36

10 غزل از بهترین اشعار مولانا که در ادبیات ایران جاودانه شدند

مولانا بی‌شک از نام‌دارترین ادیبان ایران و شاعر بلندآوازه قرن 7 خورشیدی است. در این مطلب قصد نداریم به معرفی این شاعر گران‌قدر بپردازیم. معرفی مولانا روزها و ماه‌ها زمان نیاز دارد.

از بین بهترین اشعار مولانا که بالغ بر هزاران عنوان است، قصد داریم تعدادی از غزلیات پرمغز و ماندگار این شاعر را بررسی و معرفی نماییم. اشعار مولانا بی‌شک یکی برتر از دیگری و همگی خواندنی و جذاب هستند.

جایگاهی که مولانا در ادبیات ایران دارد، ستودنی و مایه افتخار است. مراد از تهیه این مطلب، گریزی به غزل‌های ماندگار و بیشتر شهرت‌ یافته مولانا است. این اشعار مولانا با معنی و تفسیر آورده شده تا بیشتر به درک آن‌ها کمک نماید. با ما همراه باشید.

تندیس مولانا
تندیس مولانا

خلاصه زندگی نامه مولانا و آثار او

مولانا جلال الدین رومی شاعر پارسی قرن سیزدهم ، درویش اسلامی و عارف صوفی بود. وی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین استادان معنوی و شعور شعری شناخته می‌شود.

وی در سال 1207 میلادی متولد شد و به خانواده‌ی متکلمان فرهیخته تعلق داشت. او برای توصیف دنیای معنوی از شرایط زندگی روزمره استفاده کرد.

اشعار مولانا به ویژه در میان فارسی زبانان کشورهای فارسی زبان به جز ایران نظیر تاجیکستان و افغانستان نیز محبوبیت بسیار زیادی پیدا کرده است. اشعار متعددی که توسط این شاعر بزرگ سروده شده است به زبان های مختلف ترجمه شده است.

جلال الدین رومی در 30 سپتامبر 1207 در بلخ متولد شد. پدرش، بهاءالدین ولد، متکلم، فقیه و عارف بود. مادر مولانا مومینا خاتون بود.

هنگام حمله مغول‌ها به آسیای میانه، بین سال‌های 1215 و 1220، مولوی با خانواده و گروهی از شاگردان بلخ را ترک کرد. کاروان مهاجر سفرهای زیادی در سرزمین‌های مسلمان داشت. پس از زیارت مکه، سرانجام در قونیه، واقع در غرب ترکیه فعلی، ساکن شدند. در آن زمان، پدر مولانا یک متکلم اسلامی، یک معلم و یک مبلغ بود.

آثار مولانا شامل دو عنوان اصلی است:

دیوان شمس تبریزی: دیوان شمس تبریزی (یا دیوان کبیر) یکی از شاهکارهای مولانا است. این مجموعه غزلی است که به افتخار درویش شمس تبریزی، که دوست و مأمور بزرگ مولوی بود، نامگذاری شده است. این همچنین شامل مجموعه‌ای از شعر است که طبق طرح قافیه‌بندی شعر غزل تدوین شده است. از این اثربه عنوان یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات ایران یاد می‌شود.
مثنوی معنوی: مثنوی مجموعه‌ای است از شش جلد شعر مولانا، که به سبک تعلیمی سروده شده است. این شعرها برای آگاهی، آموزش و همچنین سرگرمی خواننده است. اعتقاد بر این است که مولانا کار اشعار را به پیشنهاد همراه آن زمان خود، حسام الدین چلپی، آغاز کرد. اشعار سعی دارد جنبه‌های مختلف زندگی معنوی را توضیح دهد.

غزلیات منتخب از بهترین اشعار مولانا

اشعار مولانا بالغ بر 26000 بیت است. این عارف سرشناس، هم‌چون دریایی از معرفت، همواره در حال گفتن اشعاری گوناگون درباره موضوعات مختلف عرفان و عشق بوده است.

با استناد به مدارک زیادی، شمس تبریز تاثیر ویژه‌ای بر زندگی و آثار او داشته است. نام شمس تبریز بارها و بارها در اشعار مولانا تکرار شده است.

غزل نوعی از شعر است که عموما بر مضامین عاشقانه تمرکز دارد. از بین اشعار مولانا، تعدادی از غزلیات مشهور و عاشقانه او را انتخاب کرده‌ایم. شرح و معنی اشعار ایرانی در دنیای اینترنت با ضعف  جدی روبرو است. بسیاری از این اشعار نیاز به توضیح و تفسیر دارند. لذا سعی کردیم توضیحاتی هرچند مختصر برای هریک از این اشعار تقدیم شما خوانندگان گرامی نماییم.

تصویری از قونیه، محل دفن مولانا جلال الدین محمد بلخی

1- ای عاشقان، ای عاشقان، امروز مائیم و شما

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

معنی شعر: مولانا در این غزل با مریدان خود سخن می‌گوید. او از کسانی که عرفان وی را مذمت می‌کردند شکایت دارد. در بیت دوم این شعر مولانا اشاره شد که در صورت جاری‌شدن سیل عرفان در عالم، مرغ دریا (عارف) را باکی نیست. باید مرغ هوا (می‌تواند مراد از هوی و هوس باشد) نگران باشد. در بیت ششم به کنایه افرادی با رفتار دوگانه را خطاب قرار می‌دهد که یک روز دعوت به راه ثواب و یک روز دعوت به راه خطا می‌کنند. این یکی از اشعار عارفانه مولانا است.

2- گر زان‌ که نئی طالب جوینده شوی با ما

گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما

ور زان که نه‌ای مطرب گوینده شوی با ما

گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس

ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما

یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند

گر مرده‌ای ور زنده هم زنده شوی با ما

پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید

تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما

در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی

اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما

چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد

این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما

شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید

چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

معنی شعر: این یکی از بهترین اشعار مولانا است. در این شعر مولانا اتصال به عرفان و معرفت الهی را راهی برای رسیدن به تمامی غیرممکن‌ها می‌داند. وی اذعان دارد که این مسیر زندگی شخص را دچار دگرگونی خواهد کرد. آنچه دارد را از دست خواهد داد و آن‌چه ندارد را به دست خواهد آورد.

3- زهی عشق، زهی عشق، که ماراست خدایا

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه

که جان را و جهان را بیاراست خدایا

زهی شور زهی شور که انگیخته عالم

زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا

فروریخت فروریخت شهنشاه سواران

زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا

فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم

ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون

دگربار دگربار چه سوداست خدایا

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم

چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل‌ها

غریبست غریبست ز بالاست خدایا

خموشید خموشید که تا فاش نگردید

که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا

معنی شعر: در این شعر مولانا به وضوح در حال ستایش عشق است. خطاب وی به خداست. زیبایی و خوبی را از صفات عشق بر می‌شمارد. وی می‌گوید در عشق دام و زنجیری در کار نیست و همه چیز به اختیار عاشق رخ می‌دهد. این یکی از اشعار عاشقانه مولاناست که بسیار زیبا و دلنشین به توصیف عشق پرداخته است.

بخون: 25 اثر ادبیات پست مدرن جهان و ایران که باید قبل از مرگ بخوانید!

4- در میان عاشقان عاقل مبا

در میان عاشقان عاقل مبا

خاصه اندر عشق این لعلین قبا

دور بادا عاقلان از عاشقان

دور بادا بوی گلخن از صبا

گر درآید عاقلی گو راه نیست

ور درآید عاشقی صد مرحبا

مجلس ایثار و عقل سخت گیر

صرفه اندر عاشقی باشد وبا

ننگ آید عشق را از نور عقل

بد بود پیری در ایام صبا

خانه بازآ عاشقا تو زوترک

عمر خود بی‌عاشقی باشد هبا

جان نگیرد شمس تبریزی به دست

دست بر دل نه برون رو قالبا

معنی شعر: این غزل عاشقانه مولانا نیز به ستایش و توصیف عشق می‌پردازد. مشخصا وی پرهیز از عقل را در راه عاشقی ستایش می‌کند. در تمامی ابیات، وی به عناوینی مختلف (عاقل مبا، عاقلی گو راه نیست و…) به این نکته که عقل و عشق با یک‌دیگر در تضاد هستند می‌پردازد. این شعر قطعا یکی از بهترین اشعار عاشقانه مولانا است.

5- آمد بهار جان‌ها ای شاخه تر برقص آ

آمد بهار ِ جان‌ها ای شاخ ِ تر به رقص آ

چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر! به رقص آ

ای شاه ِ عشق‌پرور مانند ِ شیر ِ مادر

ای شیر! جوش‌در رو. جان ِ پدر به رقص آ

چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی

از پا و سر بریدی. بی‌پا و سر به رقص آ

تیغی به دست، خونی. آمد مرا که: چونی؟

گفتم بیا که خیر است! گفتا: نه! شر! به رقص آ

از عشق، تاج‌داران در چرخ ِ او چو باران

آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ

ای مست ِ هست گشته! بر تو فنا نبشته.

رقعه‌ی فنا رسیده. بهر ِ سفر به رقص آ

در دست، جام ِ باده آمد بُت‌ام پیاده

گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر به رقص آ

پایان ِ جنگ آمد. آواز ِ چنگ آمد

یوسف زِ چاه آمد. ای بی‌هنر! به رقص آ

تا چند وعده باشد؟ و این سَر به سجده باشد؟

هجر اَم ببُرده باشد رنگ و اثر؟ به رقص آ

کی باشد آن زمانی، گوید مرا فلانی:

ک‌ای بی‌خبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آ

طاووس ِ ما درآید و آن رنگ‌ها برآید

با مرغ ِ جان سراید: بی‌بال و پر به رقص آ

کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم

گفته مسیح ِ مریم: ک‌ای کور و کر! به رقص آ

مخدوم، شمس ِ دین است. تبریز رشک ِ چین است

اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ

معنی شعر: با نگاهی اولیه به این شعر، درمی‌یابیم که مولانا در وصف بهار شعری سروده است. بهار جان‌ها که با رقص درختان و سرایش مرغان همراه است. اما ادیبان و صاحب‌ نظران، این بهار را در شعر مولانا تعبیر به موارد مختلفی نموده اند. برخی آن را مراد از تولد شخصی خاص و در ستایش این زایش تعبیر کرده‌اند. برخی نیز این شعر را دارای مضمونی اجتماعی و مراد از آغاز حکومت فردی خاص است. در هر حال، مضمون شعر ستایش یک بهار (بهار واقعی یا استعاری) در زمان مولانا است.

6- به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد

ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا

که های هوی تو در جو لامکان باشد

معنی شعر: کوچک شمردن مرگ و آغاز زندگی ابدی مضمون این شعر مولانا است. مولانا در این شعر صراحتا مرگ را امری بی‌اهمیت و سرآغازی بر وصال ابدی خود می‌پندارد. تعبیری زیبا از مولانا در بیت 6 این شعر، خواننده را به وجد می‌آورد. وی خود را هم‌چون دانه‌ای می‌پندارد که با مرگ در زمین کاشته شده است. وی خطاب به خواننده، می‌پرسد، کدام دانه‌ی را دیدی که بعد از کاشته شدن در خاک به رشد و کمال نرسد؟

7- بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که برباید مرغی به گه صید

بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم

زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم

تا سر تجلی ازل جمله بیان شد

نه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد

کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد

و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف

نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت

در حال گدازید و در آن بحر روان شد

بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز

نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

معنی شعر: در این شعر مولانا حقیقت را به دریایی تشبیه کرده که در آن غرق شده است. همه‌ی ما بخشی از دریای حقیقت هستیم و در ان مستغرق می‌باشیم. حقیقت هم‌چون ماه تابان بر تمام هستی پرتو افکنده است. هیچ چیز جز حقیقت وجود ندارد و ما نیز جزیی از حقیقت این عالم هستیم.

بخون: معرفی نمایشنامه‌های “سوفوکل”

8- مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو

زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن

گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم

چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر

بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو

کآمد او در بر من با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم

کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم

شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک

کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق

بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم

یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم

از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر

کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان

کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

 معنی شعر: در تفسیر شعر مرده بدم زنده شدم سخن بسیار است. معنی این شعر هم‌چون بسیاری از اشعار مولانا، با عرفان و الهامات وارده به وی بررسی می‌شود. ورود مولانا به عالم عشق، وی را دگرگون می‌کند. به گونه‌ای که خود را پیش از این مرده و هم اکنون زنده می‌پندارد. وی شرط عاشقی را گذشتن از جان می‌داند و از عاشق می‌خواهد شک را از دل خارج کند. مولانا، عاشق را پایین‌تر از معشوق می‌پندارد و همه‌ی داشته‌های او را حاصل عشق به معشوق می‌داند.

9- مرا گوی که رایی؟ من چه دانم

مرا گویی که رایی من چه دانم

چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت

مرا گویی کجایی من چه دانم

مرا گویی به قربانگاه جان‌ها

نمی‌ترسی که آیی من چه دانم

مرا گویی اگر کشته خدایی

چه داری از خدایی من چه دانم

مرا گویی چه می جویی دگر تو

ورای روشنایی من چه دانم

مرا گویی تو را با این قفس چیست

اگر مرغ هوایی من چه دانم

مرا راه صوابی بود گم شد

ار آن ترک ختایی من چه دانم

بلا را از خوشی نشناسم ایرا

به غایت خوش بلایی من چه دانم

شبی بربود ناگه شمس تبریز

ز من یکتا دو تایی من چه دانم

معنی شعر: مولانا در حالتی که از خود بی‌خود است این شعر را سروده است. او هیچ درباره خود نمی‌داند و در این شعر از یک حالت دیالکتیک سوال و جوابی استفاده کرده است. در پایان هر بیت وی می‌گوید: «من چه دانم؟». حالتی از بی‌خبری که از حالات قدرتمند عرفانی است به مولانا دست داده است. وی سرگشته از عشق به معشوق، در برابر پرسش‌های ذهن ناخودآگاه خود جوابی برای پاسخ ندارد. در نهایت تمام این‌ها را ناشی از معاشرت با شمس تبریز می‌پندارد. قطعا این شعر یکی از بهترین اشعار مولانا است که شهرام ناظری آن را به زیبایی اجرا کرده است.

10- من توام، تو منی، ای دوست مرو از بر خویش

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

خویش را غیر مینگار و مران از در خویش

سر و پا گم مکن از فتنه بی‌پایانت

تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش

آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم

مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش

ای درختی که به هر سوت هزاران سایه‌ست

سایه‌ها را بنواز و مبر از گوهر خویش

سایه‌ها را همه پنهان کن و فانی در نور

برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش

ملک دل از دودلی تو مخبط گشتست

بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش

عقل تاجست چنین گفت به تثمیل علی

تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش

معنی شعر: در این شعر، مولانا صراحتا به وحدت وجود اذعان دارد. وحدت وجود به معنی جزئی از کل بودن تمامی اجزای جهان است. همه‌ی ما یک مفهوم واحد هستیم . توحید یا یکتایی خداوند بخش مهمی از فلسفه اسلامی است. وحدت وجود به نوعی مفهومی عام‌تر بود که تمامی اجزای هستی را بخشی از خداوند یکتا می‌پندارد. در این شعر نیز مولانا بر این مضمون تاکید کرده است.

کلام آخر: بهترین اشعار مولانا

بی‌شک بررسی تمام آثار مولانا در یک مطلب نشدنی است. در این مطلب سعی کردیم به اختصار تعدای از بهترین اشعار مولانا از بین غزلیات وی را به همراه معنی و مفهوم برای شما گردآوری کنیم. امید است مطالعه این مطلب باعث علاقه‌مندی شما عزیزان به اشعار مولانا و مطالعه آثار بیشتری از این عارف و شاعر بزرگ ایرانی شود.

به شعر ایرانی علاقه‌مند هستید؟

7 گزیده اشعار حافظ

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. حسن محمدی کیانی گفت:

    سلام و درود
    این پیام را ساعت 4 صبح براتون میذارم
    کاملا ناخواسته و اتفاقی به سایت شما برخوردم و چند ساعتی رو با لذت دیدم و خوندم و شنیدم
    از این آشنایی خوشحالم و از الان مستمر شمارا دنبال میکنم
    امیدوارم با قدرت ادامه بدین تا به یکی از بزرگترین منبع شناختی برای ایران و ایرانی تبدیل بشه
    پیروز و پاینده باشید

    1. درود جناب کیانی عزیز. ازینکه مطالب ما مورد توجه شما قرار گرفته بسیار خوشحالیم. ما نیز امیدواریم بتوانیم این مسیر را به درستی طی نماییم. با تشکر از نظر شما

    2. صالح گفت:

      بسیار زیبا و دلنشین ، بهره و لذت بردیم سپاسگزارم.

  2. امیر نیکار گفت:

    مجموعه اشعار بسیارعالی بود
    پاینده باشید

    1. Eli گفت:

      بسیار لذت بردم امیدوارم در این راه پایدار باشید

  3. angel گفت:

    اینا که عالی بودن ،من دنبال شعر هستم با این مضمون که
    این جهان خاکی وفانی هست و ما درآن یک ذره ایم ای خدا قبل از اینکه باد مارا با خودش ببره کتسه سرمون رو با باده تلهی س پر کن ،شرمنده میشه این و برام پیدا کنید با سپاس

    1. پارسا گفت:

      شما رجوع کن به شعر شهریار به نام بو دونیا فانی دی فانی

    2. هستی گفت:

      ای روز برآ که ذره ها رقص کنند… این شعرو بخونین

  4. امینی گفت:

    ممنونو سپاس عالی بود .

  5. شفیق ناصری گفت:

    چرا ایران بالای همه کسانی که از خراسان و افغانستان فعلی است ادعا میکند ؟ از افغان بد میبرید اما از افتخارات شان به نام خود استفاده میکنین، شرم هم چیزی خوب است. مولانا جلالدین محمد بلخی رومی هیچ ربط به ایران نداره بدبختانه ما و شما زبان مشترک داریم اما نفرت در مقابل افغانها بی انتها دارین، اولاد مولانا را به مدرسه را نمیدهین چرا؟ همیشه توهین میکنین که چرا در کشور ما مهاجر شدین و بعدن از افتخارات شان به نام خود استفاده میکنین.

    1. نظری گفت:

      سلام برادر عزیز
      بهترین شما نزد خدا با تقواترین شماست
      همه در پیشگاه خدا یکسان اند برخورد عده ای قلیل سطحی نگر رو نمیشه پای همه نوشت .

    2. میثم گفت:

      شما اول برو تحقیق کن بعد بیا مزخرف بگو

  6. احمد گفت:

    با عرض سلام،
    بايد گفت كه نميدانم ايران و ايراني ها چرا هر فرد خوب و مشهور را بر خود ميدزدد يعني ميگويد از ايران است با چنين نوشته هاي تان دل خودرا خوش بسازيد همه عالم مداند كه مولانا بزرگ كي است و از كجا است همه شاعر هاي بزرگ را همينطور ميگوييد از ايران است جالب اينجاست كه نه شرم داريد و نه هم ابرو كمي تحقيق كنيد شايد ترامپ هم پدر تان برايد خخخخ و ناگفته نبايد گذاشت كه با افغان و افغانستان دشمن هستيد اما باز به انسان هاي معروف اش دوست جالب بخدا

    1. میثم گفت:

      دوست عزیز اون موقع اصلا افغانستانی وجود نداشت بیشتر کشور‌های همسایه ایران کنونی اون زمان جزو ایران بودن ضمنا شما باز‌مانده‌های مغولان هستید و اصلا ریشه ایرانی ندارید پس الکی خودتونو با مشاهیر بزرگ ایرانی فامیل نکنید

  7. علی گفت:

    البته که اشعار مولانای بلخی بی نظیر اند وعالی. ولی من ماندم که این مولانای بزرگ اگر ایرانی است چطور از پدر و مادر افغان در بلخ باستان به دنیا بیاید و دوران کودکی اش را در آن دیار بگذراند و سپس عازم ممالک دیگر شود که البته ترکیه سکنا گزین شد و در همانجا دفن گردید. حال از برادران ایرانی میخواهم جواب بدهید به چه دلیلی مولانای بزرگ متعلق به ایران است.

    1. سام گفت:

      سلام و وقت بخیر اولا که اگر کمی تحقیق کنید متوجه میشید که بلخ در زمان تولد مولانا متعلق به ایران زمین بوده دوما طبق این لینک
      https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C
      و با استناد به مدارک زیر :
      لوئیس، فرانکلین (۱۳۸۳). مولوی: دیروز و امروز، شرق و غرب. ترجمهٔ فرهاد فرهمندفر. تهران: نشر ثالث. شابک ۹۶۴-۳۸۰-۰۶۶-۰.
      غزلیّات شورانگیز شمس تبریزی، به انتخاب: فریدون کار، با مقدّمهٔ لطفعلی صورتگر، چاپ مروی، تهران، پائیز ۱۳۷۰
      زرین‌کوب، عبدالحسین. پله پله تا ملاقات خدا، دربارهٔ زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدّین رومی، انتشارات علمی، چاپ هفدهم، تهران، ۱۳۸۰
      بدیع‌الزّمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلال الدین محمّد، تهران، ۱۳۶۶.
      شرح جامع مثنوی معنوی، تألیف کریم زمانی، دفتر اول، انتشارات اطلاعات.
      مولانا – دیروز تا امروز، شرق تا غرب، دربارهٔ زندگی، معارف و شعر جلال الدین محمد بلخی، تألیف: فرانکلین دین، لویس؛ ترجمه :حسن لاهوتی، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۶.
      از تعلیقات کتاب رساله سپهسالار در مناقب حضرت خداوندگار، فریدون بن احمد سپهسالار (متوفی ۷۱۲ یا بیش از آن)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: محمد افشین‌وفایی. تهران؛ سخن، ۱۳۸۵.
      مولانا – از بلخ تا قونیه – تحقیق و تألیف عبدالرفیع حقیقت (رفیع). تهران: کومش، ۱۳۸۴؛ چاپ اول – سال ۱۳۸۴ خورشیدی.
      شمس من و خدای من، پژوهشی دربارهٔ زندگی مولانا و ارتباط عرفانی او با شمس تبریزی، پرویز عباسی داکانی.
      شرح زندگانی مولوی، به قلم بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات
      میتوان متوجه شد مولانا بیشتر عمر خود را در ایران زمین گذرانده و همچنین افغانستانی که شما در موردش صحبت میکنید از قرن ۱۸ الی ۱۹ به وجود آمده که مولانا چندین قرن پیش زندگی میکردند
      با تشکر لطفا ادعاهای بعدیتون رو با سند بفرمایید

    2. حامد گفت:

      در زمان زیستن مولانا افغانستان جزوی از ایران بزرگ بوده که بعد ها با دسیسه انگلیس خبیث از ایران جدا شد

  8. H|>i گفت:

    افغانستان به مانند بسياري از كشورهاي ديگر اين منطقه مانند عراق و پاكستان و عربستان و تمام كشورهاي كه اخر انها تان دارد در نيمه هاي قرن ١٩ و با دخالت‌هاي قدرت‌هاي آن روزگار به ويژه انگلستان و روسيه ساخته شدن
    بلخ از ديرباز يكي از شهرهاي مهم امپراتوری ايران همراه با هرات و نيشابور و مرو يكي از چهار قسمت (چهار ربع) از ايالت خراسان بزرگ بوده است
    خراسان بزرگ كه می‌گوييم منظور از بخش‌های شمالی و باختری افغانستان و تركمنستان امروزی گرفته تا بخش‌هايي از ازبكستان و تاجيكستان و قرقيزستان و قزاقستان در اسياي مركزي (توجه به “ستان” هاي اخر كشورها داشته باشيد )
    ابوالفظل بيهقي در تاريخ‌نگاري خود از هرات به عنوان دل خراسان يادكرده و تمام اين حرف‌ها از عظمت خراسان بزرگ بود كه بلخ تنها گوشه‌اي از آن بوده
    حالا ما كاري به حضرت مولانا نداريم كه بخواهيم براي خود مصادره‌اش كنيم مولانا بيشتر از اينكه يك ايراني باشد متعلق به بشريت است و شخصيت بزرگ اين انديشمند ايراني فرا از مرزهاي ايران است ولي نبايد جوري باشد كه ما تاريخ را از ياد ببريم اينم تراريخ معاصر را
    هرات نزديك به ١٦٠ سال پيش در زمان ناصرالدين شاه قاجار و با مداخله انگلستان در جنوب ايران از مام وطن جداشد تا كشوري تازه تاسيس افغانستان حايلي شود ميان روسيه و هندوستان مستعمره با ارزش انگلستان، انگلستان تمام اين كارها را كرد تا هندوستان را از روسيه دوركند
    تنها مولانا نامور بلخي نبود ناصرخسرو هم ازان خبته بود
    مولانا در سال ٦١٠ قمري در سن ده سالگي همراه با پدرشان معروف به سلطان العلما هم زمان با هجوم چنگيزخان از بلخ كوچ كردن و يكي از انگيزه‌هاي اصلي پدر بزرگوارشان از اين هجرت بخاطر دلگيري هاي بود كه از بي تدبيري ها سلطان محمد خوارزمشاه داشتن و گفته بودن تا زمانيكه او برتخت سلطنت نشسته باشد به شهر خويش بازنخواهم برگشت
    قضيه بخاطر در گيري‌هاي لفظي بود كه بين فخرالدين رازي يا فخر رازي استاد محمد خوارزمشاه با پدر مولانا سر مباحث سلوك و عرفان پيش امده بود بوده و راه قونيه را در پيش گرفتن

    1. الهه گفت:

      باسلام. من با خوندن کامنت شما بینهایت لذت بردم. و نتونستم خاموش ازش بگذرم. احسنت بر شما که اینقدر زیبا و کامل و جامع در مورد تاریخ این سرزمین صحبت کردید. ازتون ممنونم که این اطلاعات را با ما به اشتراک گذاشتین. در پناه الله یکتا سلامت و پیروز باشید. یا حق

    2. H|>i گفت:

      سپاس گزارم از بانو الهه نسبت به الطافي كه به بنده داشتن
      ممنون از اينكه مطالعه كرديد
      هميشه سالم و خوش روزي باشيد

    3. ایلماه گفت:

      میتونم بگم به عنوان یک بازدید کننده سایت خوشحال شدم با دیدن کامنتتون زنده باشید

  9. H|>i گفت:

    عبارت جعلي و ساختگي خيلي بيراه نبود كه شما مميزي كرديد

    خيلي متاسفم از شما و ديدگاهم عوض شد نسبت به هنريست

    1. دوست عزیز با سلام و عرض احترام
      هنریست یک رسانه هنریست که سعی می‌کند دیدگاه مستقلی نسبت به مسائل (صرفا هنری) را حفظ نماید.
      اگرچه مباحث پیش آمده در این مقاله اندکی از هدف هنریست فاصله دارد اما تا حد ممکن سعی شده نظرات مخالف و موافق شنیده و بازتاب داده شود.
      عبارتی که شما برای تعداد زیادی از کشورها به کار بردید و در این کامنت نیز بر آن تاکید دارید باید بر سند و معنی دقیقی استوار باشد تا منجر به دیدگاهی مستقل و فارغ از تعصبات قومی و ملی شود. بی شک فرهنگ و هنر فارغ از خط کشی های ملی و قومی معنی می یابد و پرداختن به چنین مباحثی جز حاشیه و تضاد بیشتر عایدی ندارد.
      لذا تمامی نظر شما تا جایی که مستند و معتبر بوده است انتشار داده شده است.
      امیدواریم از این پس نیز همراه رسانه ما باشید بی شک بزرگترین سرمایه هنریست مخاطبین محترم آن هستند.
      با تشکر

  10. عاشق تنها گفت:

    دوستان یه شعری هست که معنیشو میخوام اگه میتونید کمکم کنید تورو خدا
    خود ممکن آن نیست که بردارم دل
    آن به که به سودای تو بسپارم دل
    دوستان تورو خدا اگه میشه معنیشو بهم بگید

  11. سعید آفتاب گفت:

    عزیزم موفق باشید اشعار خوبی را جمع کرده اید اما در توضیح اولین شعر از مولانا کمی به خطا رفته اید چون میفرمایید اگر عالم پر از سیل شود مرغان آبی را چه غمی باشد چون آنها بر آب سوارندو مشکلی برایشان پیش نخواهد آمد تا چه رسد مرغ هوا به این معنی که مرغ آسمانی که بی غم تر است چون در آسمان است و سیل به او گزندی نمی رساند

  12. سعید آفتاب گفت:

    ای عاشق تنها این بیت به این معنی است که من نمی‌توانم دل از تو بکنم و چون این امر برایم ممکن نیست پس بهتر است دلم را در این معامله و سودا با تو قرار دهم. ودر کل یعنی عاشق تو هستم و نمی‌توانم از تو دل بکنم

  13. ایلماه گفت:

    مرسی از سازنده سایت امیدوارم پاینده باشید
    من ب عنوان یک نوجوان ک در مدرسه چیزی جز ترس از ادبیات ندارم ، با دیدن این سایت بیشتر از قبل عاشق شعر خوندن شدم
    ممنون ، شما تاثیر مستقیم دارید روی ادبیات کشورمون

  14. saleh گفت:

    با سلام
    خسته نباشی دوست عزیز
    من توو کار تولید محتوا هستم. اکثرا مطالبی از سایت های ترکی را به فارسی برمیگردانم. توو یه سایت ترکی یه شعری از مولانا رو دیدم که به زبان ترکی استانبولی نوشته شده بود. ترجمه فارسی اش میشه این:” زندگی اینه ، نگاه می کنی می بینی ، توو یه چشم به هم زدن همه چی تموم میشه. زندگی اینه، اون لحظه ای هم که فکر میکنی همه چی تموم شده. مجدد روح امید و زندگی دمیده میشه ” شمس تبریزی… جمله ترکی اش هم اینه: “Hayat bu, bir bakarsın her şey bir anda son bulur. Hayat bu, son dediğin an her şey yeniden can bulur.” Şems-i Tebrizi”

    خوب، این جمله ترکی حتما ترجمه شعری از مولاناست. من هر چی سرچ زدم چیزی پیدا نکردم! توو سایت شما هم به چیزی برنخوردم، ممنون میشم بگین این کدوم شعر از دیوان شمس مولاناست . اگه امکانش هس برام ایمیل کنید.

  15. شیرین گفت:

    سلام و عرض ادب
    کل این شعر مولانارو چی هست ؟ خیلی دنبالش گشتم
    اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
    دل من داند و من دانم و دل داند و من

    خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
    تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

  16. رانی گفت:

    حضرت مولانا حتما پارسی و ایرانی هست.و مطمعن فقط ماها معنی آن را میفهمیم. و ما ایرانیان زمانی که آن خطه از لحاظ مرزی ازمون جدا شد اگر کار مهمی کردید افتخارش مال خودتان.
    حضرت مولانا یک پیغمبر ایرانی هست همانند بقیه ایرانیان. حضرت دانیال نبی. حضرت شمس تبریزی. زیادند.

  17. ملیکا گفت:

    سلام چقدر بی نظیر و عالی کاش کسی بود جزء به جزء این اشعار رو معنی میکرد و آرایه ها رو میگفتن

    1. آریانا گفت:

      مولانا افغان و زاده ولایت بلخ افغانستان است . تو ایرانی شاعران مارا دزدی نموده وهمه چیز را بخود میخواهی

  18. Bahar mazar گفت:

    دوست عزیز شفیق جان من هم باشما کاملآ هم نظر هستم.. بد بختانه که زبان کشور عزیز ما ایران باستان یا آریانا ( افغانستان فعلی ) با کشور فارس ها یعنی ایران کنونی یکی میباشد فارس ها تقریبآ از ۸۰ سال بدینسو با زرنگی نام کشور خود را تغیر داده اند، تا باشد که همه اشخاص سر شناس از آن خود بدانند این مردم بی فرهنگ از تاریخ
    اصلی کشور شان باخبر نیستند..در اکثر کشور های غربی این کشور ایران کنونی را بنام فارس یا پرشیا میشناسند.

  19. سیدعلی گفت:

    فرمودین مولانامتولدبلخ وایرانی است؟؟ درست نوشتین بلخ کدام قسمت ایران موقعیت دارد ؟

    1. نقشه ایران در دوره سلجوقیان (زمان حیات مولانا)
      نقشه ایران در دوره سلجوقیان (زمان حیات مولانا)

مشاهده بیشتر