحیه‌ی به یاد ماندنی، اودیسه‌ی هندی بلهیٰ‌شاه بود. این اودیسه با توری نوآورانه در بخش هندی پنجاب آغاز شد و بلهیٰ‌شاه در سرتاسر هند اجرا شد، حتی در زمان شدیدترین تنش‌ها میان دو کشور و در جاهایی که مخاطبان یک کلمه پنجابی نمی‌فهمیدند اما هر لحظه‌ی نمایش را دوست داشتند. در حالی که درهای گفتگوی سیاسی و دیپلماسی یکی پس از دیگری بسته می‌شد، درهای سالن‌های تئاتر و قلب‌های مردم هند تماماً باز باقی ماند. در زمان تور پنجاب هند اکوجا در سال ۲۰۰۴، پس از اجرایی برای هزاران مخاطب روستایی که به گرمی از آن استقبال شد، پیرمردی نزد بازیگری رفت که نقش صوفی بزرگ را بازی می‌کرد. پیرمرد را پسرکی جوان همراهی می‌کرد. «نوه‌ام بسیار ناخوش است؛ لطفاً نفس متبرکی بر او می‌دمید؟» بازیگر جا خورد و گفت:«باباجی (۱۰)، من بلهیٰ‌شاه نیستم، من فقط بازیگری هستم که این نقش را بازی می‌کند.» پیرمرد شروع به گریه کرد و گفت:«لطفاً نوه‌ام را تبرک بده، می‌دانم خوب می‌شود اگر این کار را بکنی.» ما به بازیگر پیشنهاد کردیم که خواسته‌ی پیرمرد را برآورده سازد. بازیگر تبرکی بر پسرک جوان دمید. پیرمرد راضی شد. پیش از رفتن این سخنان را گفت:«پسرم، تو بازیگر نیستی، تو تناسخ‌ یافته‌ی بلهیٰ‌شاه هستی، آواتار (۱۱) او.» ناگهان مفهوم کاملاً جدیدی از بازیگری، از تئاتر بر ما روشن شد، که در آن بازیگر تناسخ ‌یافته‌ی شخصیتی می‌شود که آن را به تصویر می‌کشد.

در طول ۱۸ سال برگزاری تور اجرای «بلها» متوجه واکنشی مشابه میان مخاطبانی شدیم که ظاهراً از پیش چیزی نمی‌دانستند و برایشان نمایش تنها تجربه‌ای سرگرم‌کننده و یا تفکربرانگیز نیست، بلکه ملاقاتی معنوی و پراحساس است. در واقع بازیگری که نقش استادِ صوفیِ بلهیٰ‌شاه را بازی می‌کرد چنان عمیقاً تحت تاثیر این تجربه قرار گرفته بود که خودش شاعری صوفی شد و از آن زمان تاکنون دو مجموعه شعر منتشر کرده است. اجراگرانی که در تولید دخیل بودند، همگی این حس مشترک را داشتند که وقتی اجرا شروع می‌شود، روح بلهیٰ‌شاه میان آنهاست و انگار صحنه به سطحی بالاتر رفته است. وقتی یک پژوهشگر هندی درباره‌ی این نمایش می‌نوشت، چنین عنوانی را بر آن گذاشت:«وقتی تئاتر تبدیل به معبد می‌شود».

من مذهبی نیستم و علاقه‌ام به صوفی‌گری عمدتاً فرهنگی است. من بیشتر علاقمند به جنبه‌های نمایشی و هنری شعرای صوفی پنجابی هستم، اما مخاطبانم شاید از افراطیون یا متعصبان نباشند ولی ممکن است باورهای راستین مذهبی داشته باشند. کاوش در داستان‌هایی همچون داستان بلهیٰ‌شاه -که در تمام فرهنگ‌ها بسیار است- می‌تواند پلی باشد میان ما، سازندگان تئاتر و مخاطبان نا‌آشنا اما مشتاق. در کنار هم می‌توانیم ابعاد معنوی تئاتر را کشف کنیم و پل‌هایی را میان گذشته و حال بسازیم که به سوی آینده‌ای منتهی می‌شود که سرنوشت تمام جوامع است؛ معتقدان و غیرمعتقدان، بازیگران و پیرمردان، و نوه‌هایشان.

علت این که داستان بلهیٰ‌شاه و کاوش‌مان در نوعی تئاتر صوفیانه را در میان می‌گذارم این است که هنگام اجرا بر روی صحنه، گاهی با فلسفه‌مان درباره‌ی تئاتر، با نقش‌مان به عنوان نویددهندگان تغییر اجتماعی از خود بی خود می‌شویم و با این کار بخش بزرگی از توده‌ها را پشت سر جا می‌گذاریم. در درگیری‌مان با چالش‌های اکنون، خود را از امکان تجربه‌ی معنوی عمیقاً تاثیرگذار که تئاتر می‌تواند در اختیارمان بگذارد محروم می‌کنیم. در دنیای امروز که تعصب، نفرت و خشونت بار دیگر در حال پدیدار شدن است، به نظر می‌رسد که ملت‌ها علیه ملت‌ها شورانده شده‌اند، معتقدان با دیگر معتقدان می‌جنگند و جوامع علیه جوامع دیگر نفرت می‌پراکنند… و در این حین کودکان از سوءتغذیه می‌میرند، مادران از نبود مراقبت پزشکی به‌موقع هنگام زایمان جان می‌دهند و ایدئولوژی‌های نفرت شکوفا می‌شوند. سیاره‌ی ما هر چه عمیق‌تر در فاجعه‌ی اقلیمی و اوج یافته فرو می‌رود و می‌توان صدای سم اسبان «چهار سوار آخرالزمان» را شنید.(۱۲) ما باید قدرت معنوی‌مان را تجدید کنیم؛ باید با بی‌تفاوتی، رخوت، بدبینی، طمع و بی‌توجهی نسبت به جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، و سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم بجنگیم. تئاتر نقشی دارد، نقشی والا، در نیرو بخشیدن و بسیج کردن بشریت برای بالا کشاندن خود از هبوطش در مغاک. می‌تواند صحنه را، فضای اجرا را به امری مقدس ارتقاء ببخشد.

در جنوب آسیا، هنرمندان کف صحنه را پیش از قدم نهادن بر روی آن با احترام لمس می‌کنند، سنتی کهن از زمانی که امر معنوی و فرهنگی با یکدیگر در‌آمیخته بودند. زمان آن شده است که آن رابطه‌ی همزیستی را میان هنرمند و مخاطب، گذشته و آینده دوباره به دست بیاوریم. ساختن تئاتر می‌تواند عملی مقدس باشد و بازیگران یقیناً می‌توانند «آواتار» نقش‌هایی باشند که بازی می‌کنند. تئاتر هنر بازیگری را به سطح معنوی بالاتری تعالی می‌بخشد. تئاتر توان آن را دارد که به معبد تبدیل شود، و معبد هم فضایی برای نمایش.

۱. مدیحه گوهر (۱۹۶۵-۲۰۱۸) : کارگردان تئاتر، بازیگر، فمینست و پایه‌گذار تئاتر اجوکا، دارنده‌ی مدرک کارشناسی ارشد تئاتز از رویال هالووی کالج لندن، مدال افتخار از دولت پاکستان و جایزه‌ی پرنس کلاوس از هلند.
۲. تئاتر اجوکا: تاسیس شده در سال ۱۹۸۴. کلمه‌ی اجوکا به زبان پنجابی یعنی «معاصر». رپرتوار آن متشکل است از نمایش‌هایی با موضوعاتی چون مدارای مذهبی، صلح، خشونت جنسیتی، حقوق بشر.
۳. صوفی‌گری: سنت عرفان اسلامی که به دنبال یافتن حقیقت عشق آسمانی از راه تجربه‌ی شخصی خدا است و به خاطر تبلیغ برادری جهانی و مخالفت با اِعمال سختگیرانه‌ و جزمی آموزه‌های مذهبی محبوب شد. شعر صوفیانه که غالباً به قالب موسیقی در می‌آمد، وصل عرفانی را از راه استعارات عشق دنیوی بیان می‌کند.
۴. بلهیٰ‌شاه (۱۷۵۷-۱۶۸۰): شاعر برجسته‌ی صوفی پنجابی که درباره‌ی موضوعات پیچیده‌ی فلسفی به زبانی ساده می‌نوشت، او منتقد جدی سنت غالب مذهبی و اشرافیت حاکم بود، از شهر قصور تبعید شد، به ارتداد متهم شد و از تدفین او در گورستان شهر ممانعت شد. در میان خوانندگان مذهبی و فولکلور بسیار محبوب است و مورد تحسین گروه‌های مذهبی گوناگون نیز هست.
۵. قوالی: شعر صوفیانه‌ی مذهبی که توسط گروهای از خوانندگان (قوال‌ها) اجرا می‌شود، در اصل در خانقاه‌ها اجرا می‌شد و شنونده را به حالت خلسه می‌برد.
۶. دمل: رقص وجد‌آمیز در خانقاه، که معمولاً با ضرب طبل انجام می‌شود. [سماع] (مترجم.)
۷. ذکر: تکرار موزون و آهنگین دعاگونه عبارت و خواندن دعا برای رسیدن به تنویر معنوی.
۸. سیک‌ها: پیروان مذهب سیک، که در قرن ۱۵ در پنجاب توسط گرو نانک پایه‌گذاری شد.
۹. ایالت مسلمان هندوستان در سال ۱۹۴۷ در میانه‌ی کشتار بی‌سابقه‌ی قومی و مهاجرت عظیم جمعیت جدا شد.
۱۰. باباجی: اصطلاحی محترمانه برای مرد سالمند.
۱۱. آواتار: تناسخ یافته یا تجسد زمینی آموزگاری آسمانی، بر اساس فرهنگ هندو.
۱۲. چهار سوار آخر‌الزمان در کتاب مکاشفه‌ی یوحنا، آخرین کتاب عهد جدید توسط یوحنای پاتموس توصیف شده است. در اغلب روایات، چهار سوار دیده می‌شوند که به ترتیب نماد کشورگشایی، جنگ، قحطی و مرگ هستند.

پیام “اکبر زنجانپور” برای روز جهانی تئاتر

اکبر زنجانپور پیام روز جهانی تئاتر

از سال ۹۶، هفتم فروردین، مطابق با ۲۷ مارس،  به عنوان روز جهانی تئاتر در تقویم رسمی ایران ثبت شد. هر چند که امسال ۲۷ مارس مطابق با هشتم فروردین است. نکته‌ قابل توجه این‌که تا به حال انستیتوی بین‌المللی تئاتر، از هیچ هنرمند ایرانی برای نوشتن پیام روز جهانی تئاتر دعوتی به عمل نیاورده است. اما پس از مطالعه‌ی پیام روز جهانی تئاتر 2020 ، شما را به خواندن پیام انجمن هنرهای نمایشی برای این رویداد دعوت می‌کنیم. به پاس این روز فرخنده، اکبر زنجان‌پور، هنرمند و پیشکسوت عرصه‌ی تئاتر پیام تبریک روز جهانی تئاتر را از طرف مرکز هنرهای نمایش منتشر کرده است. در ادامه پیام روز جهانی تئاتر به قلم اکبر زنجانپور را می‌خوانیم.

«هنرمند تئاتر با ذهن شاعر و عقل سرخ قدم برمی‌دارد و هیچ بایدی را برنمی‌تابد. انسان و این جهان هر لحظه به شکلی درمی‌آید و نتیجه این هنر و گشت‌وگذار زندگی کشف رازورمز این حیات می‌شود. هنرمندان تئاتر با آفرینش و ایجاد فضای ذهنی، آغازگر کشف رازهای زیاد می‌شوند در این جهان شگفت‌انگیز. در این چرخ‌ و گردش روزگار هر هنرمندی به رازی دست خواهد یافت، مخصوص خودش. راز این هنرمند با دیگری کُرورکُرور فرق می‌کند. زیرا هر کدام به رازی جداگانه رسیده‌اند که این خود عین وصل است برای رسیدن به حقیقت بزرگ زندگی. بازی ‌و نمایش یک کشف ‌و راز است و هنر تئاتر بازی وصل است برای شناخت و آگاهی و اندیشه. شگفتی بزرگ این هستی در زیست‌ و بقاء بوده و بهترین اتفاق برای من آشنایی و پیوند با هنر تئاتر است. تئاتر برای من شغل نیست بلکه خود زندگی است. با آن نفس کشیده و این هنر به من عشق و امید و ایمان داده تا دنیا را بهتر درک کنم. هنر تئاتر به عنوان جادوی بزرگ، مخاطب را تحت ‌تاثیر و دگرگونی قرار می‌دهد تا در مقابل نمایش واقعه و رفتار آدم‌های زندگی آئینه و جلوه خود و دیگران شود. 

اگر یک بار دیگر و دوباره فرصت زندگی را به من بدهند باز هم همین سرنوشت و همین عشق‌ و علاقه به تئاتر را دنبال خواهم کرد. با همه سختی و رنجی که در این راه داشته‌ام. من با یاران پرتلاش و استادان و جوانان مشتاق زیادی در صحنه تئاتر نفس کشیده‌ام. با تئاتر آموخته‌ام که می‌توانم وظیفه انسانی خود را با دنیای نمایش بهتر بشناسم. لحظات باشکوه زندگی من در درک و تجربه و کشف زندگی با این هنر بوده و من همیشه تلاش کرده‌ام با این هنر با اصالت منادی آرزوهای بزرگ برای مردم باشم. هنوز هم‌چون روزگار جوانی، صحنه و نمایش برای من پر از دلهره و شور و هیجان است. مقدس و قابل احترام. چیزی که به من قدرت و امید و آرزوی زنده بودن می‌دهد. ما میراث ارزشمندی که در پس تاریخ به ما رسیده را به دوش می‌کشیم. این سرزمین مهر با حضور هنرمندان لحظات جاودانه را تجسم ساخته و نمایش ایرانی با تنوع‌ و پیشینه خود گواه یک فرهنگ و سرمایه پرافتخار است.

حضور جوانان مشتاق و خلاق و بااستعداد در هنر نمایش برای من مایه خوشحالی است و بسیاری از لحظات و حسرت‌های خود را در وجود و شور و علاقه این گروه می‌بینم. من آموخته‌ام که در هزارگونه و دنیای رنگارنگ تئاتر هیچگاه رسالت و ارزش و اهمیت این هنر را فراموش نکنم. تئاتر، هنری برای انسان‌سازی است تا مخاطب را در مواجهه با درد و رنج و تلخ‌کامی و خصلت‌های زشت و پلید بشری به دوستی و ایمان و نیکی و آگاهی سوق دهد. هر واقعه این جامعه و رفتار مردم  بستر مضمون آثار نمایشی بوده و اثری موفق خواهد بود که بتواند زبان حال و خواسته این مردم باشد. تئاتر فقط برای سرگرمی نیست و نمایشی که به مخاطب خود فکر و آگاهی می‌دهد هنری با اصالت است که می‌تواند زندگی ما را یک گام به جلو هدایت کند. در جهان صحنه باید دنیایی را بسازیم به دور از غم و رنج و خشونت که صلح و امید و زیبایی را نشر ‌دهد.

نوروز خجسته و باستانی و تقارن آن با روز ملی هنرهای نمایشی و روز جهانی تئاتر را به همه ایرانیان و جامعه هنری تبریک عرض می‌کنم. سال کهنه با همه رنج و ملال و خاطرات بد و خوب آن تمام شد. این روزها که مردم من و جهان با یک بحران، ویروس و بیماری در ستیز هستند یقین دارم این مهمان ناخوانده در برابر همدلی و تلاش انسان خیلی زود شکست خواهد خورد. تاریخ پر از لحظه‌های ستیز و مبارزه انسان با بلا و سختی و رنج بوده و صحنه تئاتر همواره جلوگاه نمایش قدرت بشر بوده است.

تئاتر و نوروز باستانی به ما نوید روزهای درخشان آینده را می‌دهد. اینجا نقطه‌ای است که ارزش و اهمیت این میراث باشکوه هویدا می‌شود. من اکبر زنجان‌پور، به عنوان عضوی از این خانواده نجیب و پرتلاش روز ملی هنرهای نمایشی و روز جهانی تئاتر را به عنوان نماد روزهای همیشگی این هنر، با عشق و امید فراوان مبارک می‌دانم. با آرزوی نیک‌ترین روزگار برای این سرزمین، امیدوارم جامعه هنرمندان تئاتر همواره در کنار این مردم بافرهنگ بوده و آن‌چه بر صحنه بزرگ و همیشگی نمایش شکل می‌گیرد چراغ روشن و پرفروغ آینده برای نیل به جهان مهر و دوستی باشد.»